چند قدمي با انديشه و خيال
براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم
About Me

- Name: آينه
خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.
Thursday, August 31, 2006
ما در محله مان جوان بسيار خوبي هست كه از كودكي مورد علاقه همه بوده است. تا چندي قبل ، اين جوان در مغازه اش به فروش ظرف وكريستال مشغول بود وهم مردم از او وكارش راضي بودند و هم خودش زندگي خوبي داشت. حدود يكسال پيش بود كه عموي جوان كه مكانيك محله بود درگذشت و چون پسري نداشت خانواده اش از جوان خواستند تا امورات مكانيكي مرحوم را بدست بگيرد. جوان چيزهايي از مكانيكي مي دانست اما او كجا و تعمير موتور و تعويض قطعات مهمي چون صفحه و ديسك كلاچ، ميل گاردان و ديفرانسيل و ... كجا؟؟؟ جوان زحمت بسياري مي كشيد اما كو وقتي كه بتواند از كسي چيزي ياد بگيرد . تازه اگر هم وقتي پيدا مي كرد ، نمي دانست كه بايد چكار كند
تاچندي پيش مردم به روي جوان نمي آوردند اما از وقتي كه وضع خراب ترمز يكي از ماشين هاي تعميري نزديك بود كه خانواده اي را به كشتن بدهد مردم صدايشان در آمد و اول با نصيحت، او را به رها كردن كارهاي مكانيكي ترغيب كردند. اما جوان از يك سو و خانواده عمو كه آينده خود را تاريك مي ديدند از سوي ديگر، به انكار اشكالات تعميراتي و دليل تراشي براي نامناسب بودن وضع ماشين هاي تعميري پرداختند. وبراي بهبود اوضاع به هر ماشيني كه براي تعمير مي رفت يك دستمال كاغذي زيبا و يك عطر مشهدي هديه مي دادند. اين هديه ها بر روي كساني كه ماشين هايشان مشكل خاصي نداشت و فقط براي تنظيم باد يا عوض كردن روغن مي رفتند خيلي جالب و خوشايند بود اما كساني كه ماشين هاي تعميري داشتند يا مي فهميدند كه اين جوان خوب، با اين زحمت و مرارتي كه مي كشد و فكر هم مي كند كه چقدر براي اين مردم كار ميكند، چه خطري را براي ديگران به ارمغان مي آورد نمي توانستند تحمل كنند
داستان مرد جوان محله ما، داستان روز زندگي ماست. امور يك كشور با داشتن جنبه هاي اقتصادي فرهنگي اجتماعي سياسي و ملياردها مسئله بزرگ و كوچك همچون يك مجموعه بسيار پيچيده و حساسي است كه با انجام هر حركت كوچك غير لازم و يا رها كردن هر حركت كوچك لازم اثرات وحشتناكي بر زندگي و جان و مال مردم درعصر حاضر و در آينده كشور خواهد داشت. ساده فرض كردن امور يك كشور و تصور آن كه فقط با زحمت و فشار به خود مي توان آن را به سر انجامي رساند سپردن اتوبوس به دست يك ناوارد در يك جاده خطرناك كوهستاني در زمستان است. به ياد داشته باشيم كه ما هم در اين اتوبوس هستيم
Tuesday, August 29, 2006
آزادگي
اگر مي بيني
آنچه كه نادرست است جاري است
و يا آنچه كه درست است پايمال مي شود
بدان كه
آزادگي
با ايستادن در مقابل آنچه كه نادرست است
و كمك به آنچه كه درست است
معنا مي شود
و اوج آزادگي
قربان كردن نه تنها منافع كوتاه مدتي كه همه ما درگير آن هستيم
بلكه قربان كردن خود و عزيزترين هاي خود است
ميلاد اسوه آزادگي مبارك
Monday, August 28, 2006
اشتغال زايي

بيكاري از بزرگترين معضلات دنياي امروز است. اين مشكل در كشور ما نيز از بزرگترين تهديدات بشمار ميرود اما هوش بالاي مسئولين اين معضل را براحتي حل كرده است. اگر قبول نداريد به مورد زيربه عنوان نمونه توجه فرماييد
