همراهي با غزل
غزل از نور بود و عطر و دريا
همه مشحون عشق و رنگ و اميد
غزل از آسمان عاشقي بود
غزل از ناز ليلي مي تراويد
غزل از بازي مهتاب با ابر
كه در قاب دو چشمش مي خراميد
غزل از گرمي آغوش ديدار
كه مستي را به رگها مي دوانيد
غزل از آشنايي تا رسيدن
كه تن ها را ز غير از خود رهانيد
غزل از خنده ها و گريه ها بود
هر آن چيزي كه يك پروانه مي ديد
غزل چون شمع كوچك ليك پر نور
كه در دل ها اميدي تازه تابيد
غزل خود قصه يك زندگي بود
كه جانان نام آن را عشق ناميد
همه مشحون عشق و رنگ و اميد
غزل از آسمان عاشقي بود
غزل از ناز ليلي مي تراويد
غزل از بازي مهتاب با ابر
كه در قاب دو چشمش مي خراميد
غزل از گرمي آغوش ديدار
كه مستي را به رگها مي دوانيد
غزل از آشنايي تا رسيدن
كه تن ها را ز غير از خود رهانيد
غزل از خنده ها و گريه ها بود
هر آن چيزي كه يك پروانه مي ديد
غزل چون شمع كوچك ليك پر نور
كه در دل ها اميدي تازه تابيد
غزل خود قصه يك زندگي بود
كه جانان نام آن را عشق ناميد


0 Comments:
Post a Comment
<< Home