چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Friday, June 30, 2006

مي گساري با نور

وقتي تاريكي سراسر وجودت را مي خراشد تنها جرعه اي از نور مي تواند گرمي اميد را به سينه مجروح و خسته ات هديه كند. بايد سري به ميكده نور زد و از چشمه سار عشق ناب نوشيد. با وضوي شيدايي به ميهماني شور بياييد

شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری
چشم فلک نبیند زین طرفه‌تر جوانی
در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری
هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب
بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری
چون من شکسته‌ای را از پیش خود چه رانی
کم غایت توقع بوسی است یا کناری
می بی‌غش است دریاب وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد امید نوبهاری
در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری
چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری
هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
مشکل توان نشستن در این چنین دیاری

Thursday, June 29, 2006

ارزش پول

آخر ماه است. مرد بسيار مستاصل است. با خود فكر مي كند. اگر چه همه مي دانند كه اوضاع سخت است ولي بالاخره رفت و آمد هم هست. قيافه مهمانانش را بخاطرمي آورد. آنها را دوست دارد. دلش مي خواهد بگونه اي آبرويش را حفظ كند. بيشتر از همه به بچه هايش فكر مي كرد. به فكر قرض گرفتن افتاد اما از كي. همكارانش هم مثل او. مگر چه كاره اند، آنها هم فقط يك نگهبان ساده اند و بزرگترين هنرشان رساندن يك حقوق بخور ونمير به آخر ماه. تنها فايده رو انداختن به آنها هم فقط شرمندگي آنهاست. يك ماشين ترو تميز جلوي نگهباني مي آيد. مرد به ياد كارنگهباني اش مي افتد و با روي خوش سلامي مي كند
ددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
هوا گرم است. مردم زيادي در خيابان ها ديده نمي شوند. داخل ماشين خنك است و موسيقي ملايم هم آرامش مطبوعي را مي دهد. مرد با شادي محوي صحبت مي كند . گرما را از پشت شيشه ها مي توان فهميد. راستي چطور مي شود توي اين گرما طاقت آورد. دلسوزي كمرنگ و بي اثري ثانيه هايي بر روي شادي او مي نشيند. باز به فكر گرما مي افتد. شادي برمي گردد. يك بستني يا يك نوشيدني خنك! با نگاه به دنبال جاي مناسبي مي گردد. مغازه ها بسته اند. عجب آدمهايي هستند، وسط روز مغازه ها را بسته اند. اما خوب كسي هم نيست براي چي مغازه ها را باز كنند. نگاهش به نگهباني مي افتد. چه زود رسيديم. شيشه را پايين ميكشد. گرما به داخل ماشين هجوم مي برد. روي خوش نگهبان به دلش مي نشيند. يكباره به دلش مي آيد كه اين بنده هاي خدا چطور اين گرما را تحمل مي كنند. به ياد بستني مي افتد. راه باز مي شود و مرد به كارش مي رسد اما مدام به فكر نگهبان است. موقع بيرون آمدن به فكرش آمد كه پول بستني ها را به آنكه بيشتر در گرماست بدهد. دو اسكناس آبي رنگ را با لبخندي در دستان نگهبان گذاشت. قابل ندارد. نگهبان نا باورانه به اسكناس ها خيره ماند

Wednesday, June 28, 2006

تعادل

شوت ها

حرفهاي دادكان در رابطه با علي آبادي و روند تصميم گيري ها در ورزش ايران كه در هنگام خداحافظي (اخراج) از فدراسيون فوتبال و با عصبانيت زده شده ، خواندني است . (روزنامه شرق سه شنبه يا دوشنبه). دادكان بعد از يك عمر فوتبال هنوز نمي داند كه شوتهاي پس از سوت پايان هيچ ارزشي ندارند

Sunday, June 25, 2006

تا هدف

طاقت فرساست
نا توان - بي تحمل
پرتگاه ها در اطراف
اما
تا قله راهي نيست
مي دانم ، آنجا هم سرماست
پرتگاه ها عميق ترند
خطرها در كمين
اما
آنجا روشني است
بام دنياست
و احساسي وصف ناشدني
ه .......... بمان

دل شب


در دل شب، خوابها، بي خوابهاست
دردل شب، راهها ، بي راههاست
شب كتاب رمز ها و رازهاست
در دل شب، دارها، بيدارهاست

