چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Sunday, September 30, 2007

میهمانی


من خراب به رندی به ضیف آمده ام
به شوق جام طهوری که ساقی اش او بود

سلام خدای من

باز اومدم
گفتن باز مهمونی توست
منم اومدم
اما
این بار سنگین تر
این بار خاکستری تر
این بار گم شده تر

می دونی
داشتن خدایی مثل تو
ما ها رو پررو می کنه
اونقدر پررو که هر کاری دلمون می خواد می کنیم
و بازبا همون لباسای چرک یواشکی میایم تو مهمونی

اگه یه قلچماق می ذاشتی دم در
دیگه ناجورایی مثل من
نمی تونستن بیان تو
اما تو
پیغمبرتو گذاشتی دم در
اونم که دست و دل باز
مهربون، معصوم و نجیب
اگه نخواهیم بیایم هم
دعوت می کنه
بزور میاره
راس راستی هم مهمونی یعنی این
نیگا نکنن لباست چیه
مرامت چیه
قیافه ت چه جوره
دعوت کنن و بگن هرچی میل دارید بفرمایید
سند هم بدن که هرچی خواستی حاضر کنن
سند ، اونم توی کتاب محضری ، بخواین می دم، خیلی ساده

خدای من
اومدم
همه چیزا رو هم می دونم
میدونم که تو هم همه چیزا رو می دونی
اومدم یه چیز بخوام
حالا که سند دادی منم بی عقلی نمی کنم
یه چیزی می خوام که ارزششو داشته باشه
اما هر چی فکر می کنم می بینم اگر خودم بخوام
بازم کم می آرم
پیش خودم میگم
شاید بشه بیشتر خواست
اونوقت ضرر می کنم

خدایا خودت وکیل
هر چی برامون بهترینه اونو می خوایم
می پرسی مگه چند نفریم
البته خوب
یه کم زیادیم
اما زیاد پیش من
نه برای تو
ما
تمام آدماییم
از ازل تا ابد
تمام موجودات
از ازل تا ابد
ما از تو پاکی می خوایم
نور می خوایم
رشد می خوایم
تا اعلا درجه
تا اون جایی که خودت می پسندی

امشب شب قدره
نمی دونم هست یا نه ، اما خیلی مهم نیست
از اون مهمتر مهمونی خودته
اون سندیه که تو کتابت ثبت کردی
گفتی بخوایم
گفتی بیایم

حالا من اومدم
با سند محضری که هر چی خواستم بهم بدی
می خوام باعث افتخارت باشم
خواستن که عیب نیست
اونم با سند
بعضی ها خودشون دو زار نمی ارزن
اما سندی دارن که خداتومن می ارزه
منم سند دارم
و یقین

Friday, September 28, 2007

هشدار

مدتی پیش در اخبار آمده بود که
امام جمعه کردکوی پس از مروری بر مسائل جهانی به بوش هشدار داد
البته من می دانم که کردکوی یکی از بخش های حومه گرگان است ولی مطمئن نیستم که سردمداران ناآگاه امریکا توانسته باشند که موقعیت کردکوی و شخص محترمی که این هشدار را داده است پیدا کنند. شاید تنها چیزی که در این میان مهم نیست آن است که گوینده چرا چنین مطالبی را عنوان کرده و چرا هیچ مسئولیتی در قبال گفته هایش از یک تریبون ندارد
این مسئله بزرگترین عامل پیروزی ایران در دعواهای بین المللی است
مثلا رییس دولت ما هر چیزی در هر جایی بگوید که بتواند روی دیگران را کم کند (هرچند فرسنگ ها با واقعیت فاصله داشته باشد) با سیل تایید ها و تبریک ها روبرو می شود و بعنوان یک قهرمان ملی شناخته می شود. اما اگر رییس جمهور امریکا حرفی را که با واقعیت تفاوت داشته باشد بزند احتمالا برخی از لباس هایش را بادبادک می کنند و از پشت بام کاخ سفید و کنگره به اهتزاز در می آورند
لطفا سخنرانی ها و موارد مورد تاکید آقای احمدی نژاد را در سفربه امریکا مطالعه کنید. آیا کسی هست که بجز تایید چیز دیگری در مورد حرف ها و کارهای ایشان بگوید

