چند قدمي با انديشه و خيال
براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم
About Me

- Name: آينه
خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.
Tuesday, May 30, 2006
بسياري از بيماري ها نياز به دارو ندارند و با دستورات يك طبيب حاذق بخوبي درمان مي شوند. در صورتيكه نياز به دارو هم باشد بحمدالله داروخانه هاي ما پر از داروهاي گوناگون است و يك پزشك حاذق به آساني قادر به درمان است. اما خدا روزي را نياورد كه بيماري هر چند خفيفي داشته باشي و گير يك پزشك ناوارد بيفتي. آنوقت است كه به ياد داروخانه هاي مملو از داروهاي گوناگون مي افتد و كيسه هاي دارو را برايت پر مي كند. چندي نميگذرد كه يك بيماري خفيف و سهل العلاج را به هزار بيماري ضعب العلاج بدل مي كند
يكي از مسئولين محترم فرهنگي كشور فرموده اند كه" دين، دارو است و نه نسخه". من هم با ايشان كاملا موافقم اما لازم است پس از اين فرمايش، دو باره اين نوشته را با دقت بخوانيم
Monday, May 29, 2006
حركت دقيق

تصميم اخير دولت، معجوني از شناخت، برنامه ريزي، هوش سرشار و اوج علاقه به مصالح كشور است. دولت پركار در يك حركت دقيق و پيچيده و براي حمايت از توليد داخلي، عوارض بر واردات گوشي همراه را 56 در صد افزايش داد. در اين راستا تمامي گوشي فروشان خيابان جمهوري انگشت به دهان مانده و از اينكه يكباره قيمت گوشي هايشان از بيست تا صد هزارتومان بالا رفت بي اختيار به اين حركت دولت كه دست كمي از ناديا كمانچي (ستاره بي بديل ژيمناستيك روماني كه بيست سي سال پيش براي خودش ستاره اي بود) نداشت از اعماق دلشان آفرين و چيزهاي ديگري گفتند. در اين ميان هر چه فكر كردند كه توليد داخلي گوشي همراه كجاست چيزي يادشان نيامد كه زياد هم مهم نبود.
البته در راستاي تكميل اين حركت متصل به موارد غير مادي (امواج تلفني) الهام آمد و گفت كه اگر ديديم اين حركت جواب نميدهد نبوده آن را تغيير مي دهيم!!!!ه
البته در راستاي تكميل اين حركت متصل به موارد غير مادي (امواج تلفني) الهام آمد و گفت كه اگر ديديم اين حركت جواب نميدهد نبوده آن را تغيير مي دهيم!!!!ه
Sunday, May 28, 2006
آيينه رويا
مي ترسم از رسيدن صبحي
كه بي صدا
آيينه خيال پر از رمز و راز را
در خوابهاي من
رندانه بشكند
من، بي خيال آينه و
بي حضور وهم
يك نقش ساكتم
Friday, May 26, 2006
ماشين مشدي ممد علي
در اتومبيل هاي جديد سيستم هاي كنترلي به راننده خبر مي دهند كه اشكالات احتمالي اعم از ايمني يا موتوري در حال رخ دادن هستند. در اتومبيل هاي قديمي نيز اگر چه به پيشرفتگي كنوني نبود اما بالاخره آمپر بنزين يا باطري و يا درج حرارت موتور وجود داشت. در حالت ايده آل بايد تمامي اجزا اتومبيل بصورت مطلوب كار كنند تا سرنشينان سفر راحت و ايمني داشته باشند
