چند قدمي با انديشه و خيال
براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم
About Me

- Name: آينه
خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.
Sunday, June 29, 2008
غرور
لابی هتل شلوغ بود. باران سرد بیرون از هتل همه را بداخل محوطه گرم لابی کشیده بود. خانم های شیک با کت دامن های مرتب و آخرین مد، کلاه های همرنگ با لباس ها که با تورهای زیبایی آراسته شده بودند ، مردان با کت وشلواهای بسیار مرتب،پیراهن های سفید و کراوات هایی با گره های نازک و کلاه شاپو هایی که بعضا از باران خیس بودند با سیگارهای برگشان فضای لابی را سفید تر می کردند. در گوشه ای از لابی ژنرال ، با اندامی لاغر و قدی بلند با نگاهی نافذ به پنجره و باران شدید خیابان خیره شده بود. موهای سفید و مرتب ژنرال، چهره جدی و شنل بلند او ظاهر با شکوهی به او می داد
خانم بسیار زیبایی با لباس قرمز خوشرنگ و کفشهای براقی که پاشنه های بلند و باریک آن تناسب بیشتری را به اندام زیبای او می دادند با عجله از پله ها بسوی در آمد و از کنار ژنرال گذشت. سرعت حرکت زن جوان موجب شد تا او به ژنرال بخورد و کیف قرمز رنگ و براقش از دستش رها شود و درست بین کفشهای مشکی و براق ژنرال بیفتد. فریاد کوتاه زن جوان توجه افرادی که در کنار آنان بودند به موضوع جلب کند. زن به صورت سرد و با جذبه ژنرال نگاه کرد و نگاهی هم به کیفش که در زیر پاهای ژنرال افتاده بود انداخت. همه آنهایی که به صحنه نگاه می کردند مطمئن بودند که ژنرال با رعایت ادب کیف زن را بردارد و با احترام به او تقدیم کند و زن هم با لبخندی تشکر کند. اما ژنرال با سردی به چشمان زن جوان که کم کم از خشم آکنده می شد خیره ماند. زن که می دانست باید شتاب کند با عصبانیت خم شد ، کیفش را برداشت و آکنده از خشم چیزی زیر لب گفت و به گوشه دیگری از لابی که منتظرش بودند رفت
اگرچه افراد زیادی که منتظر زن جوان بودند مشغول تعارفات و احوالپرسی با او بودند و اوهم با لبخندی خشک و مصنوعی پاسخ می داد اما نمی توانست ازفکر غرور مسخره پیرمرد خشک و بیروح بیرون بیاید و مدام زیر چشمی مراقب پیرمرد بود. چند دقیقه ای گذشت پیرمرد دیگری از درب لابی وارد شد وبه سمت پیرمرد مغرور رفت. توجه زن جوان جلب شد و چند قدمی در شلوغی لابی به سمت آنان رفت و پشت ستون سنگی ایستاد. دو پیرمرد لبخندی زدند. یکی از همراهان شنل پیرمرد مغرور را برداشت
.آستین های ژنرال که زمانی جای دست های قطع شده اش بود خالی بود
خانم بسیار زیبایی با لباس قرمز خوشرنگ و کفشهای براقی که پاشنه های بلند و باریک آن تناسب بیشتری را به اندام زیبای او می دادند با عجله از پله ها بسوی در آمد و از کنار ژنرال گذشت. سرعت حرکت زن جوان موجب شد تا او به ژنرال بخورد و کیف قرمز رنگ و براقش از دستش رها شود و درست بین کفشهای مشکی و براق ژنرال بیفتد. فریاد کوتاه زن جوان توجه افرادی که در کنار آنان بودند به موضوع جلب کند. زن به صورت سرد و با جذبه ژنرال نگاه کرد و نگاهی هم به کیفش که در زیر پاهای ژنرال افتاده بود انداخت. همه آنهایی که به صحنه نگاه می کردند مطمئن بودند که ژنرال با رعایت ادب کیف زن را بردارد و با احترام به او تقدیم کند و زن هم با لبخندی تشکر کند. اما ژنرال با سردی به چشمان زن جوان که کم کم از خشم آکنده می شد خیره ماند. زن که می دانست باید شتاب کند با عصبانیت خم شد ، کیفش را برداشت و آکنده از خشم چیزی زیر لب گفت و به گوشه دیگری از لابی که منتظرش بودند رفت
اگرچه افراد زیادی که منتظر زن جوان بودند مشغول تعارفات و احوالپرسی با او بودند و اوهم با لبخندی خشک و مصنوعی پاسخ می داد اما نمی توانست ازفکر غرور مسخره پیرمرد خشک و بیروح بیرون بیاید و مدام زیر چشمی مراقب پیرمرد بود. چند دقیقه ای گذشت پیرمرد دیگری از درب لابی وارد شد وبه سمت پیرمرد مغرور رفت. توجه زن جوان جلب شد و چند قدمی در شلوغی لابی به سمت آنان رفت و پشت ستون سنگی ایستاد. دو پیرمرد لبخندی زدند. یکی از همراهان شنل پیرمرد مغرور را برداشت
.آستین های ژنرال که زمانی جای دست های قطع شده اش بود خالی بود
Thursday, June 26, 2008
عذر خواهی
خبرگزاری ها: هفت در صد کود جهان در ایران تولید خواهد شد
البته همگان استحضار دارند که برای گلستان شدن کشور نیاز زیادی به کود ریزی می باشد که این امر مورد اهتمام مسئولین محترم می باشد. نظر به طولانی شدن دوره کودریزی لازم می داند از قاطبه ملت شریف صمیمانه عذر خواهی نماید و خالصانه دعا می نماید تا این دوره بشدت خوشبو زودتر تمام شود
البته همگان استحضار دارند که برای گلستان شدن کشور نیاز زیادی به کود ریزی می باشد که این امر مورد اهتمام مسئولین محترم می باشد. نظر به طولانی شدن دوره کودریزی لازم می داند از قاطبه ملت شریف صمیمانه عذر خواهی نماید و خالصانه دعا می نماید تا این دوره بشدت خوشبو زودتر تمام شود
Sunday, June 15, 2008
Friday, June 06, 2008
امانت
سپرده ام خود را به بادبه امید نسیم
شاید هم طوفان
سپرده ام خود را به آب
به امید پهنه رود
شاید هم پیچش میان تخته سنگهای بزرگ
شاید آبشاری به قعر دره های بی انتها
سپرده ام خود را به عشق
به امید بوسه ای آرام
شاید هم فراق
شاید آتش شمع و سوختن پروانه
سپرده ام خود را به روزگار
دیگر توانی باقی نیست
برای ایستادن در برابر باد
شنا کردن بر خلاف رودخانه
و تیشه زدن بر کوه
من همانم
اما دیگر، بی توان