Friday, September 21, 2007

کلاه های فاخر

از وقتی که انسان دید در جمجمه اش تحرکاتی صورت می گیرد متاسفانه مشکل اساسی و لاینحل او هم آغاز شد. هروقت که کاری نداشت و برای استراحتی می نشست و یا می خوابید تحرکات جمجمه هم شروع می شد. بعدها تحرکات جمجمه را تفکر نامید. این تفکر نه تنها او را به انسانیت نرساند بلکه حیوان بودنش را هم خراب کرد.
انسان وقتی که حیوان بود تلاش می کرد تا چیزی بیابد و بخورد، جایی بخوابد و تولید نسلی هم بکند. اگر گرسنه بود شکاری می کرد و تا سیر شدن می خورد و باقی را هم رها می کرد تا حیوانات دیگر از آن بخورند. شب ها هر جایی که می توانست او را پناه بدهد می خوابید و هرگاه مادر طبیعت از او می خواست غریزه تولید نسلش را بی اختیار رها می کرد
اما
این تحرکات جمجمه وارد شد. تفکر........!ه
تافکر کرد باید انسان باشد و با دیگر موجودات متفاوت
بالاخره به اینجا رسید، انسان امروز!!!!ه
انسان امروز تلاش زیادی می کند تا راهی بیابد تا چیزی بخورد. اما خوردن به این سادگی ها هم نیست چرا که تنها چیزی که به آن توجهی نمی شود پاسخ طبیعی به نیاز بدن است. آنچه که خورده می شود باید کلاس داشته باشد و زیبا باشد. خوشمزه باشد. زیاد باشد. در محیط با کلاسی باشد. با دیگرانی باشد که از آنها خوشمان می آید. به همین خاطر همه ما دچار سوء هاضمه، فشارهای روانی ناشی از عدم توانایی برای خوردن غذاهای باکلاس، اسراف های ناشی از زیاده خواهی ها و زیاده طلبی ها هستیم. مهمانی های مجلل موجب می گردد تا رضایت خوبی از حضور در مراسم بلعیدن بسیاری از غذاهایی که سم هلاهلند آن هم با آدابی وقت گیر و بیهوده داشته باشیم و از اینکه کلاهی گشاد به سرمان رفته زیاد ناراحت نباشیم چرا که این کلاه بسیار فاخر است
انسان امروزبرای خوابیدن در پناهگاهی خانه را اختراع کرده است. خانه مسئله اصلی انسان امروز است و بعضی وقت ها حتی غذا نمی خورد تا خانه مناسبی داشته باشد. اگرچه انسان امروز می تواند در جایی حدودا دو متر در یک متر راحت بخوابد اما بدنبال خانه هایی با مساحت های بالای صدها متری و یا هزارها متری است. انسان امروز خودش را به بدبختی می کشاند تا خانه قشنگی داشته باشد و وسایل زندگی اش از مدرن ترین وسایل باشند تا به خودش و دیگران فخر بفروشد. اگر خانه اش زیبا جادار مدرن و در محلی با کلاس باشد دیگر مهم نیست که شب ها خوابش نمی برد و از ترس این وسایل راحتی ا ش از بین رفته است. انسان امروز اگر چه کلاه بزرگی به سرش رفته و آسایشش را در این پناهگاه مجلل از دست داده است اما اصلا مهم نیست چرا که این کلاه بسیار فا خر است و حداقل چشم در وهمسایه و فامیل را می ترکاند
انسان امروز برای تولید مثل دیگر نمی تواند در فصل جفت گیری غرایز خود را در جهت اهداف طبیعت بکار بگیرد. او باید ازهفت خوانی به اسم ازدواج بگذرد. بسیار شده که که حتی مسئله تولید مثل و ازدیاد نسل به فراموشی سپرده می شود و مواردی همچون انتخاب همسر و شرایط آن آنچنان غامض و پیچیده می شود که اصلا اصل قضیه فراموش می شود. از اهم این شرایط تفاهم و عشق است. اصلا این چیزها وقتی که انسان درشرایط حیوانی خود بود مطرح نبود و داستان بسیار طبیعی و ساده میگذشت اما انسان امروز با فشار به جمجمه اش داستان های زیادی را از پستوی خیال در آورد که در آنها اساطیری تبلیغ می شدند که کلا اصل ماجرا که تولید مثل بود فراموش شد و بجای آن فراق و اشک و آه و کلام زیبا و ... اصالت یافت. و این بار نیز کلاهی که بر سر انسان رفته بود نه تنها فاخر بود بلکه رمانتیک هم بود
انسان اصالت ها و توانایی های حیوانی خود را از دست داده اما به دلیل کوچک بودن جمجمه اش هنوز نتوانسته خود را از وسائسی که غرائزش را از کار انداخته رهایی یابد تا به حالات فوق حیوانی که طبیعتا باید انسانی باشد برسد