Friday, June 23, 2006

سرنوشت برانكو

از قديم الايام ما عادت داشته ايم كه پولهاي راكد مان را به كساني كه بازرگاني و تجارت مي كرده اند بدهيم تا با آن تجارت كنند و از اين طريق سود معقولي هم به ما بدهند. در ايام جديد هم مردم همه جهان مجبورند تمام سرمايه خود و كشورشان را به خبرگاني بدهند تا در بازار مكاره جهاني به تجارت و مقابله بپردازند و براي كسب منافع معقول و مناسب تلاش كنند

در رابطه با كشور خودمان بايد شديدا به اين خرده بگيرم كه صاحبان سرمايه اصلي، همچون كودكان صغير، نه مي دانند كه چه ها دارند و نه مي توانند از آنچه كه بر سرمايه هايشان رفته است سوال كنند. اما نگاه من به آن كسي است كه به سادگي مسئوليت بزرگ قمار با سرمايه هاي يك ملت را مي پذيرد و مي داند كه توان و اندازه هاي تجارت با چنين سرمايه اي را ندارد

زماني مي گفتم كه انسان آنقدر تازه وارد و نا آشنا با جهان و مسئوليت هايش است كه پذيرش هر مسئوليتي هر چند كوچك، عين جهالت و ديوانگي است. هر چه دايره اين مسئوليت بزرگتر، عمق جهالت و نفهمي بيشتر. پس بايد بشدت از پذيرش مسئوليت ها امتناع نمود مگر آنكه مسئوليت ها به اصرار و با وقوف كامل به ضعف هاي فرد، بر گردنش گذاشته شود. شايد حضرت علي (ع) هم در هنگام پذيرش امامت چنين مضاميني را فرموده باشند

اعتقاد دارم كه موارد گفته شده تعارف و يا شكسته نفسي نيست بلكه عدم تناسب توان با مسئوليت كه عدم تعادل را موجب مي گردد يقينا سقوط را بدنبال مي آورد. هرچه عدم تناسب بيشتر سقوط خرد كننده تر، حال مي خواهي برانكو باشي يا فرانكو!!!ه

Wednesday, June 21, 2006

دل و جيگركي عشقي

صاحب مغازه بي تعارف مي گويد
اول ازهمه ما جيگركي نيستيم. فقط دل. فقط هم بعضي از دلها رو مي آريم. دل بايد نازك باشه تا خون توش بچرخه، وقتي كه مي بينيش بايد خونابه توش موج بزنه تا نشون بده كه لطيفه! دل سفت و لكه دار مشتري پسند نيست حداقل مشتري هاي دكون عشقي نيگاش هم نمي كنن. رنگ دل بايد روشن باشه رنگ روشن نشون مي ده كه دل فاسد نيست. ما اصلا پا دلاي كدر يك قرون هم نمي ديم يعني گوشت تلخ بديم دست مشتري؟؟ تورو خدا يه نيگا به آتيش بكن، به اين ميگن آتيش. وقتي به دل مي گيره كبابش مي كنه اما سياه و زغاليش نه. دل رو آتيش حال مياد، طعم مي گيره، ميشه باب دندون مشتري
مي گويم
حالا يه سيخ بده امتحان كنيم
مي خندد و مي گويد
مشتري هاش هم مخصوص ن، شرمنده

گلايه


در اين روزگار عجيب و بي سرو سامان جز دست يازيدن به درياي غني ادب پارسي كه بيان احوال است مرهمي نيست. شايد يكي از ملموس ترين گلايه ها ابيات زير است كه شاعر آن را بخاطر ندارم
هر كس به طريقي دل ما مي شكند
بيگانه جدا دوست جدا مي شكند
بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست
از دوست بپرسيد چرا مي شكند

