ما ملت كنجكاوي هستيم كه البته گاهي خوب و در بسياري موارد ناپسند است. از آنجا كه بيشتر وقت ما به ارزانترين سرگرمي يعني حرف زدن مي گذرد و مطالب ارزشمند زيادي هم براي گفتن نداريم مجبوريم راجع به دم دست ترين چيزها يعني آدم هاي اطراف خود بپردازيم. اينجاست كه كنجكاوي هاي ما رنگ و بوي ديگري مي گيرد و گاه از حد جستجوي واقعيت ها مي گذرد و به دايره نامتناهي خيال مي رسد. شازد بزرگترين تفاوت ما با مردمان كشورهاي پيشرفته آن است كه اولا آنها زياد حرف نمي زنند و ثانيا اگر حرف مي زنند در خصوص چيزهايي است كه دوست دارند و ازهمه مهمتر ديگران برايشان زياد چيزها جالبي نيستند
آيين ما حرف زدن زياد را نشانه بي خردي دانسته و بخصوص از حرف زدن در مورد دبگران كه يقينا به محدوده هاي غيبت و تهمت وارد مي شود بشدت نهي شده است. حال اگر بتوان تصور كرد كه درجامعه ما نيز نشاني از حرفهاي عبثي كه در باره ديگران زده مي شود نباشد مي توان شميم آرامش را در فضاي آينده استشمام نمود
متاسفانه افراد جامعه ما بدليل آنكه مي دانند در تيررس توجهات ديگرانند و هر آن ممكن است بدقت مورد تشريح شخصيتي و ظاهري قرار گيرند خود را مجبور به رعايت چيزهايي مي كنند كه بعضا زجر آور است. مثلا در كشورهاي غربي نحوه لباس پوشيدن بسيار دلخواه است. حتي در بسياري موارد آنهايي كه بايد داراي يونيفورم هايي هم باشند نظير كشيش ها آنها هم با لباس هايي معمولي به فعاليت هاي عادي ميپردازند اگر چه در مراسم مشخصي از لباس هاي خاصي استفاده مي كنند. متاسفانه در جامعه ما كه بر اساس باورها ديني بايد به لباس به عنوان يك پوشش نگاه كنيم لباس مساوي با شخصيت و عامل جلب توجهات گرديده است
حال جاي آن است كه بينديشيم كه چرا بايد در تمام طول روز جلب توجه كنيم! يك غربي محل هاي زيادي را براي يافتن كساني را كه به آنها نياز دارد در اختيار دارد. بنابراين منتهاي سعي خود براي جلب توجه را به آن محل ها اختصاص مي دهد. اگر اين محل دانشگاه يا محل كار هم باشد قابليت هاي جلب توجه به همان محل ها محدود مي گردد. يك دختر غربي فقط براي مهماني ها لباس مهماني ميپوشد و براي آنحا آرايش مي كند اما حضور دختران و پسران و حتي زنان و مرداني آراسته و آماده مهماني از صبح علي الطلوع تا نيمه هاي شب نشان از گم شدن هاي جامعه در بيراهه ها دارد. متاسفانه اين آراستگي ها بدليل توجه ديگران در تمامي اوقات خريدار دارد
حاصل اين كنجكاوي و توجه نامناسب افراد جامعه به يكديگر بوجود آمدن ناآرامي هاي رواني و تنش هايي است كه يك انسان همواره در اسارت نگاههاي ديگران با آنها مواجه است و دائما با اين دغدغه كه نكند از لباس من؛ ظاهر من؛ رفتار من وووو اين گونه و آن گونه برداشت شود در يك دنياي پر از استرس از بسياري از آزادي ها محروم مي شود. يقينا اين عقده نهفته و روز افزون جامعه را بسوي هر چه ناآرامتر شدن سوق مي دهد چرا كه هر يك از افراد آن مي بايد دائما آماده توضيح دادن و محاكمه شدن باشند كه با آموزه هاي اصيل ما فاصله هايي بسيار زياد دارد
به ياد گفته سيد قطب مي افتم كه پس از سفر به اروپا گفته بود كه در آنجا اسلام را ديدم و مسلمان نه؛ در مصر مسلمان ديدم و اسلام نه