تمنا
......
......
گفتی نیا به میکده ام مست می شوی
فریاد می زنی تو و از دست می شوی
گفتم که مست و عربده جویم حذر مکن
هر سو که بنگرم به برم هست می شوی
..
گفتی فسرد شاخه عشقی که کاشتیم
دیگر مجوی آنچه که هرگز نداشتیم
گفتم که باغ عشق طربناک و جانفزاست
خوشبو از آن غزل که به دلها نگاشتیم
..
گفتی که این صداع ، زمستی جام توست
خاموشی پرنده جانم ز دام توست
گفتم خراب میکده باد و شکسته جام
بیچاره مرغ دل که رهیده ز دام توست
..
گفتی که قصه ابدی بی دوام شد
آن جاودانه های دل، آخر تمام شد
گفتم عجب مدار ز خمخانه های دل
گر سرکه باده و دل آیینه جام شد
..
..
قسمتی از سروده تمنا از دفتر دل
......
گفتی نیا به میکده ام مست می شوی
فریاد می زنی تو و از دست می شوی
گفتم که مست و عربده جویم حذر مکن
هر سو که بنگرم به برم هست می شوی
..
گفتی فسرد شاخه عشقی که کاشتیم
دیگر مجوی آنچه که هرگز نداشتیم
گفتم که باغ عشق طربناک و جانفزاست
خوشبو از آن غزل که به دلها نگاشتیم
..
گفتی که این صداع ، زمستی جام توست
خاموشی پرنده جانم ز دام توست
گفتم خراب میکده باد و شکسته جام
بیچاره مرغ دل که رهیده ز دام توست
..
گفتی که قصه ابدی بی دوام شد
آن جاودانه های دل، آخر تمام شد
گفتم عجب مدار ز خمخانه های دل
گر سرکه باده و دل آیینه جام شد
..
..
قسمتی از سروده تمنا از دفتر دل


0 Comments:
Post a Comment
<< Home