اگر تا بحال مجبور به سوار شدن به اتومبيل هاي كرايه قديمي بخصوص بين شهرهاي دور افتاده كشور شده باشيد مي دانيد كه تمامي موارد فوق بيشتر شبيه يك شوخي است. ماشين هاي كرايه نه به ظاهر توجهي دارند و نه موتور آنها اعتباري دارد ولي نكته مهم براي صاحب آن اين است كه ماشين منبع درآمد او و خانواده اش است. همينكه ماشين راه مي رود براي او كافي است. اين راننده ها سرپاييني ها را خيلي دوست دارند چرا كه ماشين هاي خراب مي توانند حتي از ماشين هاي آخرين مدل هم جلو بزنند
راننده هاي وارد بعكس صاحبان ماشين هاي كرايه، به ماشين هاي خود بسيار توجه دارند و هر علامت مشكوكي آنها را نگران مي كند. مثلا اگر درجه حرارت موتور بالا رود حتي احتمال سوختن موتور را نيز در ذهنشان مرور مي كنند. اما كرايه كش ها حتي به درجه ها نگاه نمي كنند و اگر هم متوجه آنان شوند بدليل نا آشنايي با موتور و اجزا ماشين هيچ پيش بيني نگران كننده اي ندارند. بدبخت آن آدم واردي كه مجبور به مسافرت با چنين ماشين و چنين راننده اي باشد
حركت يك كشور هم مانند حركت يك اتومبيل است و سيستم حاكمه آن حكم راننده آن اتومبيل را دارد. موتور اين اتومبيل را نيرو و سيستم كاري آن كشور تشكيل مي دهد و ملت سرنشينان آن اتومبيل هستند. متاسفانه بيشتر آمپر ها و سنجنده هاي اتومبيل كشورمان وضعيت موتوري نامطلوبي را نشان مي دهند و اگر چه در سرپاييني ايجاد شده بخاطر قيمت نفت در حال ويراژ دادن هستيم اما چشمان نگران آدم هاي وارد به موتور و مسير نشانه هاي حركت بي محاباي راننده را به پيش چشمان مي آورد. همه مسافران مي دانند كه اين اتومبيل هيچگاه ماشين مشدي ممدلي نبوده است كه اكنون اينگونه نامطمئن است
براي مسافراني كه نمي خواهند از ماشين پياده شوند چه راه حلي مي ماند
Thursday, May 25, 2006
لباس سپيد و انتخاب
پوشيدن لباس سپيد، ازدواج، داشتن همسر و يك زندگي ساده و صميمي از آرزوهاي نسل جوان ماست. اما از پوشيدن لباس سپيد تا داشتن همسر تفاوت از زمين تا آسمان است. بگذاريد تا به نكته اي اشاره كنم. جمعيت زمين بيش از شش مليارد نفر است كه حدودا نيمي از آنها را زنان و نيم ديگر را مردان تشكيل مي دهند. پس هر مردي و هر زني براي داشتن همسر حدود سه مليارد انتخاب دارد! يقينا از ميان اين سه مليارد نفر، يك نفر مناسب ترين همسر براي اوست. يافتن اين يك نفر مسلما كار بسيار دشواري است. اما نكته مهم آن است كه مي توان تمامي اين سه مليارد نفر را به ترتيب مناسب بودن براي همسري يك فرد مرتب نمود. اين را داشته باشيد تا بعد
حال ما به شيوه هاي سنتي متكي به عمه و خاله با فردي ازدواج مي كنيم كه اين فرد در ميان آن سه مليارد انتخاب، رتبه اي دارد. اميد اصلي به آن است كه اين عروس و داماد در طول همراهي پس از ازدواج به گونه اي يكديگر را ارتقا دهند كه رتبه مناسب بودن هر يك براي ديگري، آنچنان بالا رود كه در حالت ايده آل به صدر ليست سه مليارد نفري آيند، در غير اينصورت، اگر قضا و قدر كمي شيطنت كنند و يكي از آنان با فردي با تناسب بسيار بيشتري ( يا به زبان خودمان با فردي كه در ليست سه ملياردي بسيار بالاتر از همسر فعلي باشد) مواجه شود ترديد ها آغاز مي گردد.
