چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Thursday, January 05, 2006

و باز هم سعدي


در اين نيمه شب باز به سراغ گنجينه سعدي رفتم كه مرحمتش اينگونه بود

به خاك پاي عزيزت كه عهد نشكستم
زمن بريدي و با هيچكس نپيوستم
كجا روم كه بميرم بر آستان اميد
اگر به دامن وصلت نمي رسد دستم
نماز كردم و از بي خودي ندانستم
كه در خيال تو عقد نمازچون بستم
نماز مست، شريعت روا نمي دارد
نماز من كه پذيرد كه روز وشب مستم
من از كجا و تمناي وصل تو ز كجا
اگر چه آب حياتي، هلاك خود جستم

و سعدي كه نمي خواهد عنان از دست برود، با كلام آخر را كه بر تمامي غزل رنگ عرفان مي پاشد

بكش چنان كه تواني كه سعدي آن كس نيست
كه با وجود تو دعوي كند كه من هستم

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

ترسم که صرفه ایی نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ زآب حرام ما

Sunday, January 08, 2006 3:59:00 AM  

Post a Comment

<< Home