دوست

دوستان زيادي دارم
اما تا بحال فكر نكرده بودم كه
دوست كيست و دوستي چيست؟
آيا براستي دوستي هم فقط يك قرارداد نا نوشته نيست؟
خوب فكر كنيم........ه
حالا كه خوب فكر مي كنم مي بينم كه
دوستي هم مي تواند يك قرارداد باشد
پس اگر دوستي يك قرارداد است حتما عشق هم يك قرارداد است
شايد در قرار داد عشق قرار بر اين است كه
عاشق هيچ حقي ندارد اما معشوق همه گونه اختياري دارد
اما اگر چه بنا بر سوختن عاشقان است
ولي دنيا قانون ديگري هم دارد
تعادل
هيچ چيز نامتعادلي ، پايدار نيست
حتي عشق
پس اگر طالب دوستي و عشق پايدارهستيم به تعادل بيشتر اهميت دهيم


5 Comments:
تصور می کنم محبت ـ عشق و دوست داشتن احساس با شکوه درونی باورهای شخصی است و هرگز نباید به دنبال پژواکش بود چون در آن صورت والایی احساس می شکند
مي دانم كه
عشق
برخاستن گوهر افلاك از جسم خاك است اما پر پرواز هم هست
اگر بال ها بر ترنمي واحد سماع كنند
هر لحظه رسيدن به آسماني ديگر است
اما....ة
عشق تعادل نمیشناسد.خود عشق همه چیز را در اختیار معشوق قرار میدهد.عاشق واقعی معشوق را رها میکند تعادل به ان حالت تجارت و نا خوشایندی میبخشد.
عشق با عاشق معني مي شود نه معشوق
Very pretty design! Keep up the good work. Thanks.
»
Post a Comment
<< Home