چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Thursday, April 27, 2006

در عالمي ديگر


حلاج بر دار بود و شمع آجين
خون و آتش و ملامت لباسش بود و دشنام و سنگ، باران آسمانش
و در آن دوزخ رنج و تعب، منصور آرام بود
و چشم در چشمان حضرت شبلي
در ميان باران سنگ
شبلي شاخه گلي را به پاي منصور انداخت
حلاج نعره اي جانسوزبرآورد
كه از آنكه مي داند، انتظار انداختن نيست
ولو به شاخه گلي

0 Comments:

Post a Comment

<< Home