يكي از پر در آمد ترين و بي منطق ترين كارها ، مونتاژ ماشين ها ي متفاوت در يك كشور است. اما اين اپيدمي كه مثل نقرس فقط دانه درشت ها را ميگيرد، در كشور ما متداول است. ماشين هاي رنگ و وارنگ، و جور و ناجور، توي خيابان ها مي ريزند و بيشتر آنها فقط مي چرخند تا بيكار نباشند. گاهي هم، يك بيكار تو دل برو و يا نرو هم سوار مي كنند و باز هم ميچرخند
تعداد زيادي بيكار هم با لباس سفيد، دفترچه بدست دارند و نمره ماشين ها را يادداشت مي كنند و بدين گونه به اداره خود كمك مي كنند تا حقوق بخور ونميري به آنها بدهد
از تراكم اين همه بيكار، خيابان ها پر مي شود و از برخورد بيكاران ماشين سوار با همديگر و يا با بيكاران پياده ، موضوعات اكشن و پر حادثه اي بوجود مي آيد كه خودش تا مدتي بيكاران زيادي را سرگرم مي كند. تازه بعد از تمام شدن موضوع ، سروكار ماشين ها به تعميرگاهها و آدم ها با بيمارستان ها و غسالخانه ها مي افتد كه اشتغال زايي زائد الوصفي را ايجاد مي نمايد. وقتي هم كه همه آبها از آسياب ها افتاد مردمان زيادي در باره اين وقايع سخن فرسايي مي كنند (مثل خود من!) كه اشتغال زايي محشري است. هر چند، كل اين كارها جز به بطالت بردن عمر حاصل ديگري ندارد. آيا واقعا اينطور نيست؟؟
Saturday, August 26, 2006
كمد آقاي ووپي

از خصوصيات كمد آقاي ووپي كه براي همه كارتون بين هاچهره آشنايي است آن است كه در آن همه چيز پيدا مي شود و هيچ كس هم نمي داند كه چه چيزهاي عجيب و غريبي را مي توان در آن يافت. در اين چند روزه بوضوح دريافته ام كه انسانها كمد هاي بزرگي از نوع كمد آقاي ووپي هستند و اگر پيش بيايد چيزهايي از شخصيتشان نشان مي دهند كه فقط بايد انگشت به دهان ماند. وقتي كه از آدم آرامي ،عصيان بي حد وحصري تا حد فحاشي و پرده دري بي محابا مي بيني و يا از كسي كه تا كنون منطقي بوده است كارهايي بسيار بي خردانه سر مي زند مگر مي شود شاخ در نياورد
Thursday, August 24, 2006
كاتب
دانشمندان تلاش بسياري براي بررسي حيات داشتند. دريكي از اتفاقي ترين آزمايش ها به تركيبي دست يافتند كه مي توانست مردگاني را كه بر اثر عارضه قلبي و بصورت خاصي از دنيا رفته باشند را به دنيا باز گرداند. اما مهم آن بود كه جسم فرد سالم باشد. دانشمندان بدنبال اجساد موميايي شده رفتند و پس از مدتها جستجو موميايي مناسب را كه مربوط به چهار قرن پيش بود يافتند. هيجان زائد الوصفي سرتاسر محيط تحقيقات را كه اين عمل سري را انجام مي داد پر كرده بود. پروسه آغاز شد و پس از چند روز موميايي چشم باز كرد. با تدابير خاصي موميايي را آهسته آهسته به دنياي جديد وارد كردند تا نه از وحشت از دست برود و نه ذهنيات قبلي اش در اثر شوك بكلي از بين برود. پروسه موفق بود و موميايي پس از يكي دو هفته زنده بودن خود را پذيرفت اما هنوز موقع آن نبود تا او را از خانه اي كه به سبك روزگار او ساخته بودند خارج كنند
مرد كاتب بود و كارش نسخه برداري از كتب نفيس و ناياب بود. خط زيبايش او را سرآمد دوران كرده بود و بهمين خاطر ،پادشاه وقت بدليل مرگ ناگهاني او، دستور موميايي شدنش را داده بود. مردي زيرك و باهوش به نظر مي آمد و در كار خود نيز ابداعاتي داشته ، بطوريكه از بلاد اطراف براي آموختن شيوه هاي او مالها خرج مي كرده و هديه ها مي دادند
