انتخاب
كلاس ساكت بود. صداي هيچكس را نمي شنيد. چشمهايش را بست. نفس عميقي كشيد. بوي باران را حس كرد. طراوت، در زير پوستش دويد. خود را در دشت وسيع و سرسبزي ديد. دستهايش را باز كرد. نسيم نمناك را در آغوش كشيد. شادي تمام جانش را پر كرد. بي اختيار شروع به دويدن كرد. پرواز مي كرد. سبك بود. آزاد بود.....ه
سوزش دردناكي پشت گردنش را داغ كرد. چشمهايش را باز كرد. معلم تنومند و عصباني فرياد مي كشيد. اما او فقط حركت قوي لب ها را مي ديد. گويي معلم به او دستوري مي داد. لبخندي زد و دوباره چشمهايش را بست. و در دشت سبز و نمناك به پرواز در آمد. شادي تمام جانش را پر كرد. اگرچه درد و سوزش، بدنش را كبود مي كرد
سوزش دردناكي پشت گردنش را داغ كرد. چشمهايش را باز كرد. معلم تنومند و عصباني فرياد مي كشيد. اما او فقط حركت قوي لب ها را مي ديد. گويي معلم به او دستوري مي داد. لبخندي زد و دوباره چشمهايش را بست. و در دشت سبز و نمناك به پرواز در آمد. شادي تمام جانش را پر كرد. اگرچه درد و سوزش، بدنش را كبود مي كرد


2 Comments:
با پوزش از شاعر
خوش است عالم ( بی خیالی
اگر موی دماغ ما نشود شخص عاقلی
ا
انتخاب نشان دهنده اعتقاد است.همه ما برای رسیدن به انتخابی بهتر راهنمای خود هستیم و میتوانیم به دیگران کمک کنیم تا انها نیز این نکته را کشف کنند.
Post a Comment
<< Home