بگو مرگ بر شاه
ای شاه خائن آواره گردی
استقلال آزادی جمهوری اسلامی
همه در خیابانها بودند. تظاهرات، تنها برنامه روزانه بود. پخش اعلامیه آنقدر فراگیر بود که رژیم نمی توانست کاری بکند. همه می دانستند که شاه را نمی خواهند. همه بدنبال یک بهشت اسلامی بودند. مهمترین خیانت شاه ، حیف و میل دارایی های کشور و زندان و شکنجه مخالفین بود. جوان ها ، از اعماق جان فریاد می زدند و در راه این فریاد خون می دادند. اما تنها کلیاتی از آنچه که نمی خواستند و ایده آل هایی از آنچه که می خواستند در مخیله داشتند. اما همین کافی بود تا در شور انقلابی خود ، جان خود را هم بی هیچ دغدغه ای به خیابان ها آورند
زمستان رژیم نقطه پایانی برای آن بود و بهار پیروزی مردم دمید. نهال انقلاب در بهار پیروزی جوانه زد اما براستی نمی دانست که چه میوه ای باید بدهد. مردم منتظر همه چیزهای مطلوب ،آنهم با پسوند اسلامی اش بودند و چه چیزی مطلوب تر از عدالت؟ باغبانان نهال انقلاب هریک چند صباحی، از ظن خود یار این نهال شدند و امروز ، پس از بیست و هشت سال هیبت این درخت تنومند این گونه است که می بینیم. فرهنگ ایرانی آموخته بود که به عمل کار برآید به سخنرانی و سخندانی نیست. اما صد افسوس که نه تنها وعظ و خطابه گوی سبقت از عاملان ربود بلکه تیغ بی رحم قدرت نفس هر نفس کشی را برید
انقلاب بدرستی آنانیکه در شان ایران و ایرانی نبودند و بی محابا در جاده نا کجا آباد می راندند و سرمست از اسباب بازی ها و راحتی های بیهوده بودند، راند و به زباله دان تاریخ افکند. اما کاش می توانست بر شان خود پای فشارد و شان خود را بر حکومتگران تحمیل کند و اینگونه نبود که اسیر کوچکی افراد ، که هرچه بزرگ باشند هیچگاه به بزرگی یک اراده و توان یک ملت پویا نیستند، گردد
انقلاب، ظرفیت بزرگ ملت ماست کاش در شان اصلی اش قرار گیرد