تعطيل
دولت، مملكت را چهار روز تعطيل كرد كه مردم براحتي بتوانند عيد فطر را جشن بگيرند!!! ه
ياد داستان مولوي افتادم كه صوفي مسافري به كاروانسرايي رسيد و خرش را به تيماردار سپرد و به جمع صوفيان فقيري كه خانقاهي جمع بودند پيوست. صوفيان رند خرك را فروختند و اطمعه و اشربه خريدند و به خانقاه آمدند
ولوله افتاد اندر خانقه................... كامشبان لوت و سماعست و وله
ما هم از خلقيم وجان داريم ما...............دولت، امشب ميهمان داريم ما
مسافر بيچاره كه نمي دانست بساط مهماني ازمال اوست به صوفيان رند در آميخت و دست افشان وپاي كوبان به ميانه افتاد
گاه دست افشان قدم مي كوفتند...........گه به سجده صفه را مي روفتند
و با آنان دم گرفت
خربرفت و خربرفت آغاز كرد...........زين حرارت جمله را انباز كرد
صبحگاهان كه بسراغ تيماردار آمد و از خرش پرسيد ، فهميد كه هرچه داشت ونداشت بر باد رفته و در شكم رندان صوفي نما نشسته. بر تيماردار فرياد زد كه چرا مرا از داستان فروختن خر آگاه نكردي
گفت والله آمدم من بارها....................... تا ترا واقف كنم زين كارها
تو همي گفتي كه خر رفت اي پسر..........از همه گويندگان با ذوق تر
فعلا كه تعطيل است و دو تا بچه هم كه كافي نيست و قص علي هذا، پس
خر برفت و خر برفت و خر برفت


1 Comments:
روزگاری تیره تر زین چیست کز بی مشعری ......
----------------------------------
درس تاریخ به من مژده جانبخشی داد
جهد و جدیت این قوم هدر خواهد شد
Post a Comment
<< Home