چند قدمي با انديشه و خيال
براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم
About Me

- Name: آينه
خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.
Wednesday, May 30, 2007
سلام
باز دیگه چی میخوای
هیچی
پس ساکت باش
آهان.... توت فرنگی خریدم
پس بستنی که گفتم نخریدی
چرا بستنی هم خریدم
ای خدا این آدم پول براش علف خرسه !!! حتما پول می خوای
نه بابا من کی از تو پول گرفتم ... امروز پیاده آمدم دیدم خوبه خوشحالت کنم
پس حتما حسابی خسته ای و نمی خوای کارات رو بکنی
نه اتفاقا خیلی هم سر حالم .. همین حالا شروع می کنم
اصلا بگو ببینم چرا اینقدر خوشحالی
هیچی بخدا شاید بخاطر این باشه که هوا خوبه و من پیاده آمدم
نه حتما یه کاسه ای زیر نیم کاسه ت هست... راست بگو تنها بودی
یعنی چی؟؟؟
باز از جلوی دفتر اون یارو رد شدی؟؟
کدوم یارو
خودتو به کوچه علی چپ نزن ... همتون سروته یه کرباسین
یعنی چی؟؟؟
(توت فرنگی ها و بستنی را پرت می کند)
آخه یعنی چی؟؟؟
یعنی که همین
به نقل از بسیاری از محاورات امروزه
Saturday, May 26, 2007
هنر مدیریت
از مشخصه های بارز رییس جمهور مردمی ما آن است که به اصل هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد بسیار پایبند است
در این راستا ایشان در سخنرانی برای روستاییان و ساکنین اردستان در خصوص اقتصاد کشور و نرخ تسهیلات بانک ها موارد بسیار بدیعی فرمودند
ایشان در خصوص دستورات اخیرشان در رابطه با سود بانک ها که بر اساس سالها کار کارشناسی و ماه ها کار کارشناسی ارشد و هفته ها کار دکترا و روزها کار فوق دکترا و ساعت ها کار غوص و خلسه بود اظهار داشتند که هنر مدیریت بانک ها آن است که سود سپرده ها (در حدود هفده در صد ) ثابت نگه داشته شود و سود تسهیلات به دوازده در صد کاهش یابد. پس از این اظهارات حتی مشدعلی بقال هم لبخندی زد و سری تکان داد
به قول یکی از روزنامه ها قرار است اسم بانک که یک کلمه بیگانه است به بنگاه خیریه تغییر یابد
Friday, May 25, 2007
Wednesday, May 16, 2007
Sunday, May 13, 2007
Friday, May 11, 2007
کشورمعجزه ها
رئیس دولت نهم در سخنرانی اخیرشان در تقدیر از کارنامه درخشان دولتشان اظهار داشته اند که در این دوران از نظر اقتصادی معجزه شده است
نمی دانم ایشان که تحصیلات دانشگاهی دارند چرا نمی خواهند این را قبول کنند که اداره اقتصادی یک کشور هفتاد ملیونی با حدود هفتاد ملیارد دلار در آمد نفتی به هیچ وجه نیاز به معجزه ندارد و فقط کمی عقل و دانش آن را بشدت متحول می کند.
اداره ملت یک ملیارد و سیصد ملیونی چین و به غول اقتصادی جهان تبدیل شدن معجزه می خواهد که بدلیل لاییک بودن رهبران چین احتمالا هیچ وقت شامل حالشان نمی شده است و این دستاوردها هم فقط از سیاست معقول و هوشمندانه آن رهبران حاصل شده است
قایم شدن پشت سر ماوراء الطبیعه و اتصال دادن کارهایی که بوضوح غلط و بنیان بر انداز است به دین و آیین تنها به ضایع نمودن دنیا و آخرت من و ما و ملت منتهی می شود
کاش بجای آنکه کارمان را درست انجام دهیم به معجزه دل خوش نمی کردیم چرا که کم کم از عوام فریبی به خود فریبی می رسیم
Thursday, May 10, 2007
اعتقاد
چند شب پیش تلویزیون فیلمی خبری را نشان می داد که در آن مردم روستایی در بولیوی مراسم سالانه جالبی را به نمایش گذاشته بودند. بنا بر اعتقاد مردم آن روستا ، مردان روستا باید همدیگر را به قصد کشت بزنند تا محصول کشاورزی آن سال بهتر شود. هرچه محکم تر کتک کاری کنند محصول عالی تر می شود. این اعتقاد باعث شده که برای دستیابی به محصول بیشتر و بهتر ،سالانه دهها نفر جان خود را از دست بدهند
وقتی که فیلم روستاییان را که با جدیت و به قصد کشت همدیگر را می زدند می دیدم لحظه ای بخود لرزیدم. پیش خودم فکر کردم که اگر اعتقادات بی پایه و خرافاتی باشد چه فجایعی را می تواند ببار آورد!!ه
وقتی که فیلم روستاییان را که با جدیت و به قصد کشت همدیگر را می زدند می دیدم لحظه ای بخود لرزیدم. پیش خودم فکر کردم که اگر اعتقادات بی پایه و خرافاتی باشد چه فجایعی را می تواند ببار آورد!!ه
Saturday, May 05, 2007
هفت شهر عشق
اما زیبا
اما ترسناک
راه بارانی بود
پر از لطافت، پر از تازگی
راه لغزنده بود
پوشیده از تردید، پوشیده از امید
راه پر پیچ و خم بود
با شگفتی هایی پنهان در پیچ ها
با دل واپسی ها از خم ها
و تو بودی
در معنای زیبایی
در گذر از ترس
در نوشیدن جرعه های طراوت باران
در پیروزی امید بر تردید
و در عبور
از تمامی پیچ وخم های مه آلود
و
سماع، اندر خم یک کوچه
سماع، اندر خم یک کوچه
Thursday, May 03, 2007
جانیان مرودشت
آیا نباید کمی اندیشید که چگونه کودکان جنایتکار می شودند؟
آیا کودک و نوجوان می تواند جنایتکار شود؟
براستی چگونه می شود که کودکی از دنیای کودکانه و شیرین خود خارج شود و در دنیای قساوت و هول وارد گردد؟
آیا نبا ید پرسید که پدرو مادر مهربانش کجایند؟ یا بر آنها چه رفته است؟
معلمین مهربان و دلسوزش کجایند؟
مسئولین و مراقبانش که جامعه برای ایمنی ، راحتی و آرامش به آنها حقوق می دهد کجایند؟
همه کسانی که وظیفه خود را در برابر این کودکان انجام ندادند خیانت کارند
و جنایت کار
و من شرمنده ام
که شاید من هم در این خیانت و جنایت شریکم







