چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Tuesday, July 29, 2008

نوع نگاه


احمدی نژاد در گفتگو با شبکه ان بی سی:ه

هرروز بر خوشحالی و خوشبختی مردم ایران افزوده می شود



Sunday, July 27, 2008

نوع نگاه

بر فراز درب مهمانسرای شیخ ابوالحسن خرقانی چنین نوشته اند

هرکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش نپرسید
چه آنکه در نزد باریتعالی به جان ارزد بر خوان بوالحسن البته به نان ارزد

Saturday, July 26, 2008

کلمات فعلا ...ه

سوء استفاده های مکرر از کلماتی که در اصل خود بسیار با ارزش و متعالی بودند آنان را به کلماتی مشمئز کننده مبدل ساخته است. این کلمات، شبیه دخترکان معصوم و محجوبی اند که در دام کسانی، به شکل مترس هایی درآمده اند. یقین دارم که شما هم از این کلمات مظلوم متاسفانه بد چهر، زیاد می دانید
تکریم، عزیز، عدالت، مهرورزی، محترم، مردمی ، شور، آزادی ، تعهد
کارشناسی ، مطلوب ، اوج اقتدار، مدیریت ، شایسته ، شرایط خوب ، باقدرت ، صعود
...

Wednesday, July 23, 2008

روی پرده





رضا زاده خداحافظی کرد

Friday, July 18, 2008

نقاشی

تابلوهای زیادی کشیده ام
نقاشی های کودکی، که باید با رنگهای شاد می بود، اما نبود
نقاشی های جوانی ، که باید با رنگهای جیغ و روشن خود، پر از هیجان و نوآوری می بود، اما نبود
نقاشی های میانسالی هم ، که می بایست با رنگهای ملایم و آرامش بخش می بود ، اما نبود
حالا هم
مثل بچه هایی که از نقاشی خسته می شوند
قلم مو را مثل خنجر در مشتم می فشرم
و بی محابا رنگهای بوم را به هم می مالم
همه همین کار را می کنند
بعضی ها می دانند که دارند چه کاری می کنند
بعضی ها هم نمی دانند
توجه کرده ای که
چرا این همه رنگ سیاه و تیره بر بوم زندگیمان ماسیده است

Sunday, July 13, 2008

خوبرویان ...ه


تمايل دختران به جلوه‌گري فطري نيست
دکتر ثریا مکنون- تابناک

Tuesday, July 08, 2008

هدایت


Sunday, July 06, 2008

یاد آوری

هرکس قبل از آنکه هر چیز دیگری باشد
خودش است
و پیش از آنکه مسئول کس دیگری باشد
مسئول خودش است
شاید کمی خودخواهانه به نظر برسد
اما انسان نخست باید بتواند خود را به رضایت و خوشبختی برساند
و حتما برساند
تا بعد از آن در جایگاه خوشبخت نمودن دیگران قرار گیرد

Friday, July 04, 2008

داغ سرد


هنرمند برای آخرین بار کاردک تیز خود را بر روی مجسمه یخی کشید و زیبایی دخترک یخی را که در حال رقص با کسی بود به اوج رساند. سوز و سرمای طاقت فرسا، لبخندی را به لبان هنرمند نشاند. او یقین داشت که دخترک او با چنین سرمایی آسیبی نخواهد دید. پیش خود زمزمه کرد که محبوب من زنده خواهد ماند. به افکار خود خندید و محو در زیبایی دخترک شد. کم کم آهنگ ملایمی را زیر لب آغاز کرد. چشمانش را بست و با همراهی خیالی شروع به رقصیدن کرد. صدای پای هنرمند که برفهای لایه لایه را به یکدیگر می فشرد در سمفونی گرم نفسها گم می شد. دیگر صدای آهنگ و آهنگ رقص هنرمند، کوتاه و ملایم نبود و هنرمند سرشار از شادی به دور دخترک می چرخید و می رقصید. دخترک با آغوشی خالی و هنرمند با هماغوشی خیالی می رقصیدند.
در لحظه ای، چشمان هنرمند باز شد و بر صورت پر از معصومیت و مهربانی دخترک خیره ماند. رقص، آهنگ و زمان ایستادند. نگاه هنرمند به دستان دخترک که به دور همراهی حلقه شده بود لغزید. چشمانش برقی زد و به سوی خانه دوید. لحظه ای بعد، این دیگر گرامافون قدیمی بود که آهنگ ملایمی را به آسمان صاف و سرد شب می ریخت. هنرمند به سوی دخترک آمد و رسما از او برای رقص اجازه خواست. گرامافون آهنگ با شکوه رقص را به اوج می رساند و هنرمند در میان دستان یخی دخترک، زیباترین رقص زندگی اش را می کرد. عشق و شادی درون هنرمند را شعله ور می ساخت و بدن داغ او قطرات عرق را بر پیشانیش می نشاند. به ناگاه هنرمند قطره ای را که از صورت دخترک به گونه اش رسیده بود حس کرد. دانست که عشق بی محابای او اشکی را به صورت دخترک آورده است. دانست که باید عشقش پوشیده باشد و بدنش همچون یخ سرد، تا دخترک زنده بماند. همچون میهمانی های بسیار رسمی از دخترک برای لحظه ای پوزش خواست تا صفحه گرامافون را که به پایان رسیده بود عوض کند. صفحه را عوض کرد. اما بسوی حوض بزرگی که در سوی دیگری بود رفت. با ضربات پا یخ حوض را شکست خود را به درون آب انداخت. تمامی اندامش کرخ شد. نفسش حبس شد و مرگ را در کنار خود دید. لحظه ای چشمانش را گشود. دخترک یخی را دید که دستانش را برای رقص گشوده است. صدای آهنگ زیبای گرامافون را شنید. قدرتی گرفت بلندشد و سنگین و آهسته بسوی دخترک رفت. لبخندی زد و در آغوش دخترک جای گرفت

Thursday, July 03, 2008

GENPETS


اخیرا ایمیلی بدستم رسید که گفته بود شرکت استرالیایی بایوجنیکا، به کمک علم مهندسی ژنتیک اسباب بازی های زنده ای را ساخته و آنها را به بازار عرضه کرده است. این حیوانات جدید ترکیبی از ژن خرگوش، شامپانزه و خوک بودخ و با استفاده از خواب زمستانی در جعبه ای نگهداری می شوند. این جعبه ضربان قلب و میزان تازگی آن را نشان می دهد. حیوان خانگی ساخته شده در شرکت جنپتس مانند دیگر حیوانات دچار درد و رنج می شود اما به گونه ای ساخته شده که هنگام درد، سرو صدای زیادی نمی کند

عمر این حیوان یک تا سه سال است و پس از خروج از بسته بندی و برخاستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و کودکان انس می گیرد. این حیوانات دارای عضله، استخوان و خون هستند و در صورت عدم مراقبت میمیرند. این محصول در دو مدل با طول عمر یک و سه سال و در هفت نوع : پهلوان(قرمز) ماجراجو (نارنجی) شاد (زرد) آرام (سبز) متین (آبی) رویایی(بنفش) عرضه می شود

اگر اطلاعات بیشتری خواستید به سایت شرکت مراجعه کنید


Wednesday, July 02, 2008

پشم ها را باید شست


پیدا کنید هرچه که توانستید


احمدی‌نژاد: امکان بروز مفاسد در بدنه دولت به صفر رسیده

راهنمایی

سعیدلو: کارهای دولت نهم؛ «بی‌بدیل، شگفت‌انگیز و اعجاب‌انگیز» است