چند قدمي با انديشه و خيال
براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم
About Me

- Name: آينه
خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.
Thursday, March 29, 2007
طبیعت از خواب بیدار شده و فصل رویش و بهره دهی خود را آغاز می کند
درختان ، بیدار شدن خود را با شکوفه های زیبا آشکار می کنند
چشمه ها می جوشند و جوانه ها خاک را می شکافند و حضور سبز خود را نشان می دهند
حیوانات جنب و جوشی می گیرند و نوزادان خود را به عرصه زندگی می کشند
اما
مردم ما که همه کارهایشان کمی ... است به پس از یک زمستان کم تحرک به تعطیلات بهاری می روند
اگر نوروز برای ایرانیان قدیم روز نوی سال بود
خواب بهاری مردم ما، از آخرین هفته اسفند تا بیش از نیمه فروردین ، توقفی بی معنی و طولانی در زندگی است
بچه ها به تن پروری و بیهودگی
بزرگترها در سردرگمی و بی حالی
میزبانان در حیرت و
میهمانان در عجب
ملت در کما
و دولت در اغما
دشمن بیدار و پرتلاش
و ما در خماری بهار
آیا واقعا اگر دولت به تعطیلا ت چند روز اول بسنده کند
همه چیز نظم نمی گیرد؟
Sunday, March 25, 2007
تا مرد سخن نگفته باشد
تلویزیون امشب مصاحبه رییس دولت را با تلویزیون فرانسه نشان داد. رییس دولت ما متاسفانه آنقدر مسائل را کوچک و گاه اشتباه برداشت می کند که پاسخ های بی ارتباط با سوالات ، دیگر ساده ترین افراد خودمان را هم جذب نمی کند
فکر نمی کنم که هیچ کس با دفاع از حقوق کشور بخصوص در زمینه انرژی هسته ای تردیدی داشته باشد اما روش نابخردانه کنونی و دشمن تراشی ها و حرف های بازاری که از دهان رییس دولت بیرون می آید تهدیدات جدی کشور را بصورت وحشتناکی گسترده تر می کند. آیا کسی در این مملکت نمی تواند بطور جدی واقعیت های جهانی را به ایشان نشان دهد و بفهماند که در دنیای امروز بلوف ها و دروغ ها زود بر ملا می شوند. کسی نیست که ایشان را قانع کند که ممکن است معجزه ای رخ ندهد و باید به فکر آن هم بود که اگر خیالات ما به واقعیت نپیوندد چه خواهد شد
متاسفانه تاریخ چند ساله اخیر به یادمان می آورد که کمدینی به نام سعید صحاف از نزدیکان صدام بود که مرتب در زمان وقوع حمله امریکایی ها به عراق خبر از روش های بسیار پیچیده و سلاحهای سری که می تواند در چشم به هم زدنی دشمن را نابود کند می داد اما در چند روز طومار او و حکومت متبوعش پیچیده شد. به یقین ایران عراق نیست اماخطر اشتباه های مهلک و نابود کننده را نباید دست کم گرفت و کارهای بزرگ را نباید با لج بازی های کودکانه و خوش بینی های خیالی آلوده نمود
Friday, March 23, 2007
Tuesday, March 13, 2007
منظور

بچه ها میوه چی بخریم؟
اولی: من سیب
دومی: من هم سیب
سومی: سیب خوبه
بفرمایید اینم سیب برای همه. بفرمایید
اولی : نه! من از اون سیب های زرد میخوام. همون هایی که درازه و مغز نرمی داره
دومی : ای بابا! من هم از اون سیب نارنجی ها می خوام. که خیلی آبدار و شیرینه
سومی : من از اون سیبای سبز می خوام. همون که دازه و با کارد پوست می کنن
Saturday, March 10, 2007
Friday, March 09, 2007
عجب دنیایی...ه
عجب دنیایی است
بسیارشده که این عبارت را شنیده ایم ولی هیچوقت نپرسیده ایم که "ببخشید منظور شما کدام دنیاست؟". داشتم خبرهای مربوط به اختلافات دولتمردان فعلی و قبلی را می خواندم که بی اختیار گفتم که اینها هم عجب دنیایی دارند. بی اختیار به فکرم آمد که دنیا های افراد میتواند فرسنگها با هم فاصله داشته باشد. دنیای من مجموعه ای از افکار خیالات آرزوها برنامه های من است که براساس آنچه که از واقعیت بیرون و توسط پنج حسم می گیرم کمی تاثیر و تغییر می گیرد. پس زیاد هم بیراه نیست که حرف هم را نمی فهمیم و هر کسی خود را علامه دهر می داند
برای آنکه به هم نزدیک شویم و دنیاهامان یکی شود باید افکار خیالات آرزو ها و برنامه هایمان یکی شوند. چقدر جالب است که در یک خانه کوچک چند دنیای کاملا متفاوت وجود دارد . این دنیا ها تا وقتی که به هم ور نروند بسیار زیبایند اما چه کنیم که در بیشتر لحظات (البته به جز خواب آنهم در صورت خرخر نکردن) دنیاهامان به هم گیر می کند که آغاز مصیبت است و مصیبت بار تر از همه آنکه شما مجبور هستید که دنیایتان را به سلیقه دیگران تغییر دهید. از من می شنوید یواشکی دنیای خودتان را نگه دارید و به سلیقه کسی تغییر ندهید
