يلدا
امشب شب يلداست. بلند ترين شب سال. شايد در زمانهاي دور يلدا بسيار بلند و طولاني بوده است اما حالا شب يلدا نه بخاطر طولاني بودن بلكه بعنوان بهانه اي براي فرار از يكنواختي مطرح است. در شب يلدا رسم بر آن است كه تفالي هم به ديوان حافظ عليه الرحمه مي زنند. اما من امشب سنت شكني كردم و به اشعار شيخ اجل سعدي عليه الرحمه تفالي زدم و او هم پاسخي مرحمت نمود كه اينچنين است
من نظر باز گرفتن نتوانم همه عمر
از من اي خسرو خوبان تو نظر باز مگير
اين حديث از سر دردي است كه من مي گويم
تا بر آتش ننهي بوي نيايد ز عبير
گر بگويم كه مرا حال پريشاني نيست
رنگ رخساره خبر مي دهد از سر ضمير
من از اين هر دو كمانخانه ابروي تو، چشم
برنگيرم وگرم چشم بدوزند به تير
عجب از عقل كساني كه مرا پند دهند
از من اي خسرو خوبان تو نظر باز مگير
اين حديث از سر دردي است كه من مي گويم
تا بر آتش ننهي بوي نيايد ز عبير
گر بگويم كه مرا حال پريشاني نيست
رنگ رخساره خبر مي دهد از سر ضمير
من از اين هر دو كمانخانه ابروي تو، چشم
برنگيرم وگرم چشم بدوزند به تير
عجب از عقل كساني كه مرا پند دهند
برو اي خواجه كه عاشق نبود پند پذير


0 Comments:
Post a Comment
<< Home