Exhibition

فرض كنيد پانصد سال بعد است
موزه اي بسيار بزرگ درست كرده اند كه آثار برجسته افراد پانصد سال اخيرشان را در آن بگذارند
آثار شما در آن موزه چه جايگاهي دارد
اگر ده سال ديگر آن موزه را درست كنند و آثار پنجاه سال اخير را در آن بگذارند
آيا شما در آن جايگاهي دارد؟ه
كساني كه آثارشان در موزه ها و نمايشگاه هاست افرادي مثل من و شما هستند
اما زندگي آنها مثل من و شما نيست


4 Comments:
دلم ميخواست نقاشي بود و چهره مرا همين طوري كه هست نقاشي ميكرد.به خصوص چشمانم را.اثر من چشمانم است كه حتي 500 سال بعد هم اگر كسي كمي دقت كند خيلي چيزها مييابد.اثر شخصي يا دستي ندارم جز دست و پا زدن در اين دنياي وا نفسا كه در چشمانم هويداست
پانصد سال پيش كه هيچ پنجاه سال يش باز هم هيچ اثري حتي از يك سال پيش هم ندارم جز سرگرداني.واي بر افرادي مثل من.
در موزه زندگی روایت دیگری است
شاید خطوط شکسته سیمای مادری رنج کشیده برای تداوم زندگی
شاید تصویر دستان پدری دردمند برای سیرکردن خانواده
شایدنوای صندلی چرخدارجانبازی ازخود گذشته
شاید تندیس انجماد چشمان کودکی پدرباخته
.
......ویاشاید
نشکفته پرپر می شود گلهای زیبای هنر
گرباد مهروکین وزد برباغ استعدادها
گويند بر سر آنم كه گر ز دست برآيد -- دست به كاري زنم كه غصه (يا قصه ) سر آيد. اگر درد جاودانگي باشد شايد هدف ايجاد اثري در خور موزه موجه است اما آثار كساني در موزه هاست كه اغلب نه به هدف موزه كه جهت دل ايجاد شده البته چيزي كه نوشته شد فرسنگها با هدف نگارنده وبلاگ فاصله دارد اما اين هم نطري است.
Post a Comment
<< Home