پرواز

ديگر زجام گلگون سرمست كي توان شد
ديگر به غمزه دل شيدا نمي توان شد
من شهره ام به مستي او خرقه پوش وزاهد
ازصومعه به سختي تا ميكده توان شد
من وحشي از جنونم از عقل و دين گريزان
ديوانه اي به مسجد وارد نمي توان شد
سخت است آتش دل را بودن و نبودن
دردي كه جز به مردن درمان نمي توان شد
دردا كه باختم دل در نر د ماهرويي
ديگر به غمزه دل شيدا نمي توان شد
من شهره ام به مستي او خرقه پوش وزاهد
ازصومعه به سختي تا ميكده توان شد
من وحشي از جنونم از عقل و دين گريزان
ديوانه اي به مسجد وارد نمي توان شد
سخت است آتش دل را بودن و نبودن
دردي كه جز به مردن درمان نمي توان شد
دردا كه باختم دل در نر د ماهرويي
جز آستان كويش آخر كجا توان شد
ازمجموعه باغ رويا-سروده هاي اوايل 80


0 Comments:
Post a Comment
<< Home