چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Wednesday, October 11, 2006

شب قدر


رسيد مژده كه جانان بساط مي افكند
به ضيف آمده ساقي و محتسب در بند
به شاخه غنچه شور و زبلبلان آشوب
جنون به ساغر سرخ شقايق آوردند

به هر طرف سخن عشق و گيسوان طرب
به هر سماع صبا عطر عشق آكندند
به ضيف ، بيدل و مجنون، خراب و مطرب و رند
عزيز و صدر نشينند و عاقلان در بند

به هر غزل كه صبا مي پراكند در باغ
شكوفه هاي طربناك و مست، مي خندند
در اين بهار خراباتيان كه شاهد و مي
به طرفه اي، دل و ساغر به دست مي گيرند
من و صنم، به تمناي روشنايي دل
هزار باده بنوشيم و پرده برگيرند
تو اي مسافر مسكين، شتاب كن، برخيز
كه بزم عشق و طرب را به طرفه برچينند

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

چه مبارک سحری بود وچه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

Friday, October 13, 2006 10:48:00 PM  

Post a Comment

<< Home