جام تهی
هر سو نشانه ای
از عشق تلخ من
هر سو ترانه ای
از داغ هجر من
.
هر بوی گلبنی
از کوی آشنا
گویی کرانه ای
بر جسم غرق من
.
لیکن غم صبا
در جستجوی گل
گویی شبانه ای
بر روز سرد من
.
دیگر سرشک هم
آتش به جان برد
هر جا فسانه ای
از روی زرد من
.
آن باده ای که شد
در جام دیگری
بود از جوانه ای
بر جوی درد من
.
از داغ این جنون
آیینه جسم خود
بیند زمانه ای
در خاک سرد من