بسیارشده که این عبارت را شنیده ایم ولی هیچوقت نپرسیده ایم که "ببخشید منظور شما کدام دنیاست؟". داشتم خبرهای مربوط به اختلافات دولتمردان فعلی و قبلی را می خواندم که بی اختیار گفتم که اینها هم عجب دنیایی دارند. بی اختیار به فکرم آمد که دنیا های افراد میتواند فرسنگها با هم فاصله داشته باشد. دنیای من مجموعه ای از افکار خیالات آرزوها برنامه های من است که براساس آنچه که از واقعیت بیرون و توسط پنج حسم می گیرم کمی تاثیر و تغییر می گیرد. پس زیاد هم بیراه نیست که حرف هم را نمی فهمیم و هر کسی خود را علامه دهر می داند
برای آنکه به هم نزدیک شویم و دنیاهامان یکی شود باید افکار خیالات آرزو ها و برنامه هایمان یکی شوند. چقدر جالب است که در یک خانه کوچک چند دنیای کاملا متفاوت وجود دارد . این دنیا ها تا وقتی که به هم ور نروند بسیار زیبایند اما چه کنیم که در بیشتر لحظات (البته به جز خواب آنهم در صورت خرخر نکردن) دنیاهامان به هم گیر می کند که آغاز مصیبت است و مصیبت بار تر از همه آنکه شما مجبور هستید که دنیایتان را به سلیقه دیگران تغییر دهید. از من می شنوید یواشکی دنیای خودتان را نگه دارید و به سلیقه کسی تغییر ندهید
Monday, March 05, 2007
هوای آلوده
چه آرامشی است در
شب، سکوت و تاریکی
ای چشم های خواب آلوده
نخوابید
زمان را نگه دارید
آیا کسی هست که زمان را نگه دارد
دلم برای صبح تنگ نیست
اگر چه می دانم
فردا روشن است اما
در روشنی روز
همدیگر را می بینیم و می فهمیم که یکی نیستیم
فردایی را که
دلی را بیازارم ، نمی خواهم
راستی آیا کسی می داند که
چرا لبخند ها گم شده اند؟
چرا در بازدم آدمها
دود و سیاهی است؟
وقتی سیاهی بازدم آدمهای خوک شده را می بلعم
لبخند را گم می کنم
و برق چشمانم
بی فروغ می شود
دوست من!ه
مرا ببخش
اگر چهره ام کبود است
مسموم شده ام
و نیازمندم
به تیمار
و شاید تیمارستان
شب، سکوت و تاریکی
ای چشم های خواب آلوده
نخوابید
زمان را نگه دارید
آیا کسی هست که زمان را نگه دارد
دلم برای صبح تنگ نیست
اگر چه می دانم
فردا روشن است اما
در روشنی روز
همدیگر را می بینیم و می فهمیم که یکی نیستیم
فردایی را که
دلی را بیازارم ، نمی خواهم
راستی آیا کسی می داند که
چرا لبخند ها گم شده اند؟
چرا در بازدم آدمها
دود و سیاهی است؟
وقتی سیاهی بازدم آدمهای خوک شده را می بلعم
لبخند را گم می کنم
و برق چشمانم
بی فروغ می شود
دوست من!ه
مرا ببخش
اگر چهره ام کبود است
مسموم شده ام
و نیازمندم
به تیمار
و شاید تیمارستان
Saturday, March 03, 2007
مترسک
مترسک مثل آدمهاست فقط
دستهایش چوبی است و پنجه هایش خوشه های علف
کتش مثل آدم هاست ولی بدنی در آن نیست
چشم دارد ولی نمی بیند
دستهایش را باز کرده ولی چیزی را نمی گیرد
شکلش مثل آدم هاست ولی جزترساندن برخی از حیوانات کار دیگری بلد نیست
بعضی وقت ها کارهای بزرگ و کوچک ما مترسکی است
فقط ادا در آوردن است
اصلا مترسک ها نمی توانند کاری غیر از مترسک بودن انجام دهند
اگر فکر کنیم مثال های بسیاری پیدا می کنیم
عامیانه مترسکی، قیافه گرفتن است
قیافه تحصیل، پیشرفت، تقدیر، توسعه، اخلاق، زندگی خوب
اگر زیاد واضح نیست مثال های عملی بزنم
دستهایش چوبی است و پنجه هایش خوشه های علف
کتش مثل آدم هاست ولی بدنی در آن نیست
چشم دارد ولی نمی بیند
دستهایش را باز کرده ولی چیزی را نمی گیرد
شکلش مثل آدم هاست ولی جزترساندن برخی از حیوانات کار دیگری بلد نیست
بعضی وقت ها کارهای بزرگ و کوچک ما مترسکی است
فقط ادا در آوردن است
اصلا مترسک ها نمی توانند کاری غیر از مترسک بودن انجام دهند
اگر فکر کنیم مثال های بسیاری پیدا می کنیم
عامیانه مترسکی، قیافه گرفتن است
قیافه تحصیل، پیشرفت، تقدیر، توسعه، اخلاق، زندگی خوب
اگر زیاد واضح نیست مثال های عملی بزنم