كم كم هنگام آن بود كه مرد را با دنياي جديد آشنا كنند. روزها گذشت تا روز موعود فرا رسيد. آن روز دانشمندان لباس هاي عادي خود را پوشيدند. كاتب آنها را خوب نگاه كرد . شايد در زمان خود هم آنقدر لباس هاي جور و واجور ديده بود كه اين لباس ها را تعجب آور نمي دانست. اين نشانه خوبي براي دانشمندان بود و مي توانست احتمال انطباق كاتب با دنياي جديد را بيشتر كند. كاتب پا به دنياي جديد گذاشت و با دقت به همه چيز نگاه مي كرد. گاه لبخندي مي زد و گاه نمي توانست تعجب بي اندازه خود را پنهان كند
روز مي گذشت. رابطه دانشمندان با مردي كه از تاريخي گذشته مي آمد صميمي بود و كاتب هم در دنياي جديد سير مي كرد و خود را در رويايي باور نكردني مي ديد. ناگهان چشم كاتب به جعبه اي افتاد كه از شكافي ورق هايي نوشته شده را بيرون مي داد. پيش رفت و با چشماني از حدقه بيرون زده محو آن شد. دانشمندان با لبخندي نزديك شدند و پرسيدند كه براي نسخه برداري يك كتاب بزرگ چه مدت صرف مي كردي؟ كاتب كه فهميده بود اين جعبه كار او را مي كند ساكت ماند. دانشمند با مباهات گفت كه اين دستگاه هزار صفحه را در ساعتي و عينا تصوير مي گيرد
كاتب نگاهي به زندگي وعمر پيشين خود كرد. نمي توانست بپذيرد كه تمامي عمر او با چند ساعتي از اين جعبه بي جان برابر بوده بنا گاه صيحه اي زد كه واي بر عمر عزيزم و جان به جان آفرين تسليم كرد
مرد كاتب بود و كارش نسخه برداري از كتب نفيس و ناياب بود. خط زيبايش او را سرآمد دوران كرده بود و بهمين خاطر ،پادشاه وقت بدليل مرگ ناگهاني او، دستور موميايي شدنش را داده بود. مردي زيرك و باهوش به نظر مي آمد و در كار خود نيز ابداعاتي داشته ، بطوريكه از بلاد اطراف براي آموختن شيوه هاي او مالها خرج مي كرده و هديه ها مي دادند
كم كم هنگام آن بود كه مرد را با دنياي جديد آشنا كنند. روزها گذشت تا روز موعود فرا رسيد. آن روز دانشمندان لباس هاي عادي خود را پوشيدند. كاتب آنها را خوب نگاه كرد . شايد در زمان خود هم آنقدر لباس هاي جور و واجور ديده بود كه اين لباس ها را تعجب آور نمي دانست. اين نشانه خوبي براي دانشمندان بود و مي توانست احتمال انطباق كاتب با دنياي جديد را بيشتر كند. كاتب پا به دنياي جديد گذاشت و با دقت به همه چيز نگاه مي كرد. گاه لبخندي مي زد و گاه نمي توانست تعجب بي اندازه خود را پنهان كند
روز مي گذشت. رابطه دانشمندان با مردي كه از تاريخي گذشته مي آمد صميمي بود و كاتب هم در دنياي جديد سير مي كرد و خود را در رويايي باور نكردني مي ديد. ناگهان چشم كاتب به جعبه اي افتاد كه از شكافي ورق هايي نوشته شده را بيرون مي داد. پيش رفت و با چشماني از حدقه بيرون زده محو آن شد. دانشمندان با لبخندي نزديك شدند و پرسيدند كه براي نسخه برداري يك كتاب بزرگ چه مدت صرف مي كردي؟ كاتب كه فهميده بود اين جعبه كار او را مي كند ساكت ماند. دانشمند با مباهات گفت كه اين دستگاه هزار صفحه را در ساعتي و عينا تصوير مي گيرد
كاتب نگاهي به زندگي وعمر پيشين خود كرد. نمي توانست بپذيرد كه تمامي عمر او با چند ساعتي از اين جعبه بي جان برابر بوده بنا گاه صيحه اي زد كه واي بر عمر عزيزم و جان به جان آفرين تسليم كرد
Saturday, August 19, 2006
خارج از پيله ها

پيله هاي كرم ابريشم بسيار زيبايند
براي آنكه بتوان پيله ها را به پارچه هاي بسيار زيبا تبديل كرد
بايد قبل از سوراخ شدن پيله ، آنها را جوشاند
