چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Saturday, June 30, 2007

جلوه دیگری از سیاست کردیم و شد

جناب وزیر کشور در فردای آغاز سهمیه بندی بنزین در مجلس حضور یافتند و با خوشحالی از اجرای کم سروصدای سهمیه بندی که فقط گویا سه نفر کشته در بر داشته است به عنوان یک پیروزی دیگر که جز با دعاهای خیر امکان پذیر نبود یاد کردند. ایشان گویا اظهار داشته اند که انتظار شلوغی های بیشتری داشته اند اما تمام سروصداها پس از نماز صبح تقریبا ساکت شده بوده است. اگر چه خیابان های نسبتا خلوت تر و پمپ بنزین هایی که کم کم حالت عادی بخود می گیرند می تواند تا حدودی فرمایشات وزیر کشور را تایید کند اما سهمیه بندی بنزین اثرات بسیار گسترده ای دارد که برخی از آنها را ذیلا مشاهده می فرمایید
صاحبان خودرو هادر استفاده از خودروها دقت بیشتری می کنند
خیابان ها خلوت تر می شود و مردمی که روی زمین مانده اند هم بیشتر می شوند
اتوبوس ها ، تاکسی ها و مترو که تا خرخره مسافر داشته اند با مسافران بیشتری که عرق کرده و عصبانی زیر آفتاب مانده اند مواجه می شوند
مسافر کش ها اول عصبانی می شوند، دوم کرایه را زیاد می کنند ، سوم با مسافران درگیر می شوند
و بعد از مدتی ترجیح می دهند که سهمیه خود را بفروشند و کار دیگری دست و پا کنند
دولت به مناسبت های مختلف به مردم سهمیه اضافی اعطا می کند
جوان ها که علافی های خود را با ماشین سواری می گذراندند مجبور می شوند که وقت خود را به گونه های دیگری که بعضا خیلی هم سالم نیست بگذرانند
بازار زیر آبی بنزینی گرم می شود
پمپ بنزین ها تحت مراقبت قرار می گیرند
بدلیل کاهش مصرف و ظرفیت محدود مخازی ، گردش بنزین در کشور دچار اختلال می گردد
بدلیل وضعیت سهمیه بندی که تا شش ماه یعنی ششصد لیتر را می شود بدون محدودیت زمانی مصرف کرد تاثیرات واقعی سهمیه بندی به تعویق می افتد. اگر واقعا سهمیه بندی جدی باشد تمامی این موارد در فصل پاییز خواهد بود که می توان منتظر مشکلات زیادی برای ترافیک ناشی از بازشدن مدارس بود. نیاز به خودرو بالا می رود اما بنزین ها قبلا پیش خور شده اند. البته اگر این اتفاق بیفتد باید منتظر سقوط قیمت خودروها هم بود
علی ایحال بنظر می رسد که موج اول روانی ناشی ازخبر سهمیه بندی در حال گذر است اما موج ناشی از واقعیت سهمیه بندی (اگر واقعیت داشته باشد) موج بلندی است که اثرات مثبت و منفی بسیار ملموسی خواهد داشت که باید دولت خود را برای آن آماده کند. متاسفانه پس از "کردیم و شد" ماجرا پایان نمی گیرد

Monday, June 18, 2007

روزهای زندگی

در قدیم الایام که هنوز تلویزیون و رادیو به سیما و صدا تبدیل نشده بودند سریالی پخش می شد که روزهای زندگی نام داشت. در این سریال مجموعه ای از هنرپیشه های خوش تیپ و خوش تیپه داستان کند و بی تحرک آن را بازی می کردند. تمام مسئله آنان به مسائل خانوادگی ختم می شد و نه مسئله سیاست خارجی داشتند و نه نگران انتخابات بودند و زیاد هم به موضوع گرانی و شعبده بازی های از ما بهتران فکر نمی کردند
امروز وقتی که در دلفت هلند با یکی از دوستان قدم می زدیم ایشان فرمایش می کردند که در آنجا مردم زیاد کاری برای انجام دادن ندارند و بیشتر به فکر زندگی خود هستند. مثلا تعداد ساعات کاری در هفته سی وشش ساعت است و مثال دیگر آنکه اگرخانمی باردار شود شش ماه مرخصی که سر جای خودش ، تا دوسالگی بچه سالی سه ماه ایشان و سه ماه پدر گرامی مرخصی استحقاقی والدین دارند. و به تعبیری اینها آردهایشان را بیخته و الک ها را آویخته اند. اینها به جایی که می خواسته اند رسیده اند و بنابراین با انرژی اندکی حفظ موقعیت و تا حدودی توسعه پایدارشان را جلو می برند. شاید اگر کمی فکر کنیم و وضعیت آنان را از نزدیک ببینیم مطالب جالبی حاصل شود
نکته بسیار مهمی که در اینجا به چشم می خورد و بی ارتباط با موارد بالا نیست آن است که هیچکس به دیگری کاری ندارد. به راحتی لباس می پوشند به راحتی به کارهایی که دلشان می خواهد می پردازند وبه راحتی زندگیشان را می کنند. اگر یک بار گذارتان به فرودگاههای اروپا افتاد به مردمی که نشسته اند نگاه کنید. همه سرهایشان پایین است و کتاب می خوانند و اگر هم بالا رانگاه کنند به هیچ کس توجهی نمی کنند. بر عکس ما که می خواهیم دل وروده همه اطرافیانمان را در آوریم و نتیجه اخلاقی آنکه
روزهای زندگی ما کجا و روزهای زندگی آنها کجا

