هوای آلوده
چه آرامشی است در
شب، سکوت و تاریکی
ای چشم های خواب آلوده
نخوابید
زمان را نگه دارید
آیا کسی هست که زمان را نگه دارد
دلم برای صبح تنگ نیست
اگر چه می دانم
فردا روشن است اما
در روشنی روز
همدیگر را می بینیم و می فهمیم که یکی نیستیم
فردایی را که
دلی را بیازارم ، نمی خواهم
راستی آیا کسی می داند که
چرا لبخند ها گم شده اند؟
چرا در بازدم آدمها
دود و سیاهی است؟
وقتی سیاهی بازدم آدمهای خوک شده را می بلعم
لبخند را گم می کنم
و برق چشمانم
بی فروغ می شود
دوست من!ه
مرا ببخش
اگر چهره ام کبود است
مسموم شده ام
و نیازمندم
به تیمار
و شاید تیمارستان
شب، سکوت و تاریکی
ای چشم های خواب آلوده
نخوابید
زمان را نگه دارید
آیا کسی هست که زمان را نگه دارد
دلم برای صبح تنگ نیست
اگر چه می دانم
فردا روشن است اما
در روشنی روز
همدیگر را می بینیم و می فهمیم که یکی نیستیم
فردایی را که
دلی را بیازارم ، نمی خواهم
راستی آیا کسی می داند که
چرا لبخند ها گم شده اند؟
چرا در بازدم آدمها
دود و سیاهی است؟
وقتی سیاهی بازدم آدمهای خوک شده را می بلعم
لبخند را گم می کنم
و برق چشمانم
بی فروغ می شود
دوست من!ه
مرا ببخش
اگر چهره ام کبود است
مسموم شده ام
و نیازمندم
به تیمار
و شاید تیمارستان


0 Comments:
Post a Comment
<< Home