دلتنگی
پیش از اینها همزبانی داشتم
مونسی، آرام جانی داشتم
درهیاهوی جهان هیچ و پوچ
مهر در گنج نهانی داشتم
زخم های سینه ام بسیار بود
مرهمی، عیسی دهانی داشتم
مانده در گرداب و طوفان های سخت
تکیه گاه پر توانی داشتم
در ستیز فتنه های رنگ رنگ
ناوک و ابرو کمانی داشتم
نا امید از بد سگالان عنود
سر بروی زانوانی داشتم
در شب بی قدری دل های مست
دل به دست دلستانی داشتم
دور از شبگیر و شیخ و محتسب
باده ای در دیدگانی داشتم
اندک اندک مست وشیدا می شدم
غرقه گر بودم کرانی داشتم
لیک - من غرقم کنون در هیچ و پوچ
دور از آن گنجی که آنی داشتم
چشم آیینه به راه انعکاس ماهتاب
از مهی کو زآسمانی داشتم
از سروده های پیشین


1 Comments:
چشم آیینه به شوق ماهتاب
Post a Comment
<< Home