Sunday, June 17, 2007

تراموا

تراموا از لاهه به سمت دلفت در حرکت بود
در هر ایستگاه کمی می ایستاد
مسافرانی پیاده می شدند و مسافرانی سوار می شدند
به دلفت که رسید به یکباره متوجه شدم و سریع از تراموا پیاده شدم
دلفت خلوت بود و باید منتظر دوستانم می شدم
هوا آنقدر خوب بود که انسان یاد بهشت می افتاد
بهشت از ذهنم گذشت
به یاد تراموای عمر افتادم
که از ایستگاه ها می گذرد
و روزی باید از آن پیاده شد
امروز گذر عمر را بیشتر حس کردم
و قدر لحظاتی را که باید بیشتر بدانم
و همراهان و دوستانی که به عمرم معنا می دهند
امروز کمی فیلسوف شدم
آخر
امروز تولد من بود

بیچاره ها

یکی از ممالک خارجه کشور سوئد است. این کشور دراز، از قطب شمال تا نزدیکی های آلمان در شمال اروپا کشیده شده است. این مملکت اگر همه چیز هم داشته باشد شب و روز درست حسابی ندارد. آفتاب ساعت یازده شب غروب می کند و حدود دوازده ونیم طلوع می کند. تازه بعضی از وقت ها خورشید هنوز نرفته بر می گردد.
آن قدر خدا را شکر کردم که این بیچاره ها مسلمان نیستند و گرنه فکر کن که چه بلاهایی سرشان نمی آمد. مثلا برای روزه گرفتن! بیچاره ها وقت نمی کردند افطار کنند. بادگلو نکرده باید سحری می خوردند.
تازه روزه که چیزی نیست نماز رابگو! اول باید ساعت کوک می کردند که نماز مغرب بخوانند و هنوز نمازشان تمام نشده نماز صبح شروع می شود. این گرفتاری را کشیده م که میگم.
حالا که در فرودگاه هستم و دارم از این آباد مانده (می خواستم بگم خراب شده دیدم خیلی زحمت کشیدند تا به اینجا رسیدند زبون بسته ها- در مقایسه با ما که زیاد حرف می زنیم- گناه دارن) به یک نتیجه مهم رسیدم و آن اینکه خداوند متعال می دانست که برای کدام کشورها اسلام را بفرستد که همه چیزشان جور باشد نه اینکه حتی شب و روزشان هم حساب کتاب نداشته باشد.

Monday, June 11, 2007

می خواهم زنده بمانم

معمولا ما می خواهیم زنده بمانیم حتی اگر از فرط عصبانیت فریاد بزنیم که "خدایا منو بکش از دست این ها
راستی چرا می خواهیم زنده بمانیم
اول اینکه فکر می کنیم خب خوبه دیگه
دوم اینکه نمی دانیم مرگ چیه
سوم اینکه دلمان برای همه چیز تنگ می شه
چهارم اینکه توی قبر خیلی وحشتناکه و ما تنها هستیم
پنجم اینکه خیلی کار داریم
شیشم اینکه اونور کاری نداریم
هفتم اینکه می ترسیم
هشتم اینکه حالا اگر هم نترسیم ولی نمی دونیم هم که اونور هست نیست چه جوریه

اما خارج رفتن را دوست داریم
آخه خارج خوبه
تنها هستیم اما خوبه
یه کمی می ترسیم اما خوبه
کاری هم نداریم ولی خوبه
خب خوبه دیگه

به همین خاطر نمی خواهیم بمیریم حتی اگه اونور از خارج هم بهتر باشد

Saturday, June 02, 2007

اشعار ماندگار

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها با داغ چولاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ خسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
...

از حزین لاهیجی