بايد كمي دقت كنيم كه يافتن همسر با ازدواج بشدت متفاوت است. يقينا با وام يك مليوني نمي توان همسريافت اما مي توان با دهها نفر ازدواج كرد
حال ما به شيوه هاي سنتي متكي به عمه و خاله با فردي ازدواج مي كنيم كه اين فرد در ميان آن سه مليارد انتخاب، رتبه اي دارد. اميد اصلي به آن است كه اين عروس و داماد در طول همراهي پس از ازدواج به گونه اي يكديگر را ارتقا دهند كه رتبه مناسب بودن هر يك براي ديگري، آنچنان بالا رود كه در حالت ايده آل به صدر ليست سه مليارد نفري آيند، در غير اينصورت، اگر قضا و قدر كمي شيطنت كنند و يكي از آنان با فردي با تناسب بسيار بيشتري ( يا به زبان خودمان با فردي كه در ليست سه ملياردي بسيار بالاتر از همسر فعلي باشد) مواجه شود ترديد ها آغاز مي گردد.
بايد كمي دقت كنيم كه يافتن همسر با ازدواج بشدت متفاوت است. يقينا با وام يك مليوني نمي توان همسريافت اما مي توان با دهها نفر ازدواج كرد
به بهانه ازدواج هاي بسيار نامعقولي كه مي بينم
Wednesday, May 24, 2006
سوم و دوم خرداد
سوم خرداد روز آزادي خرمشهر و دوم خرداد روز پيروزي آزادي هر دو از مهمترين روزهاي تاريخ ايران عزيزند. اما پس از هر دوي اينها، قدر و منزلت اين پيروزي ها دانسته نشد و در اولي جنگ فرسايشي حلاوت پيروزي در خرمشهر را ذره ذره نابود كرد و در دومي هم ندانم كاري و بي تجربگي همه رشته ها را پنبه كرد و پنبه ها را نيز بر باد داد
شايد بوضوح بتوان ديد كه چگونه بازي را رها مي كنيم و در عين برتري ها ، بازي هاي برده را براحتي مي بازيم
راستي اگر متحدين، عراق را در هم نمي كوبيدند منطقه در چه وضعي بود
راستي اگر متحدين، عراق را در هم نمي كوبيدند منطقه در چه وضعي بود
Tuesday, May 23, 2006
همراهي با غزل
غزل از نور بود و عطر و دريا
همه مشحون عشق و رنگ و اميد
غزل از آسمان عاشقي بود
غزل از ناز ليلي مي تراويد
غزل از بازي مهتاب با ابر
كه در قاب دو چشمش مي خراميد
غزل از گرمي آغوش ديدار
كه مستي را به رگها مي دوانيد
غزل از آشنايي تا رسيدن
كه تن ها را ز غير از خود رهانيد
غزل از خنده ها و گريه ها بود
هر آن چيزي كه يك پروانه مي ديد
غزل چون شمع كوچك ليك پر نور
كه در دل ها اميدي تازه تابيد
غزل خود قصه يك زندگي بود
كه جانان نام آن را عشق ناميد
همه مشحون عشق و رنگ و اميد
غزل از آسمان عاشقي بود
غزل از ناز ليلي مي تراويد
غزل از بازي مهتاب با ابر
كه در قاب دو چشمش مي خراميد
غزل از گرمي آغوش ديدار
كه مستي را به رگها مي دوانيد
غزل از آشنايي تا رسيدن
كه تن ها را ز غير از خود رهانيد
غزل از خنده ها و گريه ها بود
هر آن چيزي كه يك پروانه مي ديد
غزل چون شمع كوچك ليك پر نور
كه در دل ها اميدي تازه تابيد
غزل خود قصه يك زندگي بود
كه جانان نام آن را عشق ناميد
آشنايي با غزل
من امشب توسني پر راز بودم
به شيدايي دوان تا ماه وناهيد
به حيرت، لعبتي در نرد نقاش
كه هر كس را به راهي مي دوانيد
مرا از راه سخت عشق مي برد
كه دل ها را ز ماندن مي رهانيد
من و قلبي پر از شور و پراز شعر
قلم، پيغام دل را مي رسانيد
به شيدايي قلم بر صفحه رقصيد
غزل خنديد و جانم را سرائيد
Sunday, May 21, 2006
