تاسف
اگر چه گرد و غبار ناخوانده ، آسمان تهران را آلوده کرده بود اما زیبایی بلوار کشاورز در پنج شنبه بعد از ظهر هنوز خیره کننده بود و می توانست ترافیک را قابل تحمل کند. حتی حضور نیروهای نظامی و ویژه هم که چند وقتی است جزو دکوراسیون بعضی خیابان های وسط شهر شده است نیز زیاد حساسیت بر انگیز نبود. به پارک لاله که نزدیک می شدم دسته هایی از مردم را که عموما ماسک های سبز روشن داشتند و گاهگاهی دست خود را به علامت پیروزی بلند می کردند میدیدم که گویا به سمت میدان انقلاب می رفتند. بعضی ماشین هایی که در ترافیک بودند هم بوق می زدند. حدود تقاطع شانزده آذر بود که حضور نیروهای ویژه اعم از سواره پیاده موتور سوار و لباس های رنگارنگ بی حدو حصر نشان میداد. به یکباره تعدادی از نیروهای ویژه به وسط خیابان آمدند و با باتوم به شیشه های چند ماشین که گویا بوق می زده اند زدند و با لگد بدنه آن را کج و کوله کردند. صدای بوق ها کمتر شد اما هنوز هم صدای بوق ماشین هایی که این صحنه ها را ندیده بودند می آمد. گیر کردن در ترافیک موجب شد تا به تماشای صحنه هایی بنشینم که ویرانگر آن چیزهایی بود که به آنها زنده بودم
در پیاده رو پارک لاله (در نزدیکی تقاطع شانزده آذر) جوانی که لباس نیروی ویژه به تن داشت با باتوم به پشت دختر جوان لاغر اندامی که با خانم مسن تری همراه بود زد و با فریاد از آنها خواست که دور شوند. دختر جوان به زمین افتاد و زن مسن تر با ناراحتی و فریاد در حال بلند کردن دختر بود که با فریاد نیروی ویژه و همراهش روبرو شد که آنها را انگل خطاب می کرد و با باتوم ضربات دیگری را به آن دو وارد می کرد. صحنه دلخراشی بود. تاسف بار تر آنکه یقینا آن دو زن و همه کسانی که اجبارا آن صحنه ها را می دیدند از این پس آنانی را که بیرحمانه دست بر روی مردمی معترض و یا حتی فریب خورده بلند می کنند را در هیبت دشمنان خود می بینند و شاید با زور و ارعاب ساکت شوند اما این اعتقاد، کینه ای عمیق در دل آنها خواهد گذاشت تا روزی عقده دلشان را بگشایند. این همان شکافی است که در میان ملت می تواند ویرانگر باشد و اگر درایت نتواند جای افسون قدرت را بگیرد دود این آتش به دیدگان همه خواهد رفت و دیگر افسوس و تاسف ثمری نخواهد داشت
در پیاده رو پارک لاله (در نزدیکی تقاطع شانزده آذر) جوانی که لباس نیروی ویژه به تن داشت با باتوم به پشت دختر جوان لاغر اندامی که با خانم مسن تری همراه بود زد و با فریاد از آنها خواست که دور شوند. دختر جوان به زمین افتاد و زن مسن تر با ناراحتی و فریاد در حال بلند کردن دختر بود که با فریاد نیروی ویژه و همراهش روبرو شد که آنها را انگل خطاب می کرد و با باتوم ضربات دیگری را به آن دو وارد می کرد. صحنه دلخراشی بود. تاسف بار تر آنکه یقینا آن دو زن و همه کسانی که اجبارا آن صحنه ها را می دیدند از این پس آنانی را که بیرحمانه دست بر روی مردمی معترض و یا حتی فریب خورده بلند می کنند را در هیبت دشمنان خود می بینند و شاید با زور و ارعاب ساکت شوند اما این اعتقاد، کینه ای عمیق در دل آنها خواهد گذاشت تا روزی عقده دلشان را بگشایند. این همان شکافی است که در میان ملت می تواند ویرانگر باشد و اگر درایت نتواند جای افسون قدرت را بگیرد دود این آتش به دیدگان همه خواهد رفت و دیگر افسوس و تاسف ثمری نخواهد داشت


1 Comments:
از ماست که بر ماست
Post a Comment
<< Home