چند قدمي با انديشه و خيال

براي آنكه زيبايي ها را ببينيم، بيانديشيم و براي آنكه شكوه آنها را حس كنيم بر بال پرنده خيال بنشينيم

My Photo
Name:

خيلي وقت نيست كه كمي راجع به خودم مي دانم.كمي درس خوانده ام.كمي كار كرده ام. كمي از دنيا را ديده ام. دلم ميخواهد همه زيبايي ها را ببينم. دلم مي خواهد گول نخورم و وظيفه اي را كه دارم انجام دهم اما خيلي وقت ها نمي شود. دوستانم را دوست دارم اما از ناسپاسي ها دلگير مي شوم.

Saturday, May 31, 2008

عشق و زندگی

دوست محترم این وبلاگ نظرات بسیار جالبی را مطرح نمودند که بسیار حیف دیدم که به معرض دید دیگران نگذارم


چند نظر در باره ازدواج
بيش از ازدواج چشمهايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنهارا روي هم بگذاريد
تنها علاج عشق ازدواج است
ازدواج عبارت است از سه هفته آشنايي سه ماه عاشقي سه سال جنگ و سي سال تحمل
عشق سبيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق
مردان مي كوشند زنهارا درك كنند فقط موفق مي شوند با آنهاازدواج كنند

اما بنظر من
نظرات ارائه شده بیشتر نگاه سنتی رایج در فرهنگ ما به زندگی را یاد آوری می کند
شاید تنها شکل رسیدن و وصل ،ازدواج آنهم از نوع مضحکی که ما را عذاب می دهد اما به آن فخر می فروشیم نباشد
ازدواج از این نوع آفت عشق است و کاریکاتوری از وصل
اگر ایده آل و رویائی ام نیانگارید
عشق هر دم نو می شود و اگر عاشق و معشوق از آن جا بمانند در آفت عشق پژمرده می شوند
قبول دارم که ازدواج شامگاه عشق است اما وصل سپیده نقره فام آن
که هر صبح نو میشود و عشقی تازه می روید
هر صبح عاشق نو می شود و معشوق نو تر و عشق بالاتر
اگر درب عشق را به روزمرگی ببندیم و زندگی را از عشق پایین تر نیاوریم
.....

لبخند عاقل اندر سفیه خوانندگان را حس می کنم
اما اگر نیافته ایم
نگوییم که نیست
آیا تا به حال تلاش کرده ایم که بیابیم؟

Monday, May 26, 2008

پیدا کنید پرتقال فروش را ، لطفا


Sunday, May 18, 2008

مشکل

خیلی کلافه و بی قرار) - ماباید از هم جدا شیم
با تعجب) - ما که هنوز با هم ازدواج نکردیم
با نگرانی بیشتر) - راس میگی؟؟؟ نچ نچ نچ... پس لازم شد که اول زود تر باهم ازدواج کنیم!!!!ه

Saturday, May 17, 2008

درون

صدای آواز تو- که همراه ساز من می خواند
نمی گذارد تا اخمهایت را ببینم
آیا تو هم در پشت چشمان خسته ام
خنده های نوازنده ای که تو را می سراید می بینی

Friday, May 16, 2008

سایه ها

سایه من ،همزاد من است
شکل مرا دارد اما خود من را نه
وقتی می خواهم خودم را بزرگ نشان دهم
سایه ام را به جای خودم معرفی می کنم
سایه ام شکل من است اما چیزی از خود من ندارد
من سایه های زیادی را می شناسم که از صاحبانشان هیچ چیز نمی دانم
مردم عادت کرده اند که به سایه ها توجه کنند و کاری به خود آدم ها نداشته باشند
سایه ها آنقدر واقعی شده اند که معشوق می شوند
عاشق هم می شوند
امروز خوب دقت کنید تا بفهمید که تا چه حد سایه شده اید
و تا چه حد با سایه ها زندگی می کنید

Sunday, May 11, 2008

خسته


من سخت خسته ام
من سخت خسته ام

نایی دگر نمانده به پاهای خسته ام
شمع چراغ دیده ام اکنون فسرده است

من سخت خسته ام

دستم ، چه بی توان
یک گردن خمیده و سربار شانه ها
پشتی شکسته
قدی کمان و ساز پر از خس خس نفس

من سخت خسته ام
ای کاش
مرگ در آغوش می کشید
این جسم خسته را
پیش از سقوط پر شرر و درد زانوان
لبریز خون ز ساغر مجروح جان و دل

ای کاش
خواب مرا سخت می ربود
از مستی دروغ تمنا و عاشقی
و مرا سخت می فشرد
در لایه های خاک


من سخت خسته ام
من سخت خسته ام
محتاج سکر مرگ

پیشرفت

جناب معاون اول رییس جمهور فرمودند
استکبار ساعت به ساعت عقب می افتد و ما پیش می رویم

حاضران با لحن خاصی که حاکی از ولتاژ بالا بود پرسیدند
بله؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ه

اوست اکبر (با استکبار اشتباه نشود) گفت
راست میگه بنده خدا. باور نمی کنی به من نگا کن

Wednesday, May 07, 2008

ناز و نیاز