چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Saturday, December 22, 2007

من و انسان

امروز بر آیینه عمر ایستادم
شاید که بینم گوشه ای را از نهادم

آیینه پر از آسمان و از زمین بود
آیینه ای از اولین تا آخرین بود

دریای مردم ایستاده تا نهایت
حیران و سرگردان چو میدان قیامت

من در نگاه آینه چیزی نبودم
جز قطره ای کوچک که دریا درربودم

در آسمان دیدم که جایی را ندارم
در بیکران های زمین راهی ندارم

دیدم که در غوغای انسان ها غریبم
پیچیده ای از واقعیت در فریبم

دستان من کوتاه و پاها سخت لرزان
چشمان کم سو و تنی رنجور و افتان

درمانده تر ازمن ، زحد دیده بیرون
غرقه به دریای فریب از عده افزون

......
......

قسمتی از شعری که بیان حال بود و هست

0 Comments:

Post a Comment

<< Home