براي استفاده از ابريشم پيله ها ، بايد كرم ها در همان مرحله شفيره شدن بميرند
اگر كرم ها از شفيره شدن بگذرند پروانه مي شوند
پروانه ها پيله را سوراخ مي كنند و بيرون مي آيند
و در آسمان بي منتها اوج مي گيرند
پيله سوراخ ، بدرد اربابان نمي خورد
آنها از پروانه شدن و سوراخ كردن پيله ها بيزارند
يك چيزي در دل كرم هاي شفيره شده مي گويد كه خارج از پيله ها دنياي زيبايي است
اگر كرم ها ترديد كنند هيچگاه آسمان بي منتها را تجربه نمي كنند
و نه خودشان ، بلكه پيله هاشان، لباس هاي زيباي زن ارباب خواهد شد
Sunday, August 13, 2006
بازي و هيجان
بازي هاي رايانه اي از هيجان خاصي برخوردارند. مثلا در بازيهاي مسابقه اي نظيرمسابقات اتومبيلراني راننده با شرايط سخت رانندگي و موانع و تعقيب و گريزهايي مواجه است كه هيجان زايد الوصفي به بازي مي دهد. تلاش سازندگان اين بازي ها بر آن است كه بازيها هرچه بيشتر به واقعيت نزديك باشد تا هيجان بيشتري به استفاده كننده بدهد
خوشبختانه اين مسئله در پايتخت و اكثر شهر هاي كشور حل شده و تمامي خيابان ها به ميدان مسابقه با بالاترين درجه سختي بازي تبديل شده است. دست اندركاران نيز، براي بالا بردن هيجان تا سرحد خنده هاي هيستريك از عوامل غير قابل پيش بيني و با سريعي بنام موتوري استفاده كرده اند كه گهگاه به بازي ابعاد فضايي هم مي دهند. حركتهاي مارپيچ خارق العاده، اشكال نامنظم با كارتن هاي مختلف و سرنشين هاي ريز ودرشت هيجان بازي را صد چندان مي كند. بازي سازان تمامي خيابان ها و اتوبان ها را پر از انسان هايي كرده اند كه نه تنها هيچ قانوني را رعايت نمي كنند بلكه با برانگيختن حس ماجراجويي آنان، مسابقه دهندگان را به انجام حركت هاي مارپيچ بزرگ و كوچك وامي دارند
ما كه هر روز از اين تفريح اجباري كيف مي كنيم و شب ها تا صبح در خواب هذيان ميگوييم
خوشبختانه اين مسئله در پايتخت و اكثر شهر هاي كشور حل شده و تمامي خيابان ها به ميدان مسابقه با بالاترين درجه سختي بازي تبديل شده است. دست اندركاران نيز، براي بالا بردن هيجان تا سرحد خنده هاي هيستريك از عوامل غير قابل پيش بيني و با سريعي بنام موتوري استفاده كرده اند كه گهگاه به بازي ابعاد فضايي هم مي دهند. حركتهاي مارپيچ خارق العاده، اشكال نامنظم با كارتن هاي مختلف و سرنشين هاي ريز ودرشت هيجان بازي را صد چندان مي كند. بازي سازان تمامي خيابان ها و اتوبان ها را پر از انسان هايي كرده اند كه نه تنها هيچ قانوني را رعايت نمي كنند بلكه با برانگيختن حس ماجراجويي آنان، مسابقه دهندگان را به انجام حركت هاي مارپيچ بزرگ و كوچك وامي دارند
ما كه هر روز از اين تفريح اجباري كيف مي كنيم و شب ها تا صبح در خواب هذيان ميگوييم
Friday, August 11, 2006
آرايش

آرايش، كه قاعدتا بايد با هدف زيبا سازي انجام شود همواره همراه با انسانها بوده است. انسان اوليه با مواد طبيعي همچون گل و لجن و گياهان و انسان امروزه، با مواد مصنوعي شيميايي و يا مواد طبيعي پروسس شده در تلاش است تا خود را زيبا سازد. اگر در حيوانات زيبا سازي براي جلب توجه جفت است، مهمترين هدف انسان از زيباسازي خود در وهله اول ارضاي حس زيبا بودن و متمايز بودن براي خود شخص است . شايد اگر امتياز فوق العاده اي داشته باشيم كه همه آن را بوضوح ببينند و تحسين كنند ديگر نياززيادي به آرايش هايي كه امروزه معمول شده است نخواهيم داشت
البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه امروزه هم حداكثر كاري كه براي آرايش و زيبا سازي خود مي توانيم داشته باشيم كمي صافكاري ورنگ است كه فرق زيادي با انسانهاي اوليه در اين زمينه نداريم. در جوامع ديگر كه ابراز باطن كمي راحتتر است مي توان بجاي ماليدن رنگ وروغن و سيخ كردن موها وابراز ظواهر متمايز، به ابراز درونيات و توانايي هاي شخصيتي پرداخت. ولي درشرايط ما چه مي توان كرد؟ در شرايطي كه نه تنها اولين بلكه تنها وسيله ارتباطي با ديگران ، نگاه است پس بايد به ظاهر بسيار اهميت داد
Monday, August 07, 2006
شهاب عدالت

در شب سياه بي عدالتي
شهابي پرفروغ درخشيدن گرفت
و به تمامي اعصار آموخت كه
عدالت
آرام گرفتن هر چيز در جاي خود است
آدميان را در شان خود آورد
از پيرزن يهودي و كودكان پدر مرده
تا عقيل و طلحه و زبير
كتاب پر رمز وراز هستي را گشود
و شان دوستي و دشمني و عرفان و جنگ
و تمناي معبود وسبكي دنيا
و همه در عدالت
و
باز چقدر تاريك است شبهامان
و بي شهاب
آسمان سياه وپر چرك دنيامان
Sunday, August 06, 2006
Friday, August 04, 2006
محاسبه
همه ما كارهاي زيادي داريم كه بايد به انجام برسانيم. كارهاي شركت، كارهاي خانه، كارهاي درماني، كارهاي فوق برنامه، كارهاي اجتماعي و هزار كار ديگر. همه مي دانيم كه خيلي كار داريم اما بيشتر ما هيچگاه ليستي از كارها و اولويت هاي آنها نداريم. شايد جرقه تهيه چنين ليستي بارها وبارها به ذهنمان رسيده باشد اما هيچگاه به يك عادت تبديل نشده است
دانستن كارهايي كه بايد انجام شود پايه هرگونه برنامه ريزي است كه براي ورود به آن تنها كمي وقت و كمي فكر لازم است. اما متاسفانه ما براي فكر كردن هيچ وقتي نداريم. شايد اصلا بلد نيستيم فكر كنيم و يا شايد فكر كردن را از جنس كار كردن نمي دانيم. و شايد از فكر كردن و درك واقعيتي كه در آن هستيم وحشت داريم. خدا را شكر جهت گيري زندگي سازان نيز بگونه اي است كه هيچ شانسي را براي فكر كردن باقي نمي گذارند. زندگي شلوغ و متراكم، ترافيك، اشتغالات بيهوده و موجودي به نام تلويزيون كه وقت ما فراريان از فكر را بي محابا مي بلعد
چه فكر كنيم و چه نكنيم (كه نمي كنيم) واقعيت اطراف ما وفرصت هايي كه از دست مي روند وجود دارند و نهايتا به گلوگاه هايي مي رسيم كه افسوس از دست رفتن فرصت ها مي شويم . كاش بتوانيم زندگي خود را محاسبه كنيم قبل از آنكه محاسبه شويم
دانستن كارهايي كه بايد انجام شود پايه هرگونه برنامه ريزي است كه براي ورود به آن تنها كمي وقت و كمي فكر لازم است. اما متاسفانه ما براي فكر كردن هيچ وقتي نداريم. شايد اصلا بلد نيستيم فكر كنيم و يا شايد فكر كردن را از جنس كار كردن نمي دانيم. و شايد از فكر كردن و درك واقعيتي كه در آن هستيم وحشت داريم. خدا را شكر جهت گيري زندگي سازان نيز بگونه اي است كه هيچ شانسي را براي فكر كردن باقي نمي گذارند. زندگي شلوغ و متراكم، ترافيك، اشتغالات بيهوده و موجودي به نام تلويزيون كه وقت ما فراريان از فكر را بي محابا مي بلعد
چه فكر كنيم و چه نكنيم (كه نمي كنيم) واقعيت اطراف ما وفرصت هايي كه از دست مي روند وجود دارند و نهايتا به گلوگاه هايي مي رسيم كه افسوس از دست رفتن فرصت ها مي شويم . كاش بتوانيم زندگي خود را محاسبه كنيم قبل از آنكه محاسبه شويم



