خر بازي
در اوايل جنگ كه نيروهاي مردمي زيادي به جبهه ها مي رفتند بسراغ لرها هم رفتند. وقتي كه از دفاع و غيرت صحبت شد عده اي از مردان لر چوبدستي هايشان را برداشتند و با توشه اي آماده اعزام شدند. سپاه كه مسئول سامان دادن اين نيروها بود مانع آوردن چوبدستي ها شد اما آنان مردانه گفتند كه ما با همين چوبدستي ها مي جنگيم و دمار از روزگارشان در مي آوريم. سپاه هم سخت نگرفت و آنان سوار بر ميني بوس راهي جبهه شدند. در پادگاه مسئول آموزش اسلحه به سراغشان آمد اما آنان برنو خواستند و الباقي جنگ با چوبدست را كافي دانستند. بعد از چند روز كه حوصله شان سر رفته بود با اصرار به خط اعزام شدند
خط آرام بود و لرها با آرامش از ميني بوس ها ي گل مالي شده پياده شدند. نگاهي به سربازان كردند و سربازان هم با تعجب به آنان نگاه كردند. چوبها بود كه بر روي سر تاب مي خورد و لرها با حالت جنگ از اين سو به آن سو مي رفتند. ناگهان يك خمپاره سوتي كشيد و منفجر شد. لرها هاج و واج همديگر را نگاه كردند. خمپاره دوم و سوم و صداي رگيارها و توپها. لرها بسرعت به ميني بوس پناه بردند و با صداي بلند فحش مي دادند. مسئول سپاه بزحمت خود را به ميني بوس رساند با عصبانيت داد زد كه برگرديد پايين! اما لرهاي ترسيده، فحش مي دادند و مي گفتند : اين كه جنگ نيست اين خر بازيه
خدا نكند خر بازي در راه باشد
(متاسفانه داستان واقعي بود


0 Comments:
Post a Comment
<< Home