Sunday, June 18, 2006

خوابهاي خوش



روياهاي فوتبالي از جمله خوابهاي خوش ماست كه هر چند گاه اوج مي گيرد ولي متاسفانه سر بزنگاه تمامي كاسه كوزه هايمان را بهم مي ريزد. من نمي دانم كه كي مي خواهيم بفهميم كه آنچه در كلاس اول دبستان ياد گرفته ايم پايه تمام علوم است. كي مي خواهيم بفهميم كه تا از يك نگذريم به دو نمي رسيم و تا از هزارها نگذريم به مليون نمي رسيم
ملت ما در كنار همه پرورهاي ديگر خيال پرور هم هستند. ادبيات ما و آرزوهاي بچه هاي ما گواه هاي صادقي بر اين مدعايند. اين سم مهلك كه نفس آناني را كه براي پيشرفت زحمت مي كشند مي گيرد باعث آن شده كه روياهاي كودكانه، به بالا ترين سطوح مملكت و ملك داري نيز كشيده شود
در حاليكه شعار قرآني ما "ليس للانسان الا ما سعي" است و باور كهن ما "نابرده رنج گنج ميسر نمي شود" است باز هم براي تمام امور و از جمله فوتبال دور خودمان مي چرخيم و به دعاي مردم متوسل مي شويم
اگر دوست داريد كمي بخنديد و بعد به حال خود گريه كنيد به حرفهاي مسئولين در هنگام اعزام تيم ملي به جام جهاني نگاه كنيد. بعد از صدا وسيما بخواهيد تا حرفهاي رييس جمهور با فوتباليست ها را مجددا پخش كند
بدانيد روياهاي غير فوتبالي ما بويژه در امور اجرايي و تصميم گيري هاي كلان به مراتب هپروتي تر است

Friday, June 16, 2006

حاصل عمر


عاشقانه هاي بسياري را زمزمه كرده ايم و ندانستيم كه اين غزل هاي دل انگيز از شيخ حكمت و شيدايي شيراز است. امشب كه به بهانه اي به عمر رفته نگاهي مي كردم حيفم آمد تا چند بيتي از اين نفحه پر شور و عشق را به مهماني ديدگان نياورم.

هر كه دلارام ديد، از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص، هر كه در اين دام رفت

مشعله اي بر فروخت پرتو خورشيد عشق
خرمن خاصان بسوخت، خانه گه عام رفت

گر به همه عمر خويش، با تو بر آرم دمي
حاصل عمر آن دم است باقي ايام رفت

هر كه هوايي نپخت يا به فراقي نسوخت
آخر عمر از جهان، چون برود خام رفت

ره افسانه

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

يكي از برنامه هاي تلويزيون، زن و شوهري نسبتا مرفه هندي را نشان ميداد. مرد حدودا چهل و چند ساله كه سر و وضع مناسبي داشت صاحب يك شركتي بازرگاني بود و همسر حدود چهل ساله نيز به خانه داري اشتغال داشت. زن كه بودايي بود اعتقادات محكم مذهبي داشت اما از گفتار مرد معلوم بود كه زياد به اينگونه مسائل اعتقادي ندارد ليكن آنها را نفي هم نمي كند. در ميان برنامه كه در خصوص آداب و رسوم هندي ها بخصوص مراسم ازدواج بود، جمله اي رد و بدل شد كه مرا تكان داد. مرد رو به مصاحبه كننده گفت: همسر من براي كارهايش نياز به فكر ندارد چرا كه آيين بودا تكليف را روشن كرده است

