چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Friday, July 18, 2008

نقاشی

تابلوهای زیادی کشیده ام
نقاشی های کودکی، که باید با رنگهای شاد می بود، اما نبود
نقاشی های جوانی ، که باید با رنگهای جیغ و روشن خود، پر از هیجان و نوآوری می بود، اما نبود
نقاشی های میانسالی هم ، که می بایست با رنگهای ملایم و آرامش بخش می بود ، اما نبود
حالا هم
مثل بچه هایی که از نقاشی خسته می شوند
قلم مو را مثل خنجر در مشتم می فشرم
و بی محابا رنگهای بوم را به هم می مالم
همه همین کار را می کنند
بعضی ها می دانند که دارند چه کاری می کنند
بعضی ها هم نمی دانند
توجه کرده ای که
چرا این همه رنگ سیاه و تیره بر بوم زندگیمان ماسیده است

3 Comments:

Anonymous Anonymous said...

باز هم الهي شكر كه هنوز بوم زندگيمان سفيد است

Saturday, July 19, 2008 8:20:00 PM  
Anonymous Anonymous said...

وقتي با دقت به اين خطوط نقاشي شده نگاه كردم تصوير انساني را ديدم كه با كوله باري از.......باسري افراشته داره به پيش مي ره

Saturday, July 19, 2008 8:27:00 PM  
Anonymous Anonymous said...

شاید مثل یک زندگی که همیشه همان جایی می آید و می رود که نباید. مثل برق بی وقتی که می رود و تو هنوز کارت را ذخیره نکرده ای
شاید همین است
شاید همیشه باید چیز دیگری کشید
شاید محکومیم به دیگران بودن توی این همه آدم که خودشانند
بازی ادامه دارد تا وقتی هنوز یک گوشه از بوم خالیست و یک نفر می گوید خدای من چه همه سفید

Tuesday, July 22, 2008 10:35:00 PM  

Post a Comment

<< Home