چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Sunday, December 18, 2005

ديوانه اي گريخت


ديوانه مي گفت دوستم دارد
ديوانه مي گفت دوريم را تحمل نمي كند
ديوانه مي گفت تمام دنيا را براي ما مي بينم
ديوانه مي گفت با هم به آسمانها مي رويم
ديوانه مي گفت فقط مرا نگاه كن
گفتم مگر مي شود
ديوانه گفت ديوانگي همين است
خنديدم و بسوي ديگري نگاه كردم
رويم را كه برگرداندم
ديوانه گريخته بود
فقط چند قطره اي از دلش بر خاك باقي بود

0 Comments:

Post a Comment

<< Home