تهی
در آسمان، دیگر دلی، با من نمی خواند
چشمی دگر، در انتظار من نمی ماند
در بیکران آسمان، دریا تهی بود
ابری نمی رقصید و سیمرغی نمی خواند
خورشید سوزان بود و از مهری نمی گفت
دیگر غمی را، از دلی شیدا نمی راند
.......
چشمی دگر، در انتظار من نمی ماند
در بیکران آسمان، دریا تهی بود
ابری نمی رقصید و سیمرغی نمی خواند
خورشید سوزان بود و از مهری نمی گفت
دیگر غمی را، از دلی شیدا نمی راند
.......


0 Comments:
Post a Comment
<< Home