چند قدمي با انديشه و خيال
براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم
About Me

- Name: آينه
خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.
Friday, January 27, 2006
Wednesday, January 25, 2006
فال عجيب امشب
امشب فال را بگونه اي ديگر گرفتم. فال امشب را اولين شعري گذاشتم كه از حافظ بيادم بيايد كه اين شعر بر دلم گذشت
بيا تاگل برافشانيم ومي در ساغر اندازيم
فلك را سقف بگشاييم و طرحي نو در اندازيم
اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد
من و ساقي بهم سازيم و بنيادش براندازيم
براي من كه اصلا در چنين فضايي نبودم بسيار عجيب و باور نكردني بود. گاهي شما هم حضور او را حس كنيد
بيا تاگل برافشانيم ومي در ساغر اندازيم
فلك را سقف بگشاييم و طرحي نو در اندازيم
اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد
من و ساقي بهم سازيم و بنيادش براندازيم
براي من كه اصلا در چنين فضايي نبودم بسيار عجيب و باور نكردني بود. گاهي شما هم حضور او را حس كنيد
Friday, January 20, 2006
Thursday, January 19, 2006
فردا وما
در دهه هاي پيش دستگاههاي تراش سي ان سي تحول بزرگي در ساخت دقيق قطعات بوجود آورد كه مسلما مجسمه سازان را خوشحال نكرد. در اوايل مي بايست شكل دقيق قطعه را به دستگاه ميداديم تا قطعه با دقت بسيار بالا ساخته شود. اما حالا ميتوان در كنار نرم افزارهاي قوي از اسكنرها هم براي معرفي قطعات به دستگاه استفاده نمود.
ديروز ميرزا بنويس ها كتاب مي نوشتند. امروز نرم افزارها حرفهاي شما را تايپ و غلط گيري ميكند و پرينترهاي پرسرعت آنها را به انواع مختلف به زيبايي هر چه تمامتر چاپ ميگيرد. يقين دارم كه زياد طول نخواهد كشيد كه دستگاههاي كوچكي بدون تماس با ما افكارو ذهنيات ما را دريافت كرده وبه بهترين شكل به نمايش مي گذارند.
جمع آوري هيزم يكي از بزرگترين دغدغه هاي ما براي زمستان بود كه در طول زمستان هم حجم زيادي از وقت افراد را براي بخاري يا كرسي روشن كردن و غيره مي گرفت. امروزكسي به هيزم، نفت وگازوئيل و حتي لباسهاي گرم نيز احتياج ندارد. شب هاي زمستان مردم گهگاه به خانه هم مي رفتند و شب چره اي مي خوردند و باهم اختلاط (صحبت) مي كردند. اما حالا مردم در خانه ها مي مانند و تلويزيون نگاه مي كنند و با تلفن از احوال هم با خبر مي شوند. شايد ديگر زياد هم نيازي به از خانه بيرون رفتن نباشد. اگر كمي فكر كنيم مي بينيم در آينده اي نه چندان دور واقعا نيازي به تكان خوردن نيست. اگر تكان نخوريم نوع مصرف ما در تمام زمينه ها عوض خواهد شد همانگونه كه ديگر به هيزم و لباس گرم نيازي نداريم
فردا
نرم افزارها ذهنيت ما را به ديتا تبديل مي كنند و دستگاههاي آتي آنها را خلق مي كنند پس كسي به كار زيادي احتياج ندارد
فردا
بدنهاي ما كه در حال حاضر ماشين هايي با راندمان بسيار پاييني است مي تواند فقط باندازه انرژي لازم كه تنها براي فكر كردن مي خواهد ماده و يا فرآورده دريافت كند و عمري بسيار طولاني خواهد يافت
فردا
ما بيشتر از انكه به فكرنان براي زنده ماندن باشيم بايد بدنبال دليلي براي زنده ماندن باشيم كه مسلما انسان بي نياز فردا براي طبقه مولد، فكر و براي موجوداتي از طبقه غير مولد (غير نابغه) سرگرمي هايي را تدارك مي بيند
در دنياي فردا نيازي به ماده به عنوان ماده و انسان با مشخصات فعلي آن نيست
Tuesday, January 17, 2006
