آشنايي با غزل
من امشب توسني پر راز بودم
به شيدايي دوان تا ماه وناهيد
به حيرت، لعبتي در نرد نقاش
كه هر كس را به راهي مي دوانيد
مرا از راه سخت عشق مي برد
كه دل ها را ز ماندن مي رهانيد
من و قلبي پر از شور و پراز شعر
قلم، پيغام دل را مي رسانيد
به شيدايي قلم بر صفحه رقصيد
غزل خنديد و جانم را سرائيد


0 Comments:
Post a Comment
<< Home