Wednesday, September 19, 2007

گذر


Tuesday, September 18, 2007

عصیان


Monday, September 17, 2007

قله

وقتی که کوه می ری
باید کوه رفتن رو دوست داشته باشی
رسیدن به قله رو باور کنی
اونوقت
آماده شی
و راه بیفتی
حتما خسته می شی
حتما پاهات زخم می شه یا درد می گیره
حتما بعضی وقتا راحتی تو خونه موندن قلقلکت می ده
اما اگه به قله اعتقاد داشته باشی
از همون پای کوه تو قله ای
خودش می کشدت بالا
و و قتی که رسیدی
سلام نمی کنه
لبخند می زنه
و می گه
دیدی اومدی

Saturday, September 15, 2007

دین برای دین، دین برای زندگی

به نظر من دین روشی برای زندگی است. دین دستوراتی را مطرح می کند تا روح و جسم فرد و اجتماع را به بهترین وجهی رشد و نمو دهد. بنابراین اگر مثلا دیدیم که روش های دیگر به اهداف دین رسیده اند اما خود دین نتوانسته است به آن برسد روشن است که یا دین مشکل دارد و یا آنکه آنانی که ادعای پیاده کردن درست روش های دینی را دارند مشکل دارند.
مثلا همین دروغ گفتن و غیبت کردن. وقتی به جامعه های غربی نسبتا مرفه نگاه می کنیم می بینیم که دروغ و غیبت در آنها بسیار کمتر از جوامع مسلمان عرب و عجم شیوع دارد. حال وقتی که دین از دروغ و غیبت با بدترین تعابیر حتی بدتر از زنا تعبیر می کند مشخص می شود که این نوع ترویج دین ، بازی را به روش های غربی باخته است
متاسفانه دین در جامعه امروز ما عمدتا از زندگی جداست و دستورات آن آنقدر مقدسند که شآن خود را حتی بدون ورود به زندگی افراد دارا می باشند. در تمامی نوشته ها و گفته ها دروغ بد است و اثرات فاجعه باری دارد اما همه هم در حال دروغ گفتن هستند و این امر بشدت تشویق می شود. تمامی مسئولین و حتی مقدس ها هم دروغ می گویند چه سلبی (انکار واقعیت ها) و چه ایجابی (ادعا های الکی). موضوع دروغ گفتن از کودکی به ما آموخته می شود و در میانسالی آنقدر حرفه ای می شویم که گهگاه خودمان هم دروغهایمان را باور می کنیم
معمولا معملم هایی که خودشان درس را خوب فهمیده اند خوب درس می دهند. دراین رابطه باید بگویم که به نظر من دین ظرفیت های بسیار زیادی برای بهبود زندگی هایمان دارد اما بشرطی که آنهایی که آن را تبلیغ می کنند و سینه برایش چاک می کنند خودشان هم آن را فهمیده باشند!!!ه

Thursday, September 13, 2007

میهمانی بزرگان


این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده ی لقمه های راز شد

گرتو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی

لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب

طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن

چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟
امتحان کن چند روزی در صیام

چند شبها خواب را گشتی اسیر؟
یک شبی بیدار شو دولت بگیر

Wednesday, September 12, 2007

نیاز

ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا....ه

نور چشمهایم کم شده
دلم کوچک شده
زود به پایان می رسم
آیینه قلبم خاکی است
و نفس هایم به شماره افتاده
چقدر نیازمند پناهگاهی امن و پر فروغم
راست می گفت که
چشمها را باید شست
دل را از فراوانی بنجل ها نجات داد و جایی برای خوبی ها باز کرد
آنگاه بی نهایت شد
و با آرامش و سعه صدر
با آینه مهربان شد
دوستی می گفت
قرار است باد صبا برسد
و آنگاه از سپیدی صبح تا غزلخوان غروب
باران پاکی و عشق می بارد
چشمها فروغ می یابد
سینه ها پر از رایحه عطور می گردد
وعشق لبریزو جاری می شود
مقدم صبای مشک فشان و ماه نور و رحمت گلباران باد

Tuesday, September 11, 2007

بازگشت به امید


گفتم غم تو دارم
گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو
گفتا اگر برآید