نقاشی
تابلوهای زیادی کشیده امنقاشی های کودکی، که باید با رنگهای شاد می بود، اما نبود
نقاشی های جوانی ، که باید با رنگهای جیغ و روشن خود، پر از هیجان و نوآوری می بود، اما نبود
نقاشی های میانسالی هم ، که می بایست با رنگهای ملایم و آرامش بخش می بود ، اما نبود
حالا هم
مثل بچه هایی که از نقاشی خسته می شوند
قلم مو را مثل خنجر در مشتم می فشرم
و بی محابا رنگهای بوم را به هم می مالم
همه همین کار را می کنند
بعضی ها می دانند که دارند چه کاری می کنند
بعضی ها هم نمی دانند
توجه کرده ای که
چرا این همه رنگ سیاه و تیره بر بوم زندگیمان ماسیده است

3 Comments:
باز هم الهي شكر كه هنوز بوم زندگيمان سفيد است
وقتي با دقت به اين خطوط نقاشي شده نگاه كردم تصوير انساني را ديدم كه با كوله باري از.......باسري افراشته داره به پيش مي ره
شاید مثل یک زندگی که همیشه همان جایی می آید و می رود که نباید. مثل برق بی وقتی که می رود و تو هنوز کارت را ذخیره نکرده ای
شاید همین است
شاید همیشه باید چیز دیگری کشید
شاید محکومیم به دیگران بودن توی این همه آدم که خودشانند
بازی ادامه دارد تا وقتی هنوز یک گوشه از بوم خالیست و یک نفر می گوید خدای من چه همه سفید
Post a Comment
<< Home