لبخند
در پاسخ استغاثه اي چون
از ظلمت خود رهاييم ده............ بانور خود آشناييم ده
فرمود
حكايت مي آورند كه حقتعالي مي فرمايد كه اي بنده من حاجت ترا در حالت دعا و انابه زود بر مي آوردمي اما آوازه ناله تو مرا خوش مي آيد مثلا دو گدا بر در شخصي آمدند يكي مطلوب و محبوب است و آن ديگر عظيم مبغوض. خداوند خانه گويد بغلام كه زود بي تاخير بآن مبغوض نان پاره بده تا از در ما زود آواره شود و آن ديگر را كه محبوب است وعده دهد كه هنوز نان نپخته اند صبر كن تا نان برسدو بپزد. دوستان را بيشتر خاطرم مي خواهد كه ببينم و دريشان سيرسير نظر كنم و ايشان نيز در من، تا چون اينجا بسيار دوستان گوهر خود را نيك نيك ديده باشند چون در آن عالم حشر شوند آشناييي قوت گرفته باشد زود همدگر را شناسند و بدانند كه ما در دار دنيا بهم بوده ايم و بهم خوش بپيوندند زيرا كه آدمي يار خود را زود گم مي كند....ه
فيه ما فيه
مولوي
Saturday, May 20, 2006
نشانه ها
دنيا پر از نشانه است
من معتقدم كه وقتي عزمي مي كنيم يا تصميم به كاري مي گيريم تمام جهان آن را حس مي كند و نسبت به آن واكنش نشان مي دهد. اگر دقتي داشته باشيم مي بينيم كه هستي با نشانه هايي ما را بسوي هدفمان مي خواند ويا بر حذر مي دارد. بهر صورت راهنمايي هاي جهان هستي را بايد فهميد و در راه هدف از آنها كمال استفاده را نمود. شايد بتوان تفال را نيز تلاشي براي يافتن نشانه دانست كه از سوي كساني كه قدرت ديدن نشانه هاي مستتر را ندارند صورت مي گيرد. اما نشانه ها واضح و آشكارند و براي ديدن آنها كمي ممارست لازم است. حرفهايي كه مي زنم بدان معني نيست كه من نشانه ها را مي بينم اما بدان معنا نيز نيست كه تا بحال نشانه اي نديده ام. ليكن معتقدم كه جهان نسبت به آنچه كه ما قصد مي كنيم يا آغازمي كنيم دركي دارد و با نشانه هايي نسبت به آن اعلام نظر مي كند. فقط بايد كمي نگاه كنيم و ساده نگذريم. براستي از زندگي چه فهميده ايم
من معتقدم كه وقتي عزمي مي كنيم يا تصميم به كاري مي گيريم تمام جهان آن را حس مي كند و نسبت به آن واكنش نشان مي دهد. اگر دقتي داشته باشيم مي بينيم كه هستي با نشانه هايي ما را بسوي هدفمان مي خواند ويا بر حذر مي دارد. بهر صورت راهنمايي هاي جهان هستي را بايد فهميد و در راه هدف از آنها كمال استفاده را نمود. شايد بتوان تفال را نيز تلاشي براي يافتن نشانه دانست كه از سوي كساني كه قدرت ديدن نشانه هاي مستتر را ندارند صورت مي گيرد. اما نشانه ها واضح و آشكارند و براي ديدن آنها كمي ممارست لازم است. حرفهايي كه مي زنم بدان معني نيست كه من نشانه ها را مي بينم اما بدان معنا نيز نيست كه تا بحال نشانه اي نديده ام. ليكن معتقدم كه جهان نسبت به آنچه كه ما قصد مي كنيم يا آغازمي كنيم دركي دارد و با نشانه هايي نسبت به آن اعلام نظر مي كند. فقط بايد كمي نگاه كنيم و ساده نگذريم. براستي از زندگي چه فهميده ايم
Friday, May 19, 2006
بيان احساس

يكي از خصوصيات ما پنهان كردن احساسات است. با اين خصيصه نمي توان از زيبايي ها لذت برد
به شعر زير نگاه كنيد و اگر خواستيد برايم بنويسيد تا تمام آن را برايتان بفرستم
