چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Monday, July 27, 2009

مناقصه بزرگ

بدینوسیله به آگاهی می رساند که برای انجام یک پروژه بزرگ ملی، مقدار معتنابهی خاک غیرمرغوب بصورت فوری، جهت ریختن بر سر خیلی ها مورد نیاز می باشد. متقاضیان شرکت در مناقصه موظفند برای برآورد مقدار خاک و تعیین محل پروژه به روزنامه های کثیر الانتشار مراجعه نمایند

Wednesday, July 22, 2009

پیشرفت




Friday, July 17, 2009

گفتگو

ه. میگم برو رد کارت
ه. اهه حقمو خوردی دروغم گفتی حالا می گی برو رد کارت
ه. لااله.. میگم برو بچه قرتی
ه. بچه قرتی و غیر قرتی نداریم حقمو بده... وگر نه رسوات می کنم
ه. (دستش را برای زدن بلند می کند) می زنم داغونت می کنم ها
ه. مگه نزدی ... آها اینم جاش ...ببین کبود شده ...مگه این آدما رو شکل جونور در نیاوردی و انداختی به جونمون
ه. ( حمله می کند) نه نمیشه....باید بگیرم بفرستمت اونجایی که عرب نی انداخت
ه. ( دوسه قدم عقب می رود و با عصبانیت) مگه نفرستادی... اینم لیست آدمایی که دارن نی میندازن
ه. ( اسلحه اش را بیرون می کشد) شما آشغالا رو فقط باید کشت
ه. ( می خندد) مگه نکشتی ... زن ، مرد، کوچیک ، بزرگ .. برو آسفالتارو بو بکش .. بوی خون می ده... بوی عطر خون مردم
ه. ( عاصی می شود) آخه بگو چه مرگته ...چی می خوای
ه. فقط حقمو

Thursday, July 16, 2009

شطرنج داغ ایرانی

فردا روز داغی است. هواشناسی پیش بینی می کند که درجه حرارت هوا در تهران تا 42 درجه بالا برود. اما بجز هوا، این شطرنج ایرانی است که به مراحل داغ خود نزدیک می شود
شطرنج ایرانی کمی با شطرنجی که مرحوم بزرگمهر اختراع کرد کمی متفاوت است. در شطرنج ایرانی معمولا تعداد مهره ها یکی است اما وقتی که تیم برتر( که تیمی وابسته به حکومت است) به بازی می نشیند قوانین خاصی را برای بازی ابلاغ می کند. در بازی تیم برتر، تمام مهره های خودی امکان هرگونه حرکتی را بر صفحه شطرنج دارند و قادرند از هر خانه ای به هر یک از مهره های حریف کیش بدهند
در این بازی بجز زدن مهره های حریف می توان آنان را برای مدتی از صفحه شطرنج بیرون نگه داشت. کیش دادن مهره های تیم حریف به مهره سلطان (مهره شاه در تیم برتر) ممنوع است و اگر خدای نکرده مهره ای به سلطان کیش بدهد خودش باید با محترمانه مراقب مواضع حساس خود باشد و صفحه شطرنج را ترک کند. در شطرنج ایرانی وقتی که با تیم بازی می کنی باید بدانی که تمام مهره هایت حکم پیاده را دارند و حداکثر می توانند به اندازه دوخانه ، آنهم در زمین خودشان، حرکت کنند.در این قانون وزیر و نخست وزیر و رخ و اسب و فیل هم مثل پیاده ها بوده و هیچ امتیازی ندارند
با همه این ها، مهمترین قانونی که شطرنج ایرانی را از اختراع مرحوم بزرگمهر جدا می کند آن است که تعداد حرکت مجاز مهره ها برای مسابقه دهندگان یک در میان نیست. تیم برتر هر تعداد حرکتی که دلش خواست انجام می دهد و اگر زمانی خواست یا خسته شد یا دلش به رحم آمد به تیم مقابل اجازه حرکت می دهد. بامزه اینجاست که معمولا تیم های برتر با تکیه به قدرت لایزال خود محکم بازی را شروع می کنند و سعی می کنند تا حدودی عدالت را رعایت کنند اما در میانه بازی که با تمام خدم و حشم در مقابل حریف کم می آورند به جر زنی و استفاده از امتیازات قانونی ! خود می پردازند
فردا علیرغم داغی هوا، اجازه حرکت به تیم مقابل تیم برتر داده شده است. اگرچه تیم برتر تمامی مهره های خود را داراست اما به نظر می رسد که از اجتماع مهره های حریف خوف دارد. می ترسد که یکی از پیاده ها چراغ ها را روشن کند و به همه نشان دهد آنانی را که پیاده نشان می دهند سواران و قلاع و پیلانی پر شکوهند و آنانی که در تیم برتر به کسوت فیل و اسب و رخ و وزیر در آمده اند تنها پیادگانی بی اصل و جوهرند که حتی توان حرکتی یک خانه ای بر صفحه شطرنج ندارند
فردا روز داغی است. روزی که اگر حتی چراغی روشن نگردد بسیاری از قوانین شطرنج ایرانی دگرگون خواهد شد

