چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Monday, March 05, 2007

هوای آلوده

چه آرامشی است در
شب، سکوت و تاریکی
ای چشم های خواب آلوده
نخوابید
زمان را نگه دارید
آیا کسی هست که زمان را نگه دارد
دلم برای صبح تنگ نیست
اگر چه می دانم
فردا روشن است اما
در روشنی روز
همدیگر را می بینیم و می فهمیم که یکی نیستیم
فردایی را که
دلی را بیازارم ، نمی خواهم
راستی آیا کسی می داند که
چرا لبخند ها گم شده اند؟
چرا در بازدم آدمها
دود و سیاهی است؟
وقتی سیاهی بازدم آدمهای خوک شده را می بلعم
لبخند را گم می کنم
و برق چشمانم
بی فروغ می شود
دوست من!ه
مرا ببخش
اگر چهره ام کبود است
مسموم شده ام
و نیازمندم
به تیمار
و شاید تیمارستان

0 Comments:

Post a Comment

<< Home