چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Sunday, October 22, 2006

شام آخر


نيمه شب است. تا آخرين سحر ماه رمضان چيزي نمانده. اگر چه كمي سخت بود اما زود گذشت. آنقدر زود كه حتي نرسيديم حسابي غر بزنيم. ديگر عادت كرده بوديم كه سحرها بيدار شويم و با صداي اللهم اني اسئلك زير لب چيزي بخواهيم. ديگر با غروب آفتاب و ربنا انس گرفته بوديم. ولي ضيافت تمام شد . بيشتر غذاهاي مهماني دست نخورده ماند و با حسرت ميزبان در خوان هاي آسماني جمع شد

آنقدر زود گذشت كه يادمان رفت از صاحب خوان تشكري بكنيم. آنقدر زود گذشت كه يادمان رفت چيزي به يادگار برداريم. آنقدر زود گذشت كه حتي نگاهي هم به چهره مهربان صاحب سفره بياندازيم. اما شايد حالا كه براي خوشامد گويي و بدرقه به سراغمان مي آيد دل تنگمان را باز كنيم و بگوييم كمي روشني دل، كمي بينايي ، ونقشه اي كه بيش از اين گم نشويم در بقچه ما بگذارد. راستي يك يادگاري خوبي هم به ما بدهد تا هميشه به يادش باشيم

ميزبان مهربان، از اينكه امسال هم ما را سر سفره ات نشاندي ممنونيم


1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

گو شبی در خانهء جانانه مهمانت کنند
گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش

Tuesday, October 24, 2006 1:30:00 AM  

Post a Comment

<< Home