چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Tuesday, October 24, 2006

تعطيل

دولت، مملكت را چهار روز تعطيل كرد كه مردم براحتي بتوانند عيد فطر را جشن بگيرند!!! ه
ياد داستان مولوي افتادم كه صوفي مسافري به كاروانسرايي رسيد و خرش را به تيماردار سپرد و به جمع صوفيان فقيري كه خانقاهي جمع بودند پيوست. صوفيان رند خرك را فروختند و اطمعه و اشربه خريدند و به خانقاه آمدند
ولوله افتاد اندر خانقه................... كامشبان لوت و سماعست و وله
ما هم از خلقيم وجان داريم ما...............دولت، امشب ميهمان داريم ما
مسافر بيچاره كه نمي دانست بساط مهماني ازمال اوست به صوفيان رند در آميخت و دست افشان وپاي كوبان به ميانه افتاد
گاه دست افشان قدم مي كوفتند...........گه به سجده صفه را مي روفتند
و با آنان دم گرفت
خربرفت و خربرفت آغاز كرد...........زين حرارت جمله را انباز كرد
صبحگاهان كه بسراغ تيماردار آمد و از خرش پرسيد ، فهميد كه هرچه داشت ونداشت بر باد رفته و در شكم رندان صوفي نما نشسته. بر تيماردار فرياد زد كه چرا مرا از داستان فروختن خر آگاه نكردي
گفت والله آمدم من بارها....................... تا ترا واقف كنم زين كارها
تو همي گفتي كه خر رفت اي پسر..........از همه گويندگان با ذوق تر
فعلا كه تعطيل است و دو تا بچه هم كه كافي نيست و قص علي هذا، پس
خر برفت و خر برفت و خر برفت

Monday, October 23, 2006

عيد فطر مبارك باد

....وان مواعيد كه دادي نرود از يادت

Sunday, October 22, 2006

شام آخر


نيمه شب است. تا آخرين سحر ماه رمضان چيزي نمانده. اگر چه كمي سخت بود اما زود گذشت. آنقدر زود كه حتي نرسيديم حسابي غر بزنيم. ديگر عادت كرده بوديم كه سحرها بيدار شويم و با صداي اللهم اني اسئلك زير لب چيزي بخواهيم. ديگر با غروب آفتاب و ربنا انس گرفته بوديم. ولي ضيافت تمام شد . بيشتر غذاهاي مهماني دست نخورده ماند و با حسرت ميزبان در خوان هاي آسماني جمع شد

آنقدر زود گذشت كه يادمان رفت از صاحب خوان تشكري بكنيم. آنقدر زود گذشت كه يادمان رفت چيزي به يادگار برداريم. آنقدر زود گذشت كه حتي نگاهي هم به چهره مهربان صاحب سفره بياندازيم. اما شايد حالا كه براي خوشامد گويي و بدرقه به سراغمان مي آيد دل تنگمان را باز كنيم و بگوييم كمي روشني دل، كمي بينايي ، ونقشه اي كه بيش از اين گم نشويم در بقچه ما بگذارد. راستي يك يادگاري خوبي هم به ما بدهد تا هميشه به يادش باشيم

ميزبان مهربان، از اينكه امسال هم ما را سر سفره ات نشاندي ممنونيم


Saturday, October 21, 2006

توقف روزگار

روزنامه روزگار ، گويا به دليل نداشتن مجوز طرح مسائل سياسي متوقف شد. لازم به ذكر است كه متوقف يك درجه كمرنگ تر از توقيف است. اين نوزاد دو روزه كه طبعا داراي ژن اصلاحات بوده و احتمالا رسيدن به مرحله توقيف را فابريك در رشته هاي حياتي خود دارد (مانند بيماري زردي در نوزادان) براي تغيير صفحه بندي و قالب ، متوقف گرديد. ياد حرف دكتر شريعتي مي افتم كه مي گفت قلم اسلحه من است . اگر اين حرف در روزگار دكتر معناي عميقي داشت در عصر انديشه و ارتباط كنوني معنايي بس عميق تر و فراگير تر دارد و اين روزگار ماست
شايد بتوان يك روزنامه را متوقف كرد اما روزگار را نه

Wednesday, October 18, 2006

روي ماه تو

از وقتي كه يادم مي آيد در حسرت ديدن روي ماه شبهاي اول رمضان واول شوال هميشه در خماري بوده ايم. مسئله نديدن ماه در شب اول رمضان را مي شود با يوم الشك حل كرد ولي متشرعين گرام فرموده اند كه شك در عيد فطر بسيار خطري است چرا كه روزه گرفتن در روز عيد فطر حرام است