Friday, July 10, 2009

تاسف

اگر چه گرد و غبار ناخوانده ، آسمان تهران را آلوده کرده بود اما زیبایی بلوار کشاورز در پنج شنبه بعد از ظهر هنوز خیره کننده بود و می توانست ترافیک را قابل تحمل کند. حتی حضور نیروهای نظامی و ویژه هم که چند وقتی است جزو دکوراسیون بعضی خیابان های وسط شهر شده است نیز زیاد حساسیت بر انگیز نبود. به پارک لاله که نزدیک می شدم دسته هایی از مردم را که عموما ماسک های سبز روشن داشتند و گاهگاهی دست خود را به علامت پیروزی بلند می کردند میدیدم که گویا به سمت میدان انقلاب می رفتند. بعضی ماشین هایی که در ترافیک بودند هم بوق می زدند. حدود تقاطع شانزده آذر بود که حضور نیروهای ویژه اعم از سواره پیاده موتور سوار و لباس های رنگارنگ بی حدو حصر نشان میداد. به یکباره تعدادی از نیروهای ویژه به وسط خیابان آمدند و با باتوم به شیشه های چند ماشین که گویا بوق می زده اند زدند و با لگد بدنه آن را کج و کوله کردند. صدای بوق ها کمتر شد اما هنوز هم صدای بوق ماشین هایی که این صحنه ها را ندیده بودند می آمد. گیر کردن در ترافیک موجب شد تا به تماشای صحنه هایی بنشینم که ویرانگر آن چیزهایی بود که به آنها زنده بودم
در پیاده رو پارک لاله (در نزدیکی تقاطع شانزده آذر) جوانی که لباس نیروی ویژه به تن داشت با باتوم به پشت دختر جوان لاغر اندامی که با خانم مسن تری همراه بود زد و با فریاد از آنها خواست که دور شوند. دختر جوان به زمین افتاد و زن مسن تر با ناراحتی و فریاد در حال بلند کردن دختر بود که با فریاد نیروی ویژه و همراهش روبرو شد که آنها را انگل خطاب می کرد و با باتوم ضربات دیگری را به آن دو وارد می کرد. صحنه دلخراشی بود. تاسف بار تر آنکه یقینا آن دو زن و همه کسانی که اجبارا آن صحنه ها را می دیدند از این پس آنانی را که بیرحمانه دست بر روی مردمی معترض و یا حتی فریب خورده بلند می کنند را در هیبت دشمنان خود می بینند و شاید با زور و ارعاب ساکت شوند اما این اعتقاد، کینه ای عمیق در دل آنها خواهد گذاشت تا روزی عقده دلشان را بگشایند. این همان شکافی است که در میان ملت می تواند ویرانگر باشد و اگر درایت نتواند جای افسون قدرت را بگیرد دود این آتش به دیدگان همه خواهد رفت و دیگر افسوس و تاسف ثمری نخواهد داشت

Wednesday, July 01, 2009

آذرخش

همه جا تاریک بود
و ما حیران که
خوابیم یا نابینا
در برهوتیم یا گورستان
در سکوتیم یا ناشنوا
تا آن آذرخش
که دیدیم هر آنچه که سبز و روشن وخرم بود
و حس کردیم آنچه که رسته از سرزمین پر غرورمان بود
و شنیدیم آنچه که آکنده از ندای صلابت و آرمان خواهی بود
آذرخش
نشان نور بود و
ناقوس مرگ تاریکی