چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Thursday, December 29, 2005

سعدي و حافظ

سعدي و حافظ، كه خداوند بر درجاتشان بيفزايد، از ستاره هاي آسمان ايرانند. اين را حس مي كنم و از روي سعدي شناسي يا حافظ فهمي كه ندارم نمي گويم. امشب شعرهايي از عاشقانه هاي سعدي خواندم كه فكر مي كنم معاني بلندي داشت. بي اختيار به ياد حافظ افتادم و به نظرم آمد كه حافظ به ژرفا هاي عشق نزديكتر بوده است چرا كه هر چه سعدي پند آموز در لفافه سخن مي گويد حافظ در عين لطافت مسحور كننده، با شجاعت تمام يافته هاي خود را بيان و فريب ديگران را عيان مي كند.در اين رابطه دو شعر زير را از اين دو شاعر بزرگ مقايسه كنيد
سعدي مي فرمايد

گو خلق بدانند كه من عاشق و مستم
آوازه درست است كه من توبه شكستم
اي نفس كه مطلوب تو ناموس و ريا بود
از بند تو برخاستم و خوش بنشستم
اي ساقي از آن پيش كه مستم كني از مي
من خود ز نظر در قد و بالاي تو مستم
ديري است كه سعدي به دل از عشق تو مي گفت
اين بت نه عجب باشد اگر من بپرستم

اما حافظ اينگونه بي پروا سخن مي گويد

داني كه چنگ و عود چه تقرير مي كنند
پنهان خوريد باده كه تعزير مي كنند
ناموس عشق و رونق عشاق مي بردند
عيب جوان و سرزنش پير مي كنند
جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز
باطل در اين خيال كه اكسير مي كنند
مي خور كه شيخ و حافظ ومفتي و محتسب
چون نيك بنگري همه تزوير مي كنند

0 Comments:

Post a Comment

<< Home