تا آنجا كه من مي دانم ماه گرد است و اگر ابروي نازك اول ماه را نتوان ديد مي توان شك و ترديد ها را در شب هاي هفتم، چهاردهم و بيست و يكم مرتفع نمود. شب سيزدهم ماه رمضان من در هواپيما بودم و روي قشنگ ماه كامل را ديدم. تقريبا مطمئن بودم كه يك روز عقبيم با اين حال شب بيستم هم بسراغ ماه يابي رفتم و يقين پيدا كردم كه شب بيست ويكم است

حالا ما هيچ، ملائكه و روح را دريابيد كه شب نوزدهم آمدند ديدند مردم به خيال شب هجدهم بي خيال همه چيزند. شب بيست ويكم و بيست وسوم هم ملائكه تا فجر بيكار مي چرخيدند . اما درست يك شب بعد از اين شب ها جمعيت تا صبح الغوث الغوث مي كرد غافل از آنكه ديشب مقدرات تحويل شده بود و ديگر هيچگونه اعتراضي هم پذيرفته نمي شد

در حسرت روي ماه تو پير شدم
از ديدن آن خط كمان سير شدم

Monday, October 16, 2006

اتوبان


دولت محترم براي آنكه هيچ مانع و رادعي در برابر حركت هاي محير العقولش نداشته باشد هيچ گونه نظارتي را بر نمي تابد. در اين راستا سخنراني رييس دولت ، رييس سازمان مديريت و برنامه ريزي را بسويي حركت داد تا در يك فضاي بسيار شبهه آلود حداقل چهارتن از معاونين آن سازمان را يكباره علاقمند به استعفا نمايد كه پذيرفته هم بود. سازمان مديريت و برنامه ريزي كه بايد حكم عقل مملكت را بازي كند و با برنامه ريزي و نظارت بر آن عدالت را به شكل واقعي آن سامان دهد متاسفانه مجبور شد تا به اتوبان دلخواه دولت تبديل شود تا هرراننده ناشي بتواند با هر سرعتي به ويراژ دادن هاي بعضا كودكانه در اين اتوبان كه ديگر تواني براي تدبير براي آن نمانده است بپردازد

بنظر مي رسد كه گام بعدي براي آناني كه حتي تحمل شنيدن نقد و نظر دوستانشان هم ندارند اين باشد كه عليرغم يك دست بودن حاكميت، بدنبال تعطيلي كامل دو قوه ديگر باشند و يا آنان را در حد وزارت خانه هاي دولت پايين بياورند

مثل قديمي مي گفت كه كسي كاسه ماستي را به لب دريا آورده بود تا دوغي درست كند و مي گفت اگر بشه چييييييييييييييي ميييييشششششه
!!!!! راستي اگر درياي مملكت تبديل به دوغ نشه

خدايا

در اين شب هاي آكنده از عطر ملائك و روح
به كاستي هايم مي انديشيدم
ديدم
تمامي قصورها و تقصيرهايم
بخاطر آن است كه
نادانم
و ناتوانم
دانايي و توانايي نصيبمان كن

Wednesday, October 11, 2006

شب قدر


رسيد مژده كه جانان بساط مي افكند
به ضيف آمده ساقي و محتسب در بند
به شاخه غنچه شور و زبلبلان آشوب
جنون به ساغر سرخ شقايق آوردند

به هر طرف سخن عشق و گيسوان طرب
به هر سماع صبا عطر عشق آكندند
به ضيف ، بيدل و مجنون، خراب و مطرب و رند
عزيز و صدر نشينند و عاقلان در بند

به هر غزل كه صبا مي پراكند در باغ
شكوفه هاي طربناك و مست، مي خندند
در اين بهار خراباتيان كه شاهد و مي
به طرفه اي، دل و ساغر به دست مي گيرند
من و صنم، به تمناي روشنايي دل
هزار باده بنوشيم و پرده برگيرند
تو اي مسافر مسكين، شتاب كن، برخيز
كه بزم عشق و طرب را به طرفه برچينند

Monday, October 09, 2006

حافظه و دانايي

بعضي از آدم ها حافظه عجيبي دارند. هر چيزي را بسرعت بخاطر مي آورند
بعضي ها هم راجع به همه چيز اطلاعات خوبي دارند كه تك تك آن ها را از مطالعه و تحقيق بدست آورده اند
اما موتور هاي جستجو گري همچون گوگل را به هيچ وجه نمي توان با قويترين حافظه ها و دانا ترين افراد مقايسه كرد

اگر خوب توجه كنيم دانايي انسان دقيقا يك بانك اطلاعاتي است و حافظه او، چگونگي دسترسي به آن بانك اطلاعاتي است
حال فرض كنيم
ارتباطي را ميان مغز انسان و گوگل برقرار كنيم
يعني دانايي شما مساوي تمامي آنچه كه در اينترنت وجود دارد مي شود
كه تنوع و دامنه آن وحشتناك است
و هرروز بصورت غير قابل تصوري به دامنه بانك اطلاعاتي شما يا همان دانايي شما افزوده مي شود
شما فكر مي كنيد انسان جديدي را كه پس از برقراري اين ارتباط بوجود مي آيد
چگونه خواهد بود و دنيا به چه وضعي در خواهد آمد


