چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Saturday, May 02, 2009

تمنا

......
......
گفتی نیا به میکده ام مست می شوی
فریاد می زنی تو و از دست می شوی
گفتم که مست و عربده جویم حذر مکن
هر سو که بنگرم به برم هست می شوی
..
گفتی فسرد شاخه عشقی که کاشتیم
دیگر مجوی آنچه که هرگز نداشتیم
گفتم که باغ عشق طربناک و جانفزاست
خوشبو از آن غزل که به دلها نگاشتیم
..
گفتی که این صداع ، زمستی جام توست
خاموشی پرنده جانم ز دام توست
گفتم خراب میکده باد و شکسته جام
بیچاره مرغ دل که رهیده ز دام توست
..
گفتی که قصه ابدی بی دوام شد
آن جاودانه های دل، آخر تمام شد
گفتم عجب مدار ز خمخانه های دل
گر سرکه باده و دل آیینه جام شد
..
..
قسمتی از سروده تمنا از دفتر دل

0 Comments:

Post a Comment

<< Home