از وقتی که انسان دید در جمجمه اش تحرکاتی صورت می گیرد متاسفانه مشکل اساسی و لاینحل او هم آغاز شد. هروقت که کاری نداشت و برای استراحتی می نشست و یا می خوابید تحرکات جمجمه هم شروع می شد. بعدها تحرکات جمجمه را تفکر نامید. این تفکر نه تنها او را به انسانیت نرساند بلکه حیوان بودنش را هم خراب کرد.
انسان وقتی که حیوان بود تلاش می کرد تا چیزی بیابد و بخورد، جایی بخوابد و تولید نسلی هم بکند. اگر گرسنه بود شکاری می کرد و تا سیر شدن می خورد و باقی را هم رها می کرد تا حیوانات دیگر از آن بخورند. شب ها هر جایی که می توانست او را پناه بدهد می خوابید و هرگاه مادر طبیعت از او می خواست غریزه تولید نسلش را بی اختیار رها می کرد
اما
این تحرکات جمجمه وارد شد. تفکر........!ه
تافکر کرد باید انسان باشد و با دیگر موجودات متفاوت
بالاخره به اینجا رسید، انسان امروز!!!!ه
انسان امروز تلاش زیادی می کند تا راهی بیابد تا چیزی بخورد. اما خوردن به این سادگی ها هم نیست چرا که تنها چیزی که به آن توجهی نمی شود پاسخ طبیعی به نیاز بدن است. آنچه که خورده می شود باید کلاس داشته باشد و زیبا باشد. خوشمزه باشد. زیاد باشد. در محیط با کلاسی باشد. با دیگرانی باشد که از آنها خوشمان می آید. به همین خاطر همه ما دچار سوء هاضمه، فشارهای روانی ناشی از عدم توانایی برای خوردن غذاهای باکلاس، اسراف های ناشی از زیاده خواهی ها و زیاده طلبی ها هستیم. مهمانی های مجلل موجب می گردد تا رضایت خوبی از حضور در مراسم بلعیدن بسیاری از غذاهایی که سم هلاهلند آن هم با آدابی وقت گیر و بیهوده داشته باشیم و از اینکه کلاهی گشاد به سرمان رفته زیاد ناراحت نباشیم چرا که این کلاه بسیار فاخر است
انسان امروزبرای خوابیدن در پناهگاهی خانه را اختراع کرده است. خانه مسئله اصلی انسان امروز است و بعضی وقت ها حتی غذا نمی خورد تا خانه مناسبی داشته باشد. اگرچه انسان امروز می تواند در جایی حدودا دو متر در یک متر راحت بخوابد اما بدنبال خانه هایی با مساحت های بالای صدها متری و یا هزارها متری است. انسان امروز خودش را به بدبختی می کشاند تا خانه قشنگی داشته باشد و وسایل زندگی اش از مدرن ترین وسایل باشند تا به خودش و دیگران فخر بفروشد. اگر خانه اش زیبا جادار مدرن و در محلی با کلاس باشد دیگر مهم نیست که شب ها خوابش نمی برد و از ترس این وسایل راحتی ا ش از بین رفته است. انسان امروز اگر چه کلاه بزرگی به سرش رفته و آسایشش را در این پناهگاه مجلل از دست داده است اما اصلا مهم نیست چرا که این کلاه بسیار فا خر است و حداقل چشم در وهمسایه و فامیل را می ترکاند
انسان امروز برای تولید مثل دیگر نمی تواند در فصل جفت گیری غرایز خود را در جهت اهداف طبیعت بکار بگیرد. او باید ازهفت خوانی به اسم ازدواج بگذرد. بسیار شده که که حتی مسئله تولید مثل و ازدیاد نسل به فراموشی سپرده می شود و مواردی همچون انتخاب همسر و شرایط آن آنچنان غامض و پیچیده می شود که اصلا اصل قضیه فراموش می شود. از اهم این شرایط تفاهم و عشق است. اصلا این چیزها وقتی که انسان درشرایط حیوانی خود بود مطرح نبود و داستان بسیار طبیعی و ساده میگذشت اما انسان امروز با فشار به جمجمه اش داستان های زیادی را از پستوی خیال در آورد که در آنها اساطیری تبلیغ می شدند که کلا اصل ماجرا که تولید مثل بود فراموش شد و بجای آن فراق و اشک و آه و کلام زیبا و ... اصالت یافت. و این بار نیز کلاهی که بر سر انسان رفته بود نه تنها فاخر بود بلکه رمانتیک هم بود
انسان اصالت ها و توانایی های حیوانی خود را از دست داده اما به دلیل کوچک بودن جمجمه اش هنوز نتوانسته خود را از وسائسی که غرائزش را از کار انداخته رهایی یابد تا به حالات فوق حیوانی که طبیعتا باید انسانی باشد برسد