چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Friday, June 06, 2008

امانت

سپرده ام خود را به باد
به امید نسیم
شاید هم طوفان

سپرده ام خود را به آب
به امید پهنه رود
شاید هم پیچش میان تخته سنگهای بزرگ
شاید آبشاری به قعر دره های بی انتها

سپرده ام خود را به عشق
به امید بوسه ای آرام
شاید هم فراق
شاید آتش شمع و سوختن پروانه

سپرده ام خود را به روزگار

دیگر توانی باقی نیست
برای ایستادن در برابر باد
شنا کردن بر خلاف رودخانه
و تیشه زدن بر کوه

من همانم
اما دیگر، بی توان

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

رنج هست - مرگ هست - اندوه و جدايي هست اما آرامش نيز هست - شادي هست - رقص هست - خدا هست
زندگي همچون رودي بزرگ جاودانه روان است - فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است بهار مدام مي خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد.
بس ماهم با تمام توان هستيم

Friday, June 06, 2008 9:37:00 PM  

Post a Comment

<< Home