Monday, January 16, 2006
آرامش
شايد ما تهراني ها بيشتر از همه قدر آرامش را مي دانيم. تهران، شهر شلوغ، پر تنش، دودآلود، با هزاران خطر و ... كه بلور آرامش را در هم مي شكند اما باز هم در همين تهران آدمهايي را مي توان ديد كه آرامش بر تمام وجودشان سايه دارد. شايد خود ما هم زمانهايي اين آرامش را تجربه كرده باشيم. زمانهايي كه در درون رضايتي مطبوع ، جانمان را آرام مي كند. زمانهايي كه شايد فكر مي كنيم آنچه را كه مي خواهيم داريم
مسئله مهم آن است كه نا آرامي زماني شكل مي گيرد كه ولع خواستن و ترس از نداشتن در ما زبانه مي كشد. آشوب و آشفتگي حاصل از اين ولع و ترس، غالبا هيچ كمكي به رسيدن آنچه مي خواهيم و يا محافظت از آنچه كه داريم نمي كند
پس چه خوب است كه گوهر آرامش را بسادگي از كف ندهيم
Saturday, January 14, 2006
Friday, January 13, 2006
Tuesday, January 10, 2006
ابراهيم
امشب كه شب عيد قربان است به سراغ سوره ابراهيم رفتم. بر خلاف انتظارم، سوره حاوي تنها چند دعا از ابراهيم بود و تقريبا هيچ چيزي در خصوص زندگي شگفت آور آن حضرت نداشت. ابراهيم در دوره اي كه بت پرستي همه چيز مردم بود بدنيا آمد و دنيا را تا ابد مسحور زندگي سراسر رشد و سلوك خود كرد
ابراهيم يتيم با عموي خود آزر زندگي مي كرد
از وقتي خود را شناخت به خلقت انديشيد
بت پرستي را هيچگاه نپذيرفت و همواره بدنبال خالق و چگونگي خلق بود
شجاعتش باور نكردني است. يك تنه تمامي بت پرستي را هدف گرفت
با تفكر به اعتقادي راسخ رسيد تا آنكه تمامي بت ها را به خاك انداخت
از پرتاب شدن به آتش نهراسيد و از همان آغاز آتش را گلستان مي ديد
اهميت سوال و ترديد را مي دانست و حتي از خداوند خواست تا نشانه هاي چگونگي معاد را نشانش دهد
در عين حال بهاي دانستن را هم مي دانست كه اعطاي يقين، با رها كردن هاجر جوان و اسماعيل نوزاد، آنهم در بيابان بي آب و علف آزمايش مي شود
و صحنه آخر
فرزند صالح و دلبند را به دست خود قرباني كن
و ابراهيم كه از ترديد و سوال و اعتقاد و بت شكني و آتش و هم نشيني با فرشتگان و سوال از خداوند و يقين گذشته است به امتحان دشوار تحمل دانستن خوانده مي شود
و بي هيچ ترديدي اسماعيلش را به قربانگاه مي برد
و سر فراز، پرده شناخت و يقين را كامل مي كند
وسنگهاي كعبه دلدادگي را برثقل امكان بنا ميكند
ابراهيم يتيم با عموي خود آزر زندگي مي كرد
از وقتي خود را شناخت به خلقت انديشيد
بت پرستي را هيچگاه نپذيرفت و همواره بدنبال خالق و چگونگي خلق بود
شجاعتش باور نكردني است. يك تنه تمامي بت پرستي را هدف گرفت
با تفكر به اعتقادي راسخ رسيد تا آنكه تمامي بت ها را به خاك انداخت
از پرتاب شدن به آتش نهراسيد و از همان آغاز آتش را گلستان مي ديد
اهميت سوال و ترديد را مي دانست و حتي از خداوند خواست تا نشانه هاي چگونگي معاد را نشانش دهد
در عين حال بهاي دانستن را هم مي دانست كه اعطاي يقين، با رها كردن هاجر جوان و اسماعيل نوزاد، آنهم در بيابان بي آب و علف آزمايش مي شود
و صحنه آخر
فرزند صالح و دلبند را به دست خود قرباني كن
و ابراهيم كه از ترديد و سوال و اعتقاد و بت شكني و آتش و هم نشيني با فرشتگان و سوال از خداوند و يقين گذشته است به امتحان دشوار تحمل دانستن خوانده مي شود
و بي هيچ ترديدي اسماعيلش را به قربانگاه مي برد
و سر فراز، پرده شناخت و يقين را كامل مي كند
وسنگهاي كعبه دلدادگي را برثقل امكان بنا ميكند