يكي از كارهايي كه مذهب انجام مي دهد تعيين مسير زندگي براي پيروان است. اما مهمتر از تعيين مسير، نشان دادن جايي است كه مسير به آن ختم مي شود. مثلا رسيدن به عدالت يكي از اهداف عاليه مذاهب است كه هر مذهبي براي رسيدن به آن مسيري را براي افراد و جامعه مشخص مي كند
كسي كه پيرو يك آيين است مي تواند به دو گونه برخورد داشته باشد: نخست مانند آن زن هندي كه تابع آنچه كه تصور مي كند ( نه آنكه ميداند) دستور بوداست باشد و دوم مانند كسي كه هدف ها را مي داند و مسير ها را ارزيابي مي كند.
بنظر من اسلام با تاكيد بر انديشيدن و مسئوليت همه را از برخورد نوع اول بر حذر داشته است اما متاسفانه در طول تاريخ، مطلوب حكومت ها، تبديل پيروان به برده هايي بوده است كه حاصل از تبعيت مردم از برخورد نوع اول است
حال وقتي در يك جامعه مقيد به انجام اعمال مذهبي، عدالت كه از اهداف محوري اديان است كم رنگ مي شود بايد فهميد كه اعمال آييني در مسير عدالت بي اثر بوده اند و انجام آنان فقط خود فريبي است. بر اين اساس اگر بتوان اهداف يك آيين ، مذهب و حتي يك ايسم را شناخت مي توان مسير هاي آن را در رسيدن به آن اهداف را ارزيابي نمود
متاسفانه بسياري از آيين ها و روش ها با طرح مسائل غير قابل ارزيابي و ناشناخته پيروان را از ارزيابي روش ها و مسير ها بر حذر مي دارند. آنگاه كساني مانند آن زن هندي بدون انديشه و ارزيابي خود را مكلف به انجام مو به موي دستورات آيين خود مي نمايد و مسئوليت نتايج را به گردن آورنده آن آيين مي اندازد و اگر هم به نتيجه مطلوب نرسد آرامش عمل به تكليف را با خود دارد
البته روش زن هندي در بسياري از موارد هم از بهترين روشهاست چرا كه اولا بودا خود صاحب انديشه اي والا بوده است و ثانيا اگر زن هندي در بسياري از موضوعات سالها هم بيانديشد مشخص نيست كه به نتيجه اي دست يابد. و شايد مصداق شعر زير باشد
من فقط مي دانم
به نهايت زود است
كه بدانيم كجاييم و چه را مي جوييم

Tuesday, June 13, 2006

مديريت برانكو

برانكو مربي تيم ملي فوتبال ماست. طهماسبي مربي تيم ملي صنايع ماست. متكي يكي از كمك مربيان تيم ملي مسابقات خارجي ماست. قيافه مربي تيم هاي ملي كشاورزي ، آموزش و پرورش ، بهداشت ، اخلاق اجتماعي ، سلامت جامعه ، اقتصاد و رفاه را بخاطر بياوريد و خوب نگاهشان كنيد. حالا برانكو را با آنها مقايسه كنيد. اگر چه برانكو هم نان ما را خورده و چاپلوسي و خالي بندي را آموخته است و در بازي با مكزيك ضعف هاي خود را نشان داد، اما آيا خدا وكيلي باز هم مديريتش به بسياري از سكانداران كشور شرف ندارد؟؟!!ه
او يك بازي واقعا بازي را باخت اما ديگران با سرمايه هاي يك ملت بازي مي كنند كه باخت در آن فاجعه است
بدبختي برانكو اين است كه مسابقه تيمش را ملياردها نفر مي بينند و نمي تواند راجع به نتيجه دروغ بگويد و آن را مزورانه پيروزي جلوه دهد!!!ه

Friday, June 09, 2006

كامنت

وقتي كه حرفهايت را در معرض ديد ديگران مي گذاري و هيچ انعكاسي نمي بيني اين تصور به تو دست مي دهد كه ديگران با تعجب، ملامت، ناباوري و هزار چيز ديگر نگاهت مي كنند. دراين وضعيت عاقلانه ترين راه را نگهداشتن حرفها براي خودت مي بيني. شايد منهم بايد به اين راه حل جدي تر فكر كنم

Wednesday, June 07, 2006

تا هدف


شراب كهنه و جام شكسته و دل شب
حريف سيم تن و جعد زلف مشكين جوي
به بزم ، رقص جنون كن شرر به باده فكن
بسوز خرقه عقل و ضمير حق بين جوي

تابلو: اثر استاد فرشچيان

تا هدف

Monday, June 05, 2006

زود است

گاه مي خواهي و نيست
گاه مي جويي و نيست
گاه خورشيد تو را مي خواند
مي دوي مي خندي
ليك برقي است كه در آينه اي افتاده است
يا كه چشمان تو خورشيد نمي داند چيست
ياس چون مردابي
شادي و خنده واميد تو را مي بلعد
و تو مي ماني و تاريكي راه
و هجوم بودن
و هزاران قدم تنهايي
-------------
من فقط مي دانم
به نهايت زود است
كه بدانيم كجاييم و چه را مي جوييم
درد من آمدني بس زود است
كه به وهم دريا
اينچنين غره و سرگرم شدم

Friday, June 02, 2006

در انتظار زيبايي






صبر كن تا غنچه گل، ناز شيرين كم كند
چهره زيبا نمايد، خنده بر عالم كند