چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Sunday, February 26, 2006

نانوا و ماهي

صبح زود نانوا كارش را شروع كرد تا نان را به راننده تاكسي دهد
راننده تاكسي با عجله صبحانه را خورد تا اولين مسافرش را سوار كند
مهندس با عجله از تاكسي پياده شد تا نقشه ها را به كارگاه برساند
تعداد زيادي مهندس با ولع نقشه ها را خواندند و به سركارگرها دادند
كارگرها با مرارت به ساخت و ساز مشغول شدند
خانه ها در حال تمام شدن بود و نانوا به خانه اي كه برايش ساخته مي شد نگاه مي كرد
همه براي هم كار مي كردند تا زندگي كنند
ماهي توي تنگ مرتب آب مي نوشيد و تكان نمي خورد
ماهي نان نمي خواست
ماهي نيازي به تاكسي و نقشه و حتي خانه نداشت
ماهي هم زندگي ميكرد
نانوا بدنبال فرق خودش با ماهي بود

2 Comments:

Anonymous Anonymous said...

1- هر که بامش بیش برفش بیشتر
2- زمانی که ماهی اشرف مخلوقات بوده احتمالا همین طور بوده

Tuesday, February 28, 2006 2:40:00 AM  
Blogger علی said...

ماهی زنده است ولی زندگی نمی کنه

Tuesday, February 28, 2006 7:18:00 AM  

Post a Comment

<< Home