چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Friday, December 19, 2008

عاشقانه

...
تو می دانی که من شیدا و خاموشم
تو می دانی که من در اوج دردم
بازهم لب را فرو می بندم و
سوز نهانم را درون سینه می پوشم
تو می دانی که من
هر قطره فانوس جان را
یک به یک
بر مجمر شوق وصالت هدیه می دارم
و آنک از لهیب آتش عشقت
به رغبت جامه می سازم
تو می دانی که آتش جامه را همچون حریری نرم می پوشم
که تا عمق وجودم را چو خاکستر بسوزاند
ولیکن
درد جانکاه نهانم را
درون سینه می پوشم
...
...
از دفتر قدیمی

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

مرادردي است اندردل
كه گر گويم زبان سوزد
وگر پنهان كنم
دانم كه مغز استخوان سوزد

Monday, December 22, 2008 6:57:00 AM  

Post a Comment

<< Home