چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Tuesday, May 23, 2006

همراهي با غزل

غزل از نور بود و عطر و دريا
همه مشحون عشق و رنگ و اميد
غزل از آسمان عاشقي بود
غزل از ناز ليلي مي تراويد
غزل از بازي مهتاب با ابر
كه در قاب دو چشمش مي خراميد
غزل از گرمي آغوش ديدار
كه مستي را به رگها مي دوانيد
غزل از آشنايي تا رسيدن
كه تن ها را ز غير از خود رهانيد
غزل از خنده ها و گريه ها بود
هر آن چيزي كه يك پروانه مي ديد
غزل چون شمع كوچك ليك پر نور
كه در دل ها اميدي تازه تابيد

غزل خود قصه يك زندگي بود
كه جانان نام آن را عشق ناميد

0 Comments:

Post a Comment

<< Home