با نسيمي بيد افسون مي كند
عشق را آرام مجنون مي كند
چشمه ها مي جوشد ازاعماق سنگ
مي تراود نور از دلهاي تنگ
مهر مي بارد ز ابر و آسمان
عشق مي بارد ز نور ديدگان
جان بسوي عرش جاري مي شود
زانچه جر عشق است عاري مي شود
رودربايستي
رودربايستي يا همان رودرواسي مثل آلودگي هوا سم مهلكي است كه ما ايرانيان آن را پذيرفته ايم. شايد اصل و ريشه اين اعتياد كشنده همان مصلحت طلبي باشد كه بدينگونه به ما آموخته اند، هر چند آموزگاران ما نيز كه عمدتا نقش كليدي آن بعهده والدين ما بوده است نه تنها هيچ ارزيابي درستي از تاثيرات اين مصلحت انديشي نداشته اند بلكه حتي جرات فكر كردن در خصوص خروج از دايره مصلحت انديشي از نوع ايرانيزه خود را نداشته اند
زندگي ايراني مثل حركت كردن در يك كريستال فروشي بزرگ با راهروهاي بسيار تنگ است. با هر قدم كه برميداري بايد بشدت مراقب باشي تا دست، پا يا لباست به چيزي نگيرد و قطعه اي گرانبها به زمين نيفتد و نشكند. بهمين خاطر نمي تواني خودت باشي. بخندي گريه كني فرياد بزني بخوابي پايت را دراز كني لباس دلخواهت را بپوشي و.... و در يك جمله: نمي تواني براي خودت زندگي كني. ايراني بيشتر از آنكه براي خودش زندگي كند براي ديگران زندگي مي كند. شايد بايد از خودمان شروع كنيم و براي خودمان زندگي كنيم اگر چه هميشه براي اولين ها كار بسيار سخت است
Wednesday, May 10, 2006
لذت
همه ما دلمان مي خواهد كه از زندگي لذت ببريم اما لذت هاي ما چيست
مطمئنا بيشتر لذت هاي ما به حواس پنج گانه مان مربوط مي شود. ديدن يك صحنه زيبا، بوييدن يك بوي خوش، شنيدن يك ملودي زيبا، لمس كردن يك پارچه لطيف وخوردن يك غذاي لذيذ اما برخي لذت ها هم مستقيما به اين حواس مربوط نمي شوند، مانند انديشيدن و رسيدن به يافته هاي جديد
بسياري از اوقات به اين فكر كرده ام كه تفاوت انسان باحيوان در نحوه و نوع لذت بردن چگونه است. يقينا حيوانات هم مثل ما از غذا، بو هاي خوش، ديدن و ... لذت مي برند اماتفاوت اساسي حيوان با انسان حتي در همان لذت هاي مشترك هم، توانايي انسان در استفاده از انديشه و خيال در توسعه لذت هاي حيواني است
حال مي توان تصور نمود كه چگونه دو انسان از يك غذاي خوشمزه لذت هاي گوناگوني مي برند و مهمتر از آن چگونه از قدرت انساني خود براي لذت بردن انساني (با درجه بالاتري از لذت) استفاده مي كنند. شايد اكنون بتوان اشاره نمود كه برخي لذت هاي انساني كه همراه با ضد لذت هاي حيواني است چگونه در صدر لذت ها و حتي آرزوهاي انساني است. مصداق تام اين لذت، عشق است كه خصيصه منحصر به فرد انساني است
هركه عاشق تر انسان تر و هر كه عاشق نيست .....ه
Monday, May 08, 2006
Thursday, May 04, 2006
عاشقانه

در دايره مستي
آندم كه تو پيوستي
عالم همه روشن شد
مستي همه در هستي
....
از خنده سرخ مي
من سير توانم كي
لبخند تو در جامم
من مست رخم يا مي؟ه
....
هر دم طلب جامي
از لعل لبت كامي
بنشين به برم ساقي
پركن مي بدنامي
....
جان، شد مي شيدايي
تن كاسه مينايي
بشكست تن و جان شد
در عشق و هماوايي
....
در موج قدح ديدم
روي تو و خنديدم
چون بازحريف و مي
در ميكده مي ديدم