عيد سر فرازي انسان در برابر معبود مبارك باد
Sunday, January 08, 2006
سهم امشب
سهم امشب من از اشعار بلند سعدي اين بود
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
ياري كه تحمل نكند يار نباشد
گر بانگ برآمد كه سري در قدمي رفت
بسيار مگوييد كه بسيار نباشد
آن بار كه گردون نكشد، يار سبك روح
گر بر دل عشاق نهد، بار نباشد
تا رنج تحمل نكني گنج نبيني
تا شب نرود صبح پديدار نباشد
دل آينه صورت غيب است وليكن
شرط است كه بر آينه زنگار نباشد
سعدي حيوان را كه سر از خواب گران شد
در بند نسيم خوش اسحار نباشد
آن را كه بصارت نبود، يوسف صديق
جايي بفروشد كه خريدار نباشد
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
ياري كه تحمل نكند يار نباشد
گر بانگ برآمد كه سري در قدمي رفت
بسيار مگوييد كه بسيار نباشد
آن بار كه گردون نكشد، يار سبك روح
گر بر دل عشاق نهد، بار نباشد
تا رنج تحمل نكني گنج نبيني
تا شب نرود صبح پديدار نباشد
دل آينه صورت غيب است وليكن
شرط است كه بر آينه زنگار نباشد
سعدي حيوان را كه سر از خواب گران شد
در بند نسيم خوش اسحار نباشد
آن را كه بصارت نبود، يوسف صديق
جايي بفروشد كه خريدار نباشد
Thursday, January 05, 2006
و باز هم سعدي

در اين نيمه شب باز به سراغ گنجينه سعدي رفتم كه مرحمتش اينگونه بود
به خاك پاي عزيزت كه عهد نشكستم
زمن بريدي و با هيچكس نپيوستم
كجا روم كه بميرم بر آستان اميد
اگر به دامن وصلت نمي رسد دستم
نماز كردم و از بي خودي ندانستم
كه در خيال تو عقد نمازچون بستم
نماز مست، شريعت روا نمي دارد
نماز من كه پذيرد كه روز وشب مستم
من از كجا و تمناي وصل تو ز كجا
اگر چه آب حياتي، هلاك خود جستم
و سعدي كه نمي خواهد عنان از دست برود، با كلام آخر را كه بر تمامي غزل رنگ عرفان مي پاشد
بكش چنان كه تواني كه سعدي آن كس نيست
كه با وجود تو دعوي كند كه من هستم
به خاك پاي عزيزت كه عهد نشكستم
زمن بريدي و با هيچكس نپيوستم
كجا روم كه بميرم بر آستان اميد
اگر به دامن وصلت نمي رسد دستم
نماز كردم و از بي خودي ندانستم
كه در خيال تو عقد نمازچون بستم
نماز مست، شريعت روا نمي دارد
نماز من كه پذيرد كه روز وشب مستم
من از كجا و تمناي وصل تو ز كجا
اگر چه آب حياتي، هلاك خود جستم
و سعدي كه نمي خواهد عنان از دست برود، با كلام آخر را كه بر تمامي غزل رنگ عرفان مي پاشد
بكش چنان كه تواني كه سعدي آن كس نيست
كه با وجود تو دعوي كند كه من هستم
جامعه و انسان
جامعه از جهات بسياري شبيه به انسان مي ماند
همانگونه كه انسان با خوردن مال حرام صفات رذيله اي مي يابد جامعه نيز با خوردن مال مشكوك به صفات رذيله دچار مي شود. وقتي دولت به حقوق ملت تمكين نمي كند و با قدرتي كه در اختيار دارد به زورگويي مي پردازد جامعه صفات رذيله ميگيرد و بيماري سرطاني فساد در اركان آن جاري مي شود. آيا نمي توان هزار هزار حق و ناحق در دولت و جامعه مثال زد؟ اگر جواب مثبت است پس بايد انتظار يك جامعه بيمار فاسد نماندني را داشت
Tuesday, January 03, 2006
اهميت علم
اگر كمي از لحاف ملا دور شويم و وارد دعواهاي زرگري كه بيزينس جهان شمولي است و همه چيز از فيزيك و متا فيزيك را به حراج مي گذارد نشويم شايد شانس آن را داشته باشيم كه كمي بيانديشيم. تفكر و يافتن كه شايد در علم تبلور مي يابد از امتيازات انسان است. در اهميت علم همين بس كه تمامي اديان به آن توجه خاص داشته اند و موكدا به فراگيري آن و توسعه آن سفارش كرده اند. در اين باب به مضامين زير توجه كنيد
يك ساعت تفكر از هفتاد سال عبادت افضل است
هر كه خود را شناخت به تحقيق خداي خود را شناخته است
در خدا غور نكنيد
جهان جلوه هاي خداوندي است در آنها تفكر كنيد
العلم علمان علم الاديان و علم الابدان - بدن آدمي از پيچيده ترين و عالي ترين مخلوقات است و در نتيجه علم آن از اكمل علوم است
هر كاري توسط خداوند است و هر پديده اي منور از مشيت او پس شناخت پديده ها راهي به شناخت خالق هستي(پديد آورنده ) است
دين مشوق حركت در راستاي علم است كه از جهل چيزي جز خرافه بيرون نمي آيد. چيزي كه جوانمرد نابينا آن را دنبال مي كند
ديروز تلويزيون سالگرد ازدواج حضرت علي و فاطمه را تبريك مي گفت. البته ذكر ديگري از ساير ازدواجها نبود. حال اگر بجز تولد و شهادت بزرگان روز ازدواج آنها نيز در تقويم ها بيايد شايد جاي سفيد ديگري باقي نماند. اين است كه به جاي انديشيدن در شخصيت بزرگان و برگرفتن شعله اي از فضيلت آنان بدنبال پوستين هاي وارونه مي روند
يك ساعت تفكر از هفتاد سال عبادت افضل است
هر كه خود را شناخت به تحقيق خداي خود را شناخته است
در خدا غور نكنيد
جهان جلوه هاي خداوندي است در آنها تفكر كنيد
العلم علمان علم الاديان و علم الابدان - بدن آدمي از پيچيده ترين و عالي ترين مخلوقات است و در نتيجه علم آن از اكمل علوم است
هر كاري توسط خداوند است و هر پديده اي منور از مشيت او پس شناخت پديده ها راهي به شناخت خالق هستي(پديد آورنده ) است
دين مشوق حركت در راستاي علم است كه از جهل چيزي جز خرافه بيرون نمي آيد. چيزي كه جوانمرد نابينا آن را دنبال مي كند
ديروز تلويزيون سالگرد ازدواج حضرت علي و فاطمه را تبريك مي گفت. البته ذكر ديگري از ساير ازدواجها نبود. حال اگر بجز تولد و شهادت بزرگان روز ازدواج آنها نيز در تقويم ها بيايد شايد جاي سفيد ديگري باقي نماند. اين است كه به جاي انديشيدن در شخصيت بزرگان و برگرفتن شعله اي از فضيلت آنان بدنبال پوستين هاي وارونه مي روند
عمر داستان نويسي
عمر داستان نويسي در حال بسر آمدن است
داستان مجموعه اي از حوادث آميخته به تخيلات و نوآوري نويسنده است كه بر روي كاغذ مي آيد. اگر تعداد نويسندگان داستان زياد نيست به دليل آن نيست كه ذهن هاي فعال و خيالباف كم است بلكه تعداد كساني كه حال نوشتن دارند زياد نيست
در آينده اي نه چندان دور شما آنچه كه در ذهن داريد را مي توانيد مشاهده كنيد و حتي ديگران را نيز به تماشاي آن دعوت كنيد. آنگاه است كه همه قادر به ارائه آنچه كه در ذهن و خيال دارند خواهند شد.
آن وقت همه دلشان به حال نويسندگاني كه كلي زور مي زدند تا داستانهايشان تصويري باشد خواهد سوخت. راستي آيا دنياي فردا زيباست؟
داستان مجموعه اي از حوادث آميخته به تخيلات و نوآوري نويسنده است كه بر روي كاغذ مي آيد. اگر تعداد نويسندگان داستان زياد نيست به دليل آن نيست كه ذهن هاي فعال و خيالباف كم است بلكه تعداد كساني كه حال نوشتن دارند زياد نيست
در آينده اي نه چندان دور شما آنچه كه در ذهن داريد را مي توانيد مشاهده كنيد و حتي ديگران را نيز به تماشاي آن دعوت كنيد. آنگاه است كه همه قادر به ارائه آنچه كه در ذهن و خيال دارند خواهند شد.
آن وقت همه دلشان به حال نويسندگاني كه كلي زور مي زدند تا داستانهايشان تصويري باشد خواهد سوخت. راستي آيا دنياي فردا زيباست؟