Wednesday, October 04, 2006

عطيه

از بزرگي نقل مي كردند كه
فضيلت وبرتري و بركت ماه رمضان، كه تا اوج ميهماني خداوند شرف يافته است، در وهله نخست بدليل آن است كه بهار قرآن است كه شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن. و در اوج آن دارا بودن شب قدر كه مرتبه اي بالاتر از هزار ماه دارد. در اوج ميهماني خداوند ملائكه و روح به خوشامد گويي همه مي آيند و به ميمنت نزول كلام خداوند براي نشان دادن راه به انسان پر از استعداد ، اما بازيگوش و فراموشكار، به پايكوبي و سلام ، تا فجر مي پردازند
قرآن، راه زندگي از زبان خالق زندگي است. قرآن مايه آرامش و طمانينه است. قرآن گنجي مهجور است كه باز يافتن آن در بهار رمضان، ميهماني عطاي عطيه الهي است. كه هر كه با آن انس گرفت بهترين چراغ هدايت را يافته است كه ان هذاالقرآن يهدي للتي هي اقوم
خدايا، در اين ضيافت نور
از شراب طهور معرفت قرآن
به جانهاي تشنه مان بنوشان

Tuesday, October 03, 2006

دايره تصميم

انسان در مدت بيداري خود دائما در حال تصميم گيري است. اين تصميم ها گاه بدون فكر كردن ها طولاني است مثلا وقتي كه اراده مي كنيم بنويسيم خود كار را برمي داريم. تصميم مي گيريم دستمان را دراز مي كنيم و برمي داريم كه مجموع همه اينها ممكن است به يك ثانيه هم نرسد. اما در برخي موارد ، تصميم گيري ما نياز به فكر كردن دارد و حاصل اين فكر كردن ها ، چندين گزينه است كه مي بايد از ميان اين گزينه ها انتخاب كنيم. انتخاب مهمترين دغدغه انسان آگاه امروز است. اگر حاصل عمر يك نفر را همچون كارنامه اي فرض كنيم، نمره معدل اين كارنامه حاصل انتخاب هايي است كه آن فرد انجام داده است

وقتي كه براي تصميم گرفتن به فكر كردن مي رسيم به نوعي به عواملي كه در تصميم ما موثرند و مواردي كه تصميم ما بر آنها موثر است فكر مي كنيم. شايد اين مجموعه عوامل و موارد را بتوان دايره تصميم دانست. اگر تصميمي بگيريم و دايره تصميم ما با آنچه كه بايد مي بود تفاوت داشته باشد ممكن است تصميممان نادرست باشد و يا با آثار پيش بيني نشده اي مواجه شويم. پس هر چه كه تصميم مهمتر باشد شناخت دايره تصميم حياتي تر است. بعنوان مثال اگر ندانيم كه از بيماري فشار خون رنج مي بريم و براي خوشمزه تر شدن غذايمان تصميم به اضافه كردن نمك كنيم ممكن است كه با زندگي خود بازي كرده باشيم

مسئله بسيار پيچيده است. شما فرزندتان را در مدرسه اي ثبت نام مي كنيد و معلمي كه با اوست را نمي شناسيد دوستانش را نمي شناسيد همسفران شهري اش را در مسير خانه تا مدرسه در طول ايام سال نمي شناسيد ولي تصميم مي گيريد و ثبت نام مي كنيد. حتي براي چنين امر نسبتا ساده اي، دايره تصميم بسيار وسيع و باور نكردني است. حال فكر كنيد كه در خياباني براي اينكه زودتر برسيد سبقت بي جايي مي گيريد و با ماشين روبرو مختصر تصادفي مي كنيد. اگر چه آسيب ها جزئي است اما ايستادن شما باعث راه بنداني مي شود كه آمبولانسي در مسافتي دورتر را هم درگير مي كند و بيمار اورژانسي آن مي ميرد
گاه در خانه لباس هايي غيرضرور رنگاه ميداريد و چند خيابان پايين تر، چند شهر آن طرف تر، خانواده فقيري تاصبح سرما را تحمل مي كنند. گاه در اداره يا شركتي كه هستيد تصميمي مي گيريد كه آينده شهر يا استاني را عوض مي كند و گاه در موقعيتي هستيد كه بر تمام دنيا و بر تمام تاريخ اثر مي گذارد. تمام كارهايي كه مي كنيم ، از ساده ترين تا پيچيده ترين آنها، دايره تصميمي دارند كه هرچه شناخت ما از آن دقيقتر باشد تصميمات ما درست تر و در نتيجه زندگي ما درست تر است. اما مشكل اينجاست كه توان ما براي شناخت درست دايره تصميماتمان بسيار اندك است