دو کلمه درددل با خدا
وقتی که روزهای کوتاه و سرد زمستانی می رسند، از صلات ظهر تا اذان مغرب راهی نیست. دیروز که برای نماز مغرب و عشا به مسجد رفتم ، به شوخی به متولی مسچد گفتم که ببخشید مرتب مزاحم می شیم و پیش خودم فکر کردم که به راستی چقدر ما نماز می خوانیم. یادم هست که خیلی سال پیش که برای دوره ای به خارج از کشور رفته بودم جایی را برای نماز خواندن خواستم .طرف مقابل برای آنکه مطمئن شود پرسید
do you want to practice
دیدم که شاید مهمترین منظور از نماز و عبادت ،تمرین کردن برای تحول به انسانی ایده آل است اما یقینا این تمرین ها که سرتاسر زندگی ما را به ظاهر پر کرده است اثرات مطلوبی به دنبال نداشته است. آدمهایی مثل من که خود را تا حدودی به این تمرین ها و عبادات مقید می دانند گهگاه با این سوال مواجه بوده اند که راستی آیا این همه تمرین لازم است؟ نماز روزه عزاداری مولودی خوانی رمضان محرم صفرو .... آیا خود زندگی است و آیا برای زندگی است؟ اینکه سحر بر خیزیم و نمازی بخوانیم، اینکه روزه بگیریم و در شب های قدر نخوابیم و عجز ولابه کنیم خود زندگی است و یا برای زندگی است. آیا عقب افتاده بودن خوب است و یا آنکه ما از روشها خوب استفاده نمی کنیم و عقب افتاده ایم. آیا همه درگیریها جهاد فی سبیل ا.. است یا به راستی ما کمی خشن و عصبی هستیم
خدایا
چه انتظاری از ما داری؟ خودت می دانی که در این دنیا خوشی نداریم. این لذت ها که ما می فهمیم ممنوعه اند و اگر لذت هایی هستند که ما نمی دانیم خب چرا ما را نفهم آفریدی. اگر خودمان نفهم شده ایم خب چرا ما را نجات نمی دهی
به دنیا می آییم گریه می کنیم گوشمان درد می گیرد دلمان پیچ می زند جایمان را خیس می کنیم به خودمان گند می زنیم تا کمی بزرگتر شویم به جوانی می رسیم و نگاههایمان یک جوری می شود اما میوه ها ممنوعه اند لذت ها ممنوعه اند. خب چرا ما را اینجوری آفریدی که کارهای بد بکنیم دلمان لذت های آنجوری بخواهد. می گویند برای اینکه امتحانتان کنیم. نمی شد مثل بعضی از استادها ، کاری می کردی که خوب یاد بگیریم و لذت ببریم و همه به راحتی با نمره بیست از امتحان بیرون می آمدیم و ترم زندگی را با لذت و یادگیری تمام می کردیم. نه اینکه مرتب تکلیف بدهی و جریمه کنی و بیدار خوابی بخواهی و آخر هم همه را در جهنمت به سیخ بکشی
خدایا
خیلی از ماها بدبختیم. خیلی ها فقیرند مریضند بیچاره اند بی کس اند نمی شد اینگونه نباشند.می گویند باید بدبختی باشد تا خوشبختی کیف بدهد اما به نظر تو این کفر نیست که بگویند تو نمی توانی بدون آنکه بدبختی باشد خوشبختی را کیف دار کنی. من یقین دارم که می توانی
خدایا
ما از خیلی چیزها می ترسیم. مثلا از مردن. می دانی اگر کمی از آنور به ما نشان می دادی خیال همه راحت می شد که بابا اونور بسیار بهتر از اینور است. آخر چرا باید همه ما از این قضیه رنج بکشیم . پیرمردها و پیرزن هامان وحشت داشته باشند و پرواز به سوی تو ، مصیبت تلقی شود. می دانی ، اگر ما می دیدیم که جسممان تنها ابزاری برای روحمان است ،همانگونه از لباس نو خریدن عزیزانمان خوشحال می شدیم از درآوردن لباس فرسوده و خاکی جسم آنها نیز خوشحال می شدیم
خدایا
حالا که این چیزها را به ما ندادی حداقل به حرف خودت که گفتی دعا کنید تا اجابت کنم عمل کن. خودت هم شاهدی که شرط وشروطی برای دعا کردن و اجابت کردن هم نگذاشتی. پس اگر چیزی بخواهیم باید بدهی و اجابت کنی. من هم جرات می کنم و آنچه که جز از تو بر نمی آید می خواهم و توخودت می دانی که چیست. پس منتظرم
از حرفهای بالا هم کوتاه نمی آیم تازه خیلی از حرفهایم را هم ننوشته ام که خودت می دانی


0 Comments:
